عکـس و طبیــعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

شیطنت و عواطف پرندگان !

           گنجشگ ها و سایر پرندگان گهگاهی شیطنت هایی می کنند و البته عواطف و احساساتی هم نسبت به یکدیگر دارند که جالب است و عکاس گوش بزنگ و آماده می خواهد تا این لحظه هارا شکار کند ! تصاویری که در زیر ملاحظه می کنید کار خودم نیست و متاسفانه عکاس آنهارا هم نمی شناسم و هر جا باشند از همه شان متشکرم و آرزوی موفقیت برایشان دارم :

            در عکس زیر ظاهرا سر سفره شام بگو مگو و دعوایی رخ داده که خدا بخیر کند !

          بابا بگذار اونهم حرفشو بزنه شاید مطلب قابل قبولی داشته باشه !! چرا زور میگی ؟ ! . . . اِ . . . 

           همان دعوای همیشگی ! فقط من باید بخورم !!! . . .

           از یکی پرسیدند حق با کیست ؟ گفت : حق با زور است !!!

             اختلاف سلیقه همیشه و همه جا پیدا میشه ! چرا اینقدر بداخلاق ! !

آخی . . .  حیوونکی !!! . . . ناراحتیش بخاطر از دست دادن رفیق زندگیشه !

          . . . و حالا تنها . . .

          طفلک بیچــــاره ! متاسفم ! حالا باید جوراباتم خودت بشوری !!!

 

          نه دیگه ! تنهایی هیچ لذتی نداره ! و حتی بازی هم دیگه نمی چسبه !!!

          عزیز من باور کن خوشگلی !! دیگه اینقدر خودتو اذیت نکن !!

 

          با آرزوی اینکه هم انسانها و هم سایر مخلوقات همیشه باهم باشند و یار و یاور و باعث شادی همدیگر . . . 

          

 

شادی را سبب باش نه شریک و غم را شریک باش نه دلیل ...

 همیشه شاد شاد شاد باشید !

 

+   حسین جاودانی ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

اینجا تبریز است .

             چند عکس از نقاط مختلف شهر من تبریز :

            مهران رود تبریز

 

 

          اینجا منطقه بازار تبریز است - میدان شهدا

          و اینجا باز همان منطقه است منتها قبل از ساختن پل عابرگذر

 

+   حسین جاودانی ; ۱٢:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٦

میلاد مبارک حضرت رسول اکرم ( ص ) و حضرت امام جعفر صادق (ع) بر همگان تهنیت باد

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیک می داند :

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر

اگر بینیـم روزی در جهان نام " محمد " نیست.

          در یکی از همین روز ها مولودی پا به عرصه وجود گذاشت که با خودش خیر و برکت برجهانیان به ارمغان آورد

            . . . و خداوند بر بندگان خود منت گذاشت و اورا به پیامبری برگزید تا بندگانش را به راه حق و حقیقت و علم رهنمون سازد .

          تصاویری از سرزمین وحی ، مکه و مدینه تقدیم عزیزان میکنم ،

          اینجا محل تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می باشد که در حال حاضر بعنوان کتابخانه استفاده می شود :

 

 

 

 

 

          و اینجا قبرستان بقیع و مرقد منور حضرت امام جعفر صادق و بقیه ائمه معصومین است :

 

 

          اینجا منظره بسیار زیبایی را مشاهده می کنید هرچند وضوح تصویر با توجه به محدودیت امکان تصویر برداری کم است - این تصویر موقع اذان صبح ، از غار حرا و سمت مسجدالحرام گرفته شده است مسجد الحرام به دلیل قرار گرفتن در ارتفاع پایین ، از هیچ جای شهر مکه قابل مشاهده نیست جز بالای کوه نور و غار حرا که محل راز و نیاز پیامبر اکرم (ص) بود - خانه خدا در انتهای تویر دیده می شود :

 

 

          این هم مسجد قبا - مسجد قبا اولین مسجدی بود که ساخته شد و الان بازسازی شده است .

 

امیدوارم تمامی آرزومندان به زیارت خانه خدا و حرمین شریفین نائل گردند - انشااله

بمناسبت میلاد با سعادت پیغامبر بزرگوار دین مبین

اسلام حضرت محمد مصطفی "ص" این شعر زیبا را که

 از مهدی سهیلی است برای تان تقدیم میکنم  

طلـوع محمـــد (ص)

زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید

امید زندگی در جان موجودات می جوشید

شبی مرموز و رویایی . .

به شهر " مکه " مهد پاک جانان ، دختر مهتاب می خندید !

شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی

دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد!!

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ

به سوی کهکشان می شد. . .

*****

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت

سر " گل آفریدن " داشت !

*****

شگفتی خانه ی " ام القری " در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمکاری

به امید طلوع بامدادی بود.

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت!

و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد !!

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

که: امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختــر امیــد می تابد

*****

در آن حال " آمنــــه " در عالم سرگشتگی می دید :

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد ! !

و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی

و زین قدرت نمایی ها نصیب او

شگفتی بود و حیرانی ! ! !

*****

در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی

و منقاری زمردفام

به سویش پر کشید از بام

و در صحن سرا پر زد !

و پرهای پرندین را به پهلوی زن دردآشنا سائید !

به ناگه درد او آرام شد، آرام

به کوته لحظه ای گرداند سر را " آمنــه " با هالـه امیـد

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابیـد

چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را

دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهــر " احمــد " را

شنید از هر کران عطر دلاویز محمــد را

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:

الا  " ای آمنـه " ای مادر پیغمبــر خاتم !

سرایت خانه ی توحید ما باد و مشیِِد باد

سعادت همره جان تو و جان " محمــد " باد

*****

بدو بخشیده ایم ای " آمنــه " ای مادر تقوا !

صدای دلکش " داوود " و حب " دانیال" و عصمت " یحیی "

به فرزند تو بخشیدیم

کردار" خلیل " و قول " اسماعیل " و حسن چهره ی " یوسف "

شکیب " موسی عمران " و زهد و عفت " عیسی "

بدو دادیم: خلق " آدم " و نیروی " نوح " و طاعت " یونس "

وقار و صولت " الیاس " و صبر بی حد " ایوب "

بود فرزند تو یکتا !

بود دلبند تو محبوب !

سراسر پاک !

سراپا خوب !

*****

دو گوش " آمنه " بر وحی ذات پاک سرمد بود

دو چشم " آمنه " بر چشم رخشان " محمد " بود !

که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را

به دست این یکی ابریق سیمین ، در کف آن‌ دیگری ‌طشت ‌زمرد بود

دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت

" محمد " را چو مروارید غلتان شستشو دادند

به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین کردند بیرون " دست قدرت " را

زدند از سوی درگاه خداوندی

میان شانه های حضرتش " مهر نبوت " را

سپس در پرنیانی نقره گون، آرام پیچیدند

وز آنجا " آسمانی دختران " بر " عرش " کوچیدند.

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:

که آمد تک سواری در " مدائن " سوی " نوشروان "

و گفت: ای پادشه " آتشکده ی آذرگشسب " ما

که صدها سال روشن بود !

هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش

به " یثرب " یک " یهودی " بر فراز قلعه ای فریاد را سرداد:

که امشب اختری تابنده پیدا شد

و این نجم درخشان اختر فرزند " عبدالله "

نوین پیغمبر پاک خداوندست

و انسانی کرامندست

*****

یکی مرد عرب اما بیابانگــرد و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری " وین شعر را برخواند:

" که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان ‌" آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند

ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد.

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه ! ! ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."

*****

به شعر آن عرب، مردم همه حالی عجب دیدند

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:

که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان " آن ماهتاب پرنیانی را؟

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند

زهر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود ومن، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

*****

روانت شادمان بادا !

کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟!

کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

که اینک بر فراز چرخ ، یابی نام " احمد " را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیک می داند :

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر

اگر بینیـم روزی در جهان نام " محمد " نیست.

+   حسین جاودانی ; ۸:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٩

یادداشت های یک دوست

          این مطالب را یکی از دوستان نوشته و برایم فرستاده است که با اجازه خودشان جهت مطالعه شما در اینجا درج کردم .

          هرچند یکبار، ایمیل هایی درباره ایران می گیریم که عکسهای خنده دار را نشان میدهد و موضوع آن " فقط در ایران " یا "only in Iran" است.

          این ایمیل ها اگرچه خنده به لب می نشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد، اما در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم.

          اگر مدتی از ایران دور باشید، این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.

          امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم ، نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند ، مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا، داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند.

          آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم ، وقتی ترانه شادتر شد، جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن ، خواستم فیلمی  بگیرم، فکر کردم شاید دوست نداشته باشند ، در اینحال فکر میکردم :

کجای دنیا چنین حالت و جوی را می شود دید؟

          برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم ، کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در Facebook ملاقات کنید ، بازفکر کردم :

در کجــای دنیــا می شود این چنیـن املت خوشمــزه و نان لواشی پیــــدا کرد که فروشنده اش هم تا این حــد به روز باشد؟

          چون من تا حدی دنیا دیده هستم، به تجربه میگویم: هیچ کجا..

          هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود ، آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم ، شخصیت با وقاری داشت ، وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:

بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذراند.

کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟

          به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است ، به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم توی جیبم دیدم کیفم همراهم نیست ، گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود ، مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد ، تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم :

کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟

          تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟

          شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد ، در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص می نواخت ، به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.

          یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت :از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.

          با رضایت پولی به او داد و رفت...حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه دیگر هم گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.

در کجای دنیا کسی می تواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟

          من جایی ندیده ام.

میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.

          چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟

          چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟

          چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد...؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..

          اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟ و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم ،.

          بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند.. و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.

          مثلا آدمها را به دو گروه "باکلاس" و" بی کلاس" تقسیم کرده ایم..! ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.

          حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل...، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین... امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمی کند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت... کدام با کلاس ترند؟

می توانیـد به رخدادهای یکـروز عادی از زندگی فکر کنیـــد، در آن تلخی و شیرینی بسیار وجود دارد.

+   حسین جاودانی ; ٤:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٥

این زنبور ها ! . . .

          من به زنبــور ها علاقه خاصی دارم و همیشه دوست دارم از زوایای های مختلف از این کوچـولوی خوشگل ! عکس ماکـرو بگیـرم .

           مثلا این ها را ببیـنید :

 

 

 

             مو های لطیف سر زنبور را تا حالا دیده بودید خیلی زیبا است !

            مخصوصا این کوچولوی خوشگل برای ساختن عسل تلاش میکند جادارد عکس های خوشگلتری هم ازش بگیرم :

 

 

             اما خواب این زنبور ها !

            اکثر حشرات از جمله زنبور ها بصورت فصلی خواب خوشه ای دارند ( با سپاس از آقای دکتر عطامهر که اطلاعات مفیدی را در باره خواب حشرات در اختیار ما گذاشتند ) مثلا در اواخر تابستان امسال تعدادی زنبور عسل بطور منظم موقع غروب آفتاب به روی یکی از گلهای ما ( پیچک اناری) می آمدند و بصورت خوشه ای در کنار هم می خوابیدند ببینید :

              هر زنبوری که زودتر از بقیه می آمد نوک شاخه را انتخاب می کرد - با دهانش محکم شاخه را می چسبید - دست و پا هایش را جمع میکرد و بطور آویزان راحت راحت ! می خوابید ! و شاید تمام اجداد خودش را هم خواب می دید !!!

            خواب این زنبور ها بقدری سنگین بود که باد های سخت هم باعث بهم خوردن خوابشان نمی شد و حتی من بعنوان آزمایش چند بار آنهارا با دستم تکانشان دادم ولی بیدار نشدند !

           صبح روز بعد وقتی که اولین اشعه آفتاب به پشتشان می خورد حرکتی به خودشان میدادند و خمیازه ای ! می کشیدند و دنبال کار و زندگی شان میرفتند و شب دوباره برمیگشتند ، و این کار حدود یک ماه ادامه داشت .

          البته گهگاهی هم سر و تن خودشان را در آب تمیز می شستند .

شاد شاد شاد باشید .

+   حسین جاودانی ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٩

تصاویر متحرک آبی !!!

          یک هنرمند عکاس دست به ابتکار جالبی زده که باید خودتان ببینید و لذت ببرید ! در آدرس های زیر بعد از باز شدن تصویر ، با ماوس روی عکس ها بروید مخصوصا قسمت هاییکه آب گرفته و ببینید چه خبره !!! با حرکت ماوس آبها روی عکس بحرکت در می آیند !

http://www.artistsindevon.com/water/water_2.htm

http://www.artistsindevon.com/water/water_3.htm

http://www.artistsindevon.com/water/water_4.htm

http://www.artistsindevon.com/water/water_5.htm

http://www.artistsindevon.com/water/water_6.htm

http://www.artistsindevon.com/water/water_7.htm

       اگر خوشتان آمد برای دیدن تصاویر بیشتر و جالبتر به این آدرس سری بزنید مطمئنا پشیمان نمی شوید .

        در بعضی از عکس ها باید ماوس را روی عکس ها حرکت دهید و در بعضی ها ماوس را روی تصویر نگهدارید ضمنا از تصاویر داخل Menu  غفلت نکنید .

شاد باشید و سلامت . انشاء اله

+   حسین جاودانی ; ٢:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸

دعای مقبول

             به این عکس خیلی دقیق و عمیق نگاه کنید . . . بقول سهراب سپهری چشمهارا باید شست و جور دیگر باید دید . . .

... دعاهایی که نگفته شنیده می شود و ننوشته خوانده می شود . . .

ای نوای دل بینوای من ، خدای من !          درد من ، طبیب من ، دوای من ، خـدای من !

بــــر در خانـــه تو هدیــــه ناقابـل من           ذکـر من ، نالـه من ، دعای من ، خدای من !

تو مرا صدا زدی : بنــده من ! بنده من !        من تـرا صدا زنم : خـدای من ! خــدای من !

.

.

.

با تشکر از دوست بسیار عزیزم آقای مهندس قاضی عسکر

+   حسین جاودانی ; ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir