عکـس و طبیــعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

به بهـــانه روز فردوسی !. . . یادی از گذشته های دور . . .

          دوستان عزیز به بهانه روز فردوسی ، تصویری که 50 سال پیش ، از میدان فردوسی تهران و مجسمه این شاعر بزرگ گرفته ام تقدیم می دارم :

          حالا که یادی از آن روز ها شد ، خاطرات گذشته ام جان گرفتند و اینک بد نیست با شما نگاهی مصور به سالهار دور و خاطرات جوانیم بیندازم ! آنروز ها من در مشگین شهر یا ( خیاو ) و ( بخش گرمی ) و بقول امروز شهر گرمی و روستای ( امستان ) بودم ! ببینید این تصویر زیبا و خاطره انگیز را از رودخانه خیاو که الان در وسط شهر مانده گرفته ام :

          دوستان مشگین شهری ، این صحنه ها یادتان هست ؟

          در آنطرف رودخانه روستایی بود بنام ( آللی ) البته شاید فرم نوشتاریش غیر از این باشد شاید هم نامش (علیلو ) بود ! بهر صورت دختران روستا کوزه هارا بدوش میگرفتند و کاسه هارا بسر میگذاشتند و برای آوردن آب به ته این رودخانه می رفتند و با هزار زحمت کوزه ها را از چشمه ای که آنجا همیشه جاری بود پر میکردند و به خانه بر میگشتند ! الان همان روستا قسمتی از شهر مشگین شهر است .

          عزیزانی که الان خیلی راحت شیر آب را باز میکنید و آب گوارا را نوش جان میکنید ! این تصاویر را ببینید و خدای خود را شکر کنید :

 

          حالا برویم در ادامه مطلب چند تصویر از روستا و  محیط آنجا تقدیمتان کنم :


          این ها شاگردان من در روستای امستان بودند . . . الا کجایند ! آهای : صورتعلی . . . رضا . . . صمید . . . لطافت . . . کرامت . . . هنوز من شمارا می شناسم ! آیا از شما هم کسی هست که مرا بشناسد ؟ !

(این عکس را در بالای روستای ( افجه ) گرفته ام )

          بچه ها یادتان هست که مدرسه ما ساختمانی نداشت و من اتاقی را از یکی از روستاییان ( خانم ایپک ) ماهانه به مبلغ 30 ریال ! اجاره کردم  و قرار شد هربچه ماهانه یک تخم مرغ بیاورید و من این تخم مرغ هارا که جمعا 25 عدد می شد جمع میکردم و بعنوان اجاره بها ، به ( ایپک خانم ) می دادم ! یادش بخیر . . . چه روز هایی بود راستی بچه ها ، این آقا پسر کوچولو ( ردیف جلو - نفر اول سمت راست !) متاسفانه الان اسمش یادم رفت ولی یادم است که یکبار آخر برج سر کلاس خیلی دیر آمد و نزدیک بود کلاس را تعظیل کنم رسید ! گفتم بچه جون چرا الان آمدی ؟ ظهر شده است ! ، با صدای ضعیف و لحن معصومانه ای گفت : آقای مدیر . . . آخه تخم نمی کرد ! ! . . . معلوم شد که طفلک تا ظهر منتظر مانده بود تا مرغ تخم بگذارد و او بعنوان اجاره مدرسه اش بیاورد و مقصر این تاخیر ، مرغ بوده و نه این بچه طفل معصوم ! ! ، بغلش کردم و بوسیدمش و گفتم پسرم هیچ ایرادی ندارد و ناراحت نباش ! .

          آخ آخ ! بله صورتعلی اینجاست :

صورتعلی میکاییلی هر جا هستی خدا نگهدارت باشد ...

          خانواده مشهدی الهورن چه جوجه هایی را پرورش می داند . . . یادش بخیر !

          اینجا هم روستا کرمشاهلو است که دوره خدمت سپاه دانشم را آنجا بودم و این عکس را در آخرین روز خدمتم گرفتم :

          نفر اول از سمت راست که شانه بر دوش دارد اسمش شکور است !

          در فاصله بین گرمی و اردبیل مناظر بسیار قشنگی وجود داشت که حتما الان زیباتر هم شده است لطفا ببینید :

 

 

 

 

و همانطوریکه استاد شهریار گفت :

بوردا شیرین خاطره لر یاتوپلار

داش لاریلان باشی باشا چاتوپلار

آشنالیغین داشین بیزدن آتوپلار

من باخاندا گوزانیللار باخیللار

سونرا گینه یاندریللار یاخیللار !

دوستان قدیمی هرجا هستید خدا یارتان باد - من هرگز فراموشتان نکرده و نمیکنم .

+   حسین جاودانی ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٢٦

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir