عکـس و طبیــعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

به بهانه بزرگداشت استاد علی نظمی تبریزی - شاعر

        سالهای سال است که استاد را از نزدیک می شناسم و با هم دوستیم .

          حلسات ادبیش بنام بزم سخن هنوز در خاطرم می چرخد و برایم لذت بخش است ! و افسوس که بنا بدلایلی ادامه نیافت و مشتاقانش را در حسرت آن لحظات معنوی ناکام گذاشت .

          استاد نظمی متولد1306 است ولی وقتی که کتاب بوستان را باز میکند مانند جوانی که با شور عاشقی در بوستان قدم میزند عشق را در میان گلها و صدای شور انگیر بهار احساس میکند و این احساس را به مشتاقان درس استاد انتقال میدهد !

          من یک دبیر بازنشسته ام و در عین حال که رشته تحصیلیم فیزیک است ولی عاشق ادبیاتم و در این مجالس مطالبی آموختم که قبل از آن نشنیده بودم !

          استاد علاقه عجیبی به درست خواندن و درست نوشتن و توجه به عمق کلمات حساسیت خاصی دارند و اگر شاعری کلمه ای را حتی از نظر اعراب اشتباه بخواند حتما تذکر میدهند .

          استاد علی نظمی قریب هشت دهه در فضای فرهنگی و شعری تبریز حضور موثر داشته و از جمله معدود کسانی است که در در غزلسرایی از سعدی الهام گرفته است ، وی که از یاران نزدیک استاد شهریار بود و شهریار علاقه شدید به حافظ داشت ، در این باره میگوید 

شهریار و من دلخسته شبی قرعه زدیم

خواجه افتاد به او ، سعدی شیراز به من !

استاد در طول حیات خود با اساتید بزرگی همچون بدیع الزمان فروزانفر- ملک الشعرای بهار- رهی معیری- شهریار- پرویز ناتل خانلری-جلال الدین همایی- اخوان ثالث و دکتر منوچهرمرتضوی مصاحبت داشته است.


بقیه در ادامه مطلب


          نظمی بعد از شهریار وارث شعر فارسی در آذربایجان است. زبان شعرنظمی زبان شعرشیراز است. ‏دکتر میرنعمت اله موسوی درمقدمه جلد دوم دیوان نظمی با اشاره به این موضوع چنین گفته اند که: اگـر چندغزل از شاعران بزرگ سدهٴهقتم بشنویم و به دنبال آن غزلی از نظمی را گوش کنیم به احتـمال قوی٬ فاصلهٴهفتصدساله میان این غزلها تشخیص داده نشود .

          دیروز از استاد خواستم تا خودشان ابیاتی را انتخاب فرمایند تا در اینجا به دوستان عزیز تقدیم کنم و ایشان این غزل را انتخاب نمودند :

گـــر با تـــو آرزوی رخ آن یگــانه است          بنگر که شش جهت همه آیینه خانه است !

او ، کی جمال خویشتن از ما نهفته است          هر جا جلال و جلوه او در میانه است

سلطان هفت کشور اگر هست ، دل مبند         دل در کسی ببند که او جاودانه است

با صد خجالتم دل از او نیست نا امید !          با بنده ، لطف و رحمت حق بی بهانه است

از عجز من بود که سخن مختصر کنم          ورنه حکایت کرمش بیکرانه است

نظمی ، اگر چه از دوجهان آستین فشاند          اما سرش هنوز بر آن آستانه است

          سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تیریز در نظر دارد که روز شنبه 1392/8/4 ساعت 9/5 تا 12 و 3/5 بعد از ظهر تا 6 بعد از ظهر ، در محل مجتمع فرهنگی و هنری 29 بهمن مجلش بزرگداشتی از این استاد برگزار نماید .

            تندیس استاد نظمی توسط هنرمند بزرگ مجسمه ساز کشورمان استاد احد حسینی ساخته شده و در میدان شکلی خیابان شمس تبریزی که به خانه استاد نزدیک می باشد نصب گردیده است .

 

          البته جا دارد از بی سلیقگی مسئولین برگزار کننده گله کوچکی بکنم ! در عین حال از چند ماه قبل اعلام کرده بودم که قوی ترین آرشیو عکس استاد را دارم و حاضرم بطور رایگان آنهارا در اختیار ستاد برگزاری بزرگداشت قرار دهم ، ولی متاسفانه توجهی به این مطلب نکرده و یکی از عکس های مرا که سال گذشته در سایز 13×18 پرینت گرفته و به استاد داده بودم اسکن کرده و با کیفیت پایین به بنر تبدیل کرده اند و بخودشان زحمت نداده اند تا تماس کوچکی بگیرند تا تصاویر قویتر و یا حداقل فایل اصلی همان تصویر را با کمال میل در اختیارشان بگذارم !

تصویر اصلی :

به تصاویر دیگری از استاد توجه فرمایید :

 

 

 

          بزم سخن در ساختمان ساده که مربوط به خود استاد است سالهای متمادی اجرا شد و هزینه آن کلا بعهده خود استاد بود و تا دیر وقت علاقمندان را در این ساختمان و در اتاق ساده جمع میکرد و از بوستان میگفت و اشعار شاعران را می شنید و نقد و بررسی میکرد .

 

          در بالای درب ورودی حیاط نوشته است :

در این خانه هرکس که پا می گذارد          قدم بر سر و چشم ما می گذارد !

        

          استاد نظمی کتابهای زیادی نوشته اند از جمله دیوان اشعار در دو جلد - شرح سودی بر بوستان سعدی - دویست سخنور و . . .

در کتاب دویست سخنور « شرح مختصری از زندگی و نمونه اشعار و تاریخ وفات 200 نفر از سخنوران ایران زمین را نوشته و تاریخ وفاتشان را بصورت شعر و با حروف ابجد ( ماده تاریخ )نگاشته است و در آخر کتاب با اشاره به زندگانی خودش این دوبیتی را جا داده است :

تاریخ جهــــان زطبع من بایـــد جست          بس گفت از این دست و بسی خواهد گفت

تاریخ تمام شاعران من گفتم          تاریخ مرا تا چه کسی خواهد گفت !

          آقای دکتر شفیعی کدکنی در پاسخ استاد این دو بیتی را سرود :

تاریخ تو را به زندگانی گوییم          وز دولت و بخت آسمانی گوییم

نام تو ، به شعر فارسی خورده گره          زان روی ترا به زندگانی گوییم

          با دو بیت از اشعار طنز استاد ، این قسمت را به پایان می بریم :

این شنیدستم که مردی شوخ با ( بهلول ) گفت

کای فلان ! بشمار تا در شهر ما دیوانه کیست

گفت بیرون از شمار است آن ! اگرخواهی ترا

 عاقلان شهر بشمارم ! که چندی بیش نیست !

برای شما عزیزان و تمامی ادب دوستان و استادان شهرمان آرزوی سلامت و سعادت و کامیابی دارم .

+   حسین جاودانی ; ٥:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir