عکـس و طبیــعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

میلاد مبارک حضرت رسول اکرم ( ص ) و حضرت امام جعفر صادق (ع) بر همگان تهنیت باد
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٩
 

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیک می داند :

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر

اگر بینیـم روزی در جهان نام " محمد " نیست.

          در یکی از همین روز ها مولودی پا به عرصه وجود گذاشت که با خودش خیر و برکت برجهانیان به ارمغان آورد

            . . . و خداوند بر بندگان خود منت گذاشت و اورا به پیامبری برگزید تا بندگانش را به راه حق و حقیقت و علم رهنمون سازد .

          تصاویری از سرزمین وحی ، مکه و مدینه تقدیم عزیزان میکنم ،

          اینجا محل تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم می باشد که در حال حاضر بعنوان کتابخانه استفاده می شود :

 

 

 

 

 

          و اینجا قبرستان بقیع و مرقد منور حضرت امام جعفر صادق و بقیه ائمه معصومین است :

 

 

          اینجا منظره بسیار زیبایی را مشاهده می کنید هرچند وضوح تصویر با توجه به محدودیت امکان تصویر برداری کم است - این تصویر موقع اذان صبح ، از غار حرا و سمت مسجدالحرام گرفته شده است مسجد الحرام به دلیل قرار گرفتن در ارتفاع پایین ، از هیچ جای شهر مکه قابل مشاهده نیست جز بالای کوه نور و غار حرا که محل راز و نیاز پیامبر اکرم (ص) بود - خانه خدا در انتهای تویر دیده می شود :

 

 

          این هم مسجد قبا - مسجد قبا اولین مسجدی بود که ساخته شد و الان بازسازی شده است .

 

امیدوارم تمامی آرزومندان به زیارت خانه خدا و حرمین شریفین نائل گردند - انشااله

بمناسبت میلاد با سعادت پیغامبر بزرگوار دین مبین

اسلام حضرت محمد مصطفی "ص" این شعر زیبا را که

 از مهدی سهیلی است برای تان تقدیم میکنم  

طلـوع محمـــد (ص)

زمین و آسمان " مکه " آن شب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید

امید زندگی در جان موجودات می جوشید

شبی مرموز و رویایی . .

به شهر " مکه " مهد پاک جانان ، دختر مهتاب می خندید !

شبانگه ساحت " ام القری " در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی

دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد!!

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ

به سوی کهکشان می شد. . .

*****

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت

سر " گل آفریدن " داشت !

*****

شگفتی خانه ی " ام القری " در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمکاری

به امید طلوع بامدادی بود.

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت!

و نبض کائنات از انتظاری دم به دم می زد !!

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

که: امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختــر امیــد می تابد

*****

در آن حال " آمنــــه " در عالم سرگشتگی می دید :

به بام خانه اش بس آبشار نور می بارد ! !

و هر دم یک ستاره در سرایش می چکد رنگین و نورانی

و زین قدرت نمایی ها نصیب او

شگفتی بود و حیرانی ! ! !

*****

در آن دم مرغکی را دید با پرهای یاقوتی

و منقاری زمردفام

به سویش پر کشید از بام

و در صحن سرا پر زد !

و پرهای پرندین را به پهلوی زن دردآشنا سائید !

به ناگه درد او آرام شد، آرام

به کوته لحظه ای گرداند سر را " آمنــه " با هالـه امیـد

تنش نیرو گرفت و در دلش نور خدا تابیـد

چو دید آن حاصل کون و مکان و لطف سرمد را

دو چشمش برق زد تا دید رخشان چهــر " احمــد " را

شنید از هر کران عطر دلاویز محمــد را

سپس بشنید این گفتار وحی آمیز:

الا  " ای آمنـه " ای مادر پیغمبــر خاتم !

سرایت خانه ی توحید ما باد و مشیِِد باد

سعادت همره جان تو و جان " محمــد " باد

*****

بدو بخشیده ایم ای " آمنــه " ای مادر تقوا !

صدای دلکش " داوود " و حب " دانیال" و عصمت " یحیی "

به فرزند تو بخشیدیم

کردار" خلیل " و قول " اسماعیل " و حسن چهره ی " یوسف "

شکیب " موسی عمران " و زهد و عفت " عیسی "

بدو دادیم: خلق " آدم " و نیروی " نوح " و طاعت " یونس "

وقار و صولت " الیاس " و صبر بی حد " ایوب "

بود فرزند تو یکتا !

بود دلبند تو محبوب !

سراسر پاک !

سراپا خوب !

*****

دو گوش " آمنه " بر وحی ذات پاک سرمد بود

دو چشم " آمنه " بر چشم رخشان " محمد " بود !

که ناگه دید روی دخترانی آسمانی را

به دست این یکی ابریق سیمین ، در کف آن‌ دیگری ‌طشت ‌زمرد بود

دگر حوری، پرندی چون گل مهتاب در کف داشت

" محمد " را چو مروارید غلتان شستشو دادند

به نام پاک یزدان بوسه ها بر روی او دادند

سپس از آستین کردند بیرون " دست قدرت " را

زدند از سوی درگاه خداوندی

میان شانه های حضرتش " مهر نبوت " را

سپس در پرنیانی نقره گون، آرام پیچیدند

وز آنجا " آسمانی دختران " بر " عرش " کوچیدند.

همان شب قصه پردازان ایرانی خبر دادند:

که آمد تک سواری در " مدائن " سوی " نوشروان "

و گفت: ای پادشه " آتشکده ی آذرگشسب " ما

که صدها سال روشن بود !

هم امشب ناگهان خاموش شد، خاموش

به " یثرب " یک " یهودی " بر فراز قلعه ای فریاد را سرداد:

که امشب اختری تابنده پیدا شد

و این نجم درخشان اختر فرزند " عبدالله "

نوین پیغمبر پاک خداوندست

و انسانی کرامندست

*****

یکی مرد عرب اما بیابانگــرد و صحرائی

قدم بگذاشت در " ام القری " وین شعر را برخواند:

" که ای یاران مگر دیشب بخواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان ‌" آن ماهتاب پرنیانی را؟

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا ‎آغشته به عطر شفا بخش بهاران بود

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند

ز هر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد.

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود و من، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان، رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه ! ! ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود."

*****

به شعر آن عرب، مردم همه حالی عجب دیدند

به آهنگ عرب این شعر را خواندند و رقصیدند:

که ای یاران مگر دیشب به خواب مرگ پیوستید؟

چه کس دید از شما آن روشنان آسمانی را؟

که دید از " مکیان " آن ماهتاب پرنیانی را؟

بیابان بود و تنهایی و من دیدم

که از هر سو ستاره در زمین ما فرود آمد

به چشم خویش دیدم ماه را از جای خود کندند

زهر سو در بیابان عطر مشگ و بوی عود آمد

بیابان بود و من، اما چه مهتاب دلارائی!

بیابان بود ومن، اما چه اخترهای زیبائی!

بیابان رازها دارد

ولی در شهر، آن اسرار، پیدا نیست

بیابان، نقش ها دارد که در شهر آشکارا نیست

کجا بودید ای یاران؟!

که دیشب آسمانیها زمین " مکه " را کردند گلباران

ولی گل نه، ستاره بود جای گل

زمین و آسمان " مکه " دیشب نورباران بود

هوا آغشته با عطر شفابخش بهاران بود

*****

روانت شادمان بادا !

کجایی ای عرب ای ساربان پیر صحرایی؟!

کجایی ای بیابانگرد روشن رای بطحایی؟!

که اینک بر فراز چرخ ، یابی نام " احمد " را

و در هر موج بینی اوج گلبانگ " محمد " را

" محمد " زنده و جاوید خواهد ماند

" محمد " تا ابد تابنده چون خورشید خواهد ماند

جهانی نیک می داند :

که نامی همچو نام پاک " پیغمبر " موید نیست

و مردی زیر این سبز آسمان همتای " احمد " نیست

زمین ویرانه باد و سرنگون باد‌ آسمان پیر

اگر بینیـم روزی در جهان نام " محمد " نیست.