عکـس و طبیــعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

نگاهی دیگــر به ساختمان قدیمی شهرداری تبریز و برج ساعت
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٦
 

          ساختمان شهرداری تبریز یکی از زیبا ترین ساختمان های باستانی است که برج بالای آن و ساختمان های کناریش شکل یک عقاب را تشکیل می دهد که نمایانگر معماری آلمانی ها است به چند تصویر زیبا از این ساختمان توجه فرمایید تا توضیحات کامل را تقدیمتان کنم :

 

          عمارت شهرداری تبریز در سال 1314 شمسی در محل گورستان متروک و مخروبه کوی نوبر با نظارت مهندسان آلمانی در زمان ریاست شهرداری حاج ارفع الملک جلیلی   بنا گردید. این ساختمان دارای یک برج ساعت چهار صفحه ای است که با طنین موزون  زنگ هایش هر 15 دقیقه یک بار، گذشت زمان را به گوش مردم تبریز می رساند . نمای خارجی تالار شهرداری تبریز از سنگ تراشیده بوده ونقشه ساختمان آن با نمونه ساختمان های کشور آلمان قبل از جنگ جهانی دوم مطابقت دارد.

          زیربنای این ساختمان معظم 6500 متر مربع و مساحت آن 9600 متر مربع است و برج ساعت آن، که به «بیگ بن لندن» شباهت زیادی دارد، دارای سی متر و چهل سانتیمتر ارتفاع بوده و طرح بنا، عقابی در حال پرواز است.




(بقیـــه در ادامه مطلب )


 
 
چنــد تصویر زیبـــا از تبریـــز زیبـــا !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢٤
 

            چشمان زییــا و نگاه پر مهــر شما را به میهمانی چشم انداز های دیدنی شهــر زیبــای تبــریز دعوت میکنم ، البته با این توضیح که مربوط به سال جاری نیستند :

 

 

 

 

 

 

 

 

در این فصل سرد برایتان گرمای محبت دوستان و آشنایان را آرزو میکنم

زندگی زیباست اگر درست نگاه کنیم

این عکس هارا ببینید و برعکس ! فکر نکنید !


 
 
ایام عزاداری سالار شهیدان بر همه شیعیان تسلیت باد .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٤
 

        به چند تصوبر از تبریز توجه فرمایید - این تصاویر مربوط به روز 1393/8/13 می باشد :

 

 

 

 

سلامت و پایدار باشید


 
 
عیــد قــربـان و نمـــاز آوینــــا کـوچــولــو !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱٥
 

          عید قربان بر همه مسلمین مبارک باد .

          حتما نماز عید را هم خوانده و دوستان و عزیزانتان را هم از دعا فراموش نکرده اید - انشاءاله قبول درگاه حق باشد .

          نوه d; shgi و خوشگل من (آوینا کوچولو) هم از قافله عقب نماند و نمازش را خواند :

 

 

 

 

خدا قبول کند . . .


 
 
دو تصویر که پسرم گرفته است
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۸
 

          این تصاویر را پسرم جعفر با شگرد خاص خودش گرفته که با اینکه موقع ظهر بود بک گراند تصویر کاملا مشکی ثبت گردیده است :

 

برای همه جوانان هنرمند آرزوی موفقیت دارم .


 
 
ساعت چپ‌گرد استاد شهریار
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩
 
طراح ساعت شهریار می‌گوید: عقربه‌های ساعت چپ‌گرد استاد شهریار برعکس ساعت های معمول می‌چرخد و تداعی برگشت به گذشته را دارد.
صراط: ایرج نوبهار از دوستان خانوادگی زنده یاد محمد حسین شهریار پیرامون این ساعت که طراحی آن را خودش برعهده داشته، گفت: عقربه‌های ساعت چپ‌گرد استاد شهریار برعکس ساعت های معمول می‌چرخد و تداعی برگشت به گذشته را دارد.

وی در ادامه با بیان اینکه روی این ساعت شعری درج شده که از سروده‌های خودم است، افزود: روی این ساعت نوشته شده:

کاش می‌گردید چرخ روزگار/ این چنین برعکس می‌شد در مدار

حی و حاضر می‌شدند ارباب عشق/ در چینین محفل غزل خوان «شهریار»

نوبهار تاکید کرد: این برگشت به عقب انسان را به صفای دوران کودکی می‌برد و یاد ایام گذشته می‌اندازد همان روزهایی که شهریار بود و زیست و شعر سرود.


ساعت چپ‌گرد استاد شهریار +عکس

این شاعر ضمن اشاره به اینکه روز گذشته به مناسبت روز شهریار و شعر و ادب این ساعت در دفتر تازه تاسیس استاد شهریار در میدان فاطمی نصب شد، افزود: نمونه سخنگوی این ساعت هم تولید شده که در حافظه آن شعر حیدر بابای شهریار ضبط شده است و با کنترل از راه دور فعال می‌شود. صدای شهریار بر این ساعت انسان را به دامن کوه و نوای باطنی شهریار راهی می‌کند.

وی با بیان اینکه نمونه‌ای از این ساعت در بخش موزه لوور پاریس که به شهریار اختصاص دارد، نصب شده، تصریح کرد: عقربه‌های این ساعت برعکس ساعت‌های معمول می‌گردد از این رو برای خیلی از افراد قابل توجه است.

27 شهریور در تقویم ما مصادف است با روز شعر و ادب، این روز را به مناسبت سالروز درگذشت استاد شهریار چنین نام نهاده‌اند.
منبع: فارس

 
 
همایش دوچــرخـــه سواری خـانـوادگــی در تبــــریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٥
 

         روز جمعه 93/6/21 بمناسبت هفته نکوداشت شهر تبریز ، از طرف باشگاه ورزشی فرهنگی آب و برق آذربایجان شرقی دعوتی همگانی برای دوچرخه سواری بعمل آمد و صحنه بسیار زیبایی بود همه آمده بودند ! کوچولو ها ! بزرگتر ها ، قهرمانان ، آماتور ها پیشکسوت ها و مردم عادی علاقمند و . . .

          استقبال مردم از این همایش قابل تقدیر بود این یکی از نوه های خوشگل من ، فرزاد است که در همایش شرکت کرده و آماده شرکت در دوچرخه سواری است :

          این مراسم حدود ساعت 9 از محوطه ساختمان مخابرات زعفرانیه شروع شد و شرکت کنندگان بطرف ایل گلی رکاب زدند .

          در محوطه پارک ایل گلی در یک گرد هم آیی گرم و صمیمی ک شهردار محترم شهر تبریز و جمعی از مسئولین و مردم شهر حضور داشتند برنامه های متنوعی برای حاضرین اجرا گردید و در انتها برگهایی که بعنوان قرعه کشی هدایای ویژه بین حاضرین پخش شده بود جمع آوری و قرعه کشی شد و تعداد 10 هدیه نقدی یک میلیون تومانی و 36 دوچرخه به مردم اهدا شد .

          به گزارش تصویری این همایش در (ادامه مطلب )توجه فرمایید :


 
 
نمایشگاه آثار پیشکسوت ها ، داوران و عوامل اجرائی جشنواره عکس فیروزه ، در تبریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
 

 

 

 

 

 


 
 
تجلیل از دو هنرمند عکاس پیشکسوت
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٦
 

          روز چهارشنبه همزمان با اختتامیه جشنواره عکس رضوی ، از دو هنرمند پیشکسوت ، استاد جواد بهمنش راد و استاد محمدرضا امتنانی تجلیل شد ـ

          استاد جواد بهمنش متولد 1334 شیراز بوده و فعالیت هنری خود را از سال 52 آغاز کرده است. وی مدرس عکاسی در دانشگاه بوده و زمینه عکاسی هنری وی معماری، اجتماعی و طبیعت است.

          استاد محمدرضا امتنانی متولد 1334 تهران بوده و عکاسی را از سال 1347 آغاز کرده است. وی تداوم هنر خود را بعد از سالیان متمادی در مسیر عکاسی حوزه اندیشه و هنر اسلامی تثبیت کرده که عکاسی از کنگره عظیم حج یکی از بارزترین مجموعه های تصویری اوست

 

 

          ما ضمن تبریک و تهنیت به این دو استاد بزرگوار ، برایشان عمری طولانی توام با عزت و احترام آرزو میکنیم و امیدواریم که جوانان این مرز و بوم از تجربیات ارزشمند این اساتید و سایر هنرمندان هموطن ، بهره کافی را ببرند .


 
 
اختتامیه جشنواره عکس رضوی
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱٥
 

مراسم اختتامیه عکس رضوی ، با حضور جمعی از مسئولین شهری و هنرمندان عکاس ، روز چهارشنبه 93/6/12 در مجتمع سینمایی 22 بهمن تبریز برگزار شد و برندگان این جشنواره معرفی و جوایز خود را دریافت نمودند .

 

 

 

بیانیه هیأت داوران جشنواره سراسری عکس رضوی
 "امروز سخن از نسیم قدسی است. به وادی محبتی روی نهادیم که خامه‌ها عاجز از توصیف و کلمات قاصر از تعریف‌اند، به ضریحی دخیل بسته‌ایم که غبار آن توتیای دیده فرشتگان و خاک درگهش سرمه چشم کروبیان است، ثامن‌الحجج، امام همامی که از بخشی فوق‌العاده تاثیرگذار و بعدی مهم از ابعاد وسیع هنر عکاسی‌ است.
هنری مصور که با تأسی از محتوای ولایی می‌تواند پیام‌آور نیازهای جامعه بوده و خلاء ناشی از عصر ماشین و آهن را که امروزه به فقر فرهنگی جوامع منجر شده، غنای بیشتری بخشد. امروز عکاسی ما متاسفانه به سمت سویی سوق داده شده که جز آزار دیدگان و جرح دل هماره آوردی ندارد، لنز مزین به جوهره ولایت و دوربین ملون به رنگ رضوی هیچ‌وقت نمی‌گذارد مبتذلیات چندش‌آور به داخل کادرش نفوذ کند .سراغ سوژه‌هایی می‌رود که در آن حسی از خدا گونگی و شمیمی از انسانیت و فضایل انسانی وجود آورد.
جشنواره رضوی مانوس امام همامی که شعاع ولایت‌اش تا بی‌نهایت عشق گسترده و سایه رأفت و عطوفت‌اش از جماد گرفته تا نبات و همه انسانها را دربرگرفته و انوار فراگیر معنوی و ولایی او همه مرزهای عالم را درنوردیده است.
هیئت داوران ضمن ارج نهادن به تمامی آثار هنرمندان عکاس شرکت کننده و سپاس از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان آذربایجان شرقی در اشاعه فرهنگ اسلامی در جایگاه عکس از نگاه هنرمندان و تاثیرات عکس و اهمیت جایگاه عکس به مواردی اشاره می‌دارد. 
- نظر به موضوعات وسیع بندهای مندرج در فراخوان جشنواره، بایستی هنرمندان عکاس بیشتر به محتوا بیاندیشند و در چارچوب ورود به نشانه‌های سمبلی به ثبت آثار بپردازند.
- برای نگاه عکاسان موضوع رضوی مطالعه زیاد در موضوعات مطروحه را می‌طلبد تا ارادت دینی و اسلامی از فرهنگ قومی و فرهنگ ایرانی اسلامی به تصویر درآید که نگاهی وحدت آفرین دارد.
- از مسئولین و متولیان، خادمان اماکن زیارتی مجدداً درخواست همسویی و همراهی با عکاسان را برای ارائه فرهنگ رحمانی شیعه طلب می‌نمائیم تا هنرمندان این عرصه با نگاه آسمانی خویش به ضرورت اشاعه فرهنگ اسلامی از دریچه نگاه هنری موفق درآیند.
هیئت داوران جشنواره سراسری عکس رضوی با بررسی آثار رسیده در سه مرحله داوری، از میان 3250 قطعه عکس رسیده از 27 استان کشور، تعداد 40 قطعه عکس از 30 عکاس را برای بخش مسابقه انتخاب و در مرحله پایانی آرای هیئت داوران به 8 نفر به یمن امام هشتم حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) حائز رتبه دانست.
امید آنست هنرمندان عزیز جهت حفظ کرامت هنر خویش با پرهیز از موضوعات کلیشه‌ای و تکراری و ارسال مجدد آثار با افق جدید در سالهای آتی از فیض معنوی هنری بدیع ارائه نمایند."

در اختتامیه جشنواره سراسری عکس رضوی، "سلیمان گلی" از تربت حیدریه به عنوان نفر اول، "صادق ذباح" از مشهد به عنوان نفر دوم، "سمیرا ‌غفاریان‌ قالیباف" از مشهد به عنوان نفر سوم، "سیدمحمدهادی شفیعی" از مشهد به عنوان نفر چهارم، "سیدعلی حسینیان نسب" از مشهد به عنوان نفر پنجم، "مهران میرزایی" از مشهد به عنوان نفر ششم، "امیر عنایتی" از تربت حیدریه به عنوان نفر هفتم و "نسیبه خلیلی" از آمل به عنوان نفر هشتم معرفی شدند.



گفتنی است پس از ارسال فراخوان  عکاسان رضوی از 27 استان و 59 شهر با سه هزار و 250 قطعه عکس شامل دو هزار 817 قطعه تک عکس و 433 مجموعه‌ی عکس   در این جشنواره شرکت نمودند و  داوری نهایی این آثار را "سید عباس میرهاشمی "،  "سعید فلاح‌فر"،  "علیرضا کریمی صارمی "، "نادر فارغی" و "بهزاد پروین قدس" داوری این جشنواره را بر عهده داشتند.

جشنواره سراسری عکس رضوی با همکاری شورای فرهنگ عمومی آذربایجان شرقی،‌ معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی،‌ اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی،  بنیاد بین المللی فرهنگی و هنری امام رضا (ع)، دبیرخانه نمایندگی بین المللی فرهنگی و هنری امام رضا (ع) در استان آذربایجان شرقی، کانون فرهنگ، هنر و ادب آذربایجان،‌انجمن عکاسی استان و  انجمن سینمای جوان دفتر تبریز برگزار شد.


 
 
آوینــــا کوچولو و نمازش !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٦
 

گلـــی که تـربیـت از دست باغبـــان نگـــرفت

اگر به چشمه خورشید سر زنــد خود رو است

          آوینا کوچولو ، یکی از نوه های خوشگل من تازگی یکسالش تمام شده است ! و نماز خوندنش خیلی با مزه است ! امید وارم خدا قبولش کند !

 

          حالا نوبت چیه ؟ !

          خداوند همه بچه ها را که گلهای زیبای زندگی هستند شاداب و معطر و زیر سایه پدرومادرشان نگهدارد .


 
 
پنجمین جشنواره‌ی ملی عکس فیروزه -فراخوان پنجمین جشنواره‌ی ملی عکس فیروزه تبریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٦
 
 سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز در تداوم فعالیت‌های فرهنگی و هنری و به‌مناسبت هفته نکوداشت تبریز، پنجمین جشنواره ملی عکس فیروزه را برگزار می‌کند. این جشنواره به‌صورت حضوری و سالانه/ فصلی (هر سال در فصلی مشخص) انجام می‌گیرد که این دوره در آستانه هفته نکوداشت تبریز، در شهریورماه برگزار خواهد شد. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز، همچون سال‌های گذشته، با هدف نکوداشت یاد و خاطره  اولین‌های شهر تبریز، به‌خصوص عکاسی، جوایز ویژه‌ای را به نام اساتید برجسته این رسانه اختصاص داده است: جایزه ویژه  «دکتر هادی شفائیه»، بنیانگذار عکاسی آکادمیک ایران؛ جایزه ویژه «اسماعیل عباسی»، به‌پاس نیم قرن معلمی، تألیف، ترجمه و برگزاری نمایشگاه‌ها و نقش تأثیرگذار ایشان در رویدادهای عکاسی کشور؛ جایزه ویژه هنرمند فقید، «زنده یاد خانعلی صیامی»، تصویرگر طبیعت و فرهنگ بومی آذربایجان.

موضوعات جشنواره

بخش اصلی
الف: چهره شهر (برخورد مستند با همه موارد مرتبط با شهر تبریز از قبیل مناظر، زیبایی‌ها و فضاهای شهری، شهر و شهروند و زندگی شهری، محیط زیست و چشم‌انداز شهری، ترافیک، ورزش همگانی، نمودهای شهر سالم و مدیریت شهری و ...)
ب: معماری (نماهای داخلی و بیرونی بناهای تاریخی، معاصر و مدرن شهر تبریز)

بخش ویژه
ج: نکوداشت فعالیت‌های فرهنگی دکتر هادی شفائیه: پرتره محیطی (چهره قشرهای مختلف مردم، تحت شرایط نوری محیط و فضاهای مختلف شهر که در آن قسمت‌هایی از محیط نیز گنجانده شود) - در این بخش عکس‌های سیاه و سفید و تمام‌کادر پذیرفته می‌شود و عکس‌های استودیوئی پذیرفته نیستند.
د: نکوداشت فعالیت‌های فرهنگی اسماعیل عباسی: محلات قدیم و دروازه‌های نه گانه تبریز
و: نکوداشت فعالیت‌های فرهنگی زنده یاد خانعلی صیامی: طبیعت و زندگی بومی و غیر شهری آذربایجان

تذکر: در هرکدام از بخش‌های جشنواره، هرگونه تغییر و دستکاری که بر جنبه‌های استنادی عکس خدشه وارد کند، پذیرفته نیست. امکان تغییرات فقط در حد اصلاح رنگ و نور و برش عکس بوده و در بخش «ج» تغییرات بیش از حدود تعیین شده، پذیرفته نیست.

- شرکت تمامی عکاسان کشور در این جشنواره آزاد است. 
- عکاسان شرکت‌کننده به مدت پنج روز مهمان سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز خواهند بود. 
- ثبت‌نام اولیه  اینترنتی از طریق پست الکترونیکی، به نشانی firoozeh5tabriz@gmail.com صورت می‌گیرد. 

- ثبت‌نام اولیه  اینترنتی برای تمام شرکت‌کنندگان بومی و غیربومی الزامی بوده و جدول زمانی مشخص‌شده به هیچ‌وجه تمدید نشده و تغییر نخواهد کرد.
- پس از اتمام مهلت ثبت‌نام اولیه اینترنتی، دبیرخانه از میان درخواست‌کنندگان (غیر بومی) شرکت در جشنواره، اسامی 100 نفر از حائزین شرایط حضور در جشنواره را اعلام خواهد کرد. انتخاب عکاسان متقاضی، با توجه به کارنامه عکاسی متقاضیان، توسط هیات انتخاب صورت خواهد گرفت.
- جشنواره از اسکان عکاسان بومی و شرکت‌کنندگان آزاد (غیرمدعو) معذور است.
- شرکت‌کنندگان ملزم به استفاده از دوربین‌های دیجیتالی می‌باشند. 
- عکس‌های هر بخش در فولدر جداگانه، بر روی DVD، الزاماً با دو فرمت JPEG و RAW ضبط و به دبیرخانه تحویل داده خواهند شد ( ارائه فرمت RAW برای عکس‌های بخش ویژه «د» و «و» الزامی نیست).
- عکس‌‌های ترکیبی و دستکاری‌شده از مرحله داوری حذف خواهند شد (تغییرات فقط در محدوده اصلاح رنگ و نور و برش عکس [به استثنای بخش ویژه  «ج»] قابل قبول است). 
- حداکثر تعداد بیست قطعه عکس (در هر بخش فقط چهار قطعه تک‌عکس) توسط عکاس انتخاب و برای شرکت در مرحله داوری به دبیرخانه تحویل داده خواهند شد. 
- چنانچه فرمت JPEG و RAW یک عکس هم‌خوانی نداشته باشند از مرحله داوری حذف خواهد شد.
- عکس‌‌های تمامی بخش‌ها می‌توانند به صورت رنگی یا سیاه و سفید (به استثنای عکس‌های بخش «ج») ارائه شوند.
تصمیم‌گیری در رابطه با موارد پیش‌بینی‌نشده بر عهده دبیرخانه می‌باشد.


جوایز:
بخش اصلی (الف)
- نفر اول: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ سی میلیون ریال
- نفر دوم: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ بیست و پنج میلیون ریال 
- نفر سوم: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ بیست میلیون ریال 
- تقدیر نفر چهارم: لوح تقدیر و مبلغ ده میلیون ریال
- تقدیر نفر پنجم: لوح تقدیر و مبلغ پنج میلیون ریال

بخش اصلی (ب)
- نفر اول: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ سی میلیون ریال
- نفر دوم: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ بیست و پنج میلیون ریال 
- نفر سوم: تندیس جشنواره، لوح افتخار و مبلغ بیست میلیون ریال 
- تقدیر نفر چهارم: لوح تقدیر و مبلغ ده میلیون ریال
- تقدیر نفر پنجم: لوح تقدیر و مبلغ پنج میلیون ریال

جوایز ویژه دکتر صادق نجفی، شهردار محترم تبریز
ج: تندیس ویژه دکتر هادی شفائیه، لوح افتخار و مبلغ بیست میلیون ریال جایزه نقدی (برای یک نفر)
د: تندیس ویژه استاد اسماعیل عباسی، لوح افتخار و مبلغ بیست میلیون ریال جایزه نقدی (برای یک نفر)
و: تندیس ویژه استاد فقید، زنده یاد خانعلی صیامی، لوح افتخار و مبلغ بیست میلیون ریال جایزه نقدی (برای یک نفر)

- مبلغ یک میلیون ریال برای هر تک‌عکس راه یافته به جشنواره، از بابت حق چاپ (به استثنا عکس‌های حایز رتبه) پرداخت خواهد شد.

شیوه ثبت‌نام و مدارک لازم
- ثبت‌نام اولیه اینترنتی (برای همه شرکت‌کننده‌ها الزامی است.)
- حضور در دبیرخانه و ارائه مدارک لازم جهت انجام امور اداری، کنترل دوربین و کارت‌‌های حافظه (بیستم شهریور ماه 1393)
- پرداخت مبلغ یک میلیون ریال به‌عنوان حق شرکت (فقط برای عکاسان متقاضی غیر بومی برگزیده)
- نحوه پرداخت مبلغ فوق متعاقباً اعلام خواهد شد.
- ارائه اصل و کپی شناسنامه یا کارت ملی
توضیح:
- شرکت‌کنندگان بومی و شرکت‌کنندگان آزاد (غیر مدعو) از پرداخت هزینه شرکت معاف هستند.
- کتاب جشنواره، در صورت چاپ، به صاحبان آثار راه یافته اهدا خواهد شد.
- برگزارکننده حق استفاده از عکس‌های پذیرفته ‌شده را در رسانه‌های چاپی، مجازی و سایر موارد فرهنگی، با ذکر نام عکاس، برای خود محفوظ می‌دارد و چنانچه درآمدی از این راه به‌دست آید، حق‌التألیف عکاس پرداخت خواهد شد.
- بدیهی است که هیچ یک از عوامل مرتبط با سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز و دست‌اندرکاران برگزاری جشنواره، مجاز به شرکت در جشنواره نیستند.
- دبیرخانه از پذیرش و اسکان افراد غیر مرتبط با جشنواره معذور خواهد بود.

ستاد برگزاری جشنواره:
رییس ستاد برگزاری: حسین آذرنیا، مدیرعامل سازمان فرهنگی هنری شهرداری تبریز
شورای سیاست‌گزاری: حمید قندریز، میرعباس آل‌یاسین، محمدرضا امتنانی، محمدعلی جدیدالاسلام، جواد بهمنش‌راد، حسین جاودانی، مهدی تهرانچی، سروش خیری، رحمان قبه‌زرین، مقصود سامع سردرودی، کریم زینتی، بهزاد پروین‌قدس
دبیر جشنواره: کریم متقی


هیات ارزیابی و داوری آثار
- بخش اصلی: کریم ملک‌مدنی، محمدمهدی رحیمیان، مهدی مقیم‌نژاد، کیارنگ علایی، محسن بایرام‌نژاد
- بخش ویژه: دکتر صادق نجفی (شهردار محترم تبریز)، رومین محتشم، میرعباس آل‌یاسین، نادر فارغی، کریم متقی

گاه‌شمار جشنواره:
- شروع ثبت‌نام اولیه اینترنتی: از زمان انتشار فراخوان
- پایان مهلت ثبت‌نام اولیه اینترنتی: پایان روز پانزدهم شهریور ماه 1393
- اعلام اسامی منتخبین غیربومی مدعو: شانزدهم شهریور ماه 1393
- ثبت‌نام حضوری شرکت‌کننده‌های بومی و آزاد: نوزدهم شهریور ماه 1393
- ثبت‌نام حضوری و اسکان شرکت‌کننده‌های غیربومی، برگزیده و آزاد: بیستم شهریور ماه 1393
- شروع عکاسی: پس از ثبت نام حضوری
- زمان تحویل آثار به دبیرخانه: از ساعت 20 تا 24 بیست و دوم شهریور ماه 1393
- داوری آثار: بیست و سوم شهریور ماه 1393
- مراسم اختتامیه و اهدای جوایز: بیست و چهارم شهریور ماه  1393 

نشانی دبیرخانه: تبریز، چهارراه باغشمال- کوچه  صدر – بن‌بست علی موسیو- خانه هنرمندان تبریز (ختایی)، دبیرخانه دائمی جشنواره ملی عکس فیروزه
تلفاکس 5547962 0411

علاقه‌مندان جهت ثبت‌نام اولیه، اطلاعات خود را (الزاماً با الفبای فارسی در فایل word) به نشانی پست الکترونیکی جشنواره ارسال نمایند. دبیرخانه حداکثر در مدت سه روز، متقاضیان را نسبت به وصول اطلاعات و ثبت‌نام اولیه، مطلع خواهد کرد. 
اطلاعات کامل خود را به ترتیب:
1- نام، نام خانوادگی
2- میزان تحصیلات و رشته تحصیلی
3- سوابق عکاسی
4- آدرس کامل پستی و شماره تلفن تماس
5- یک قطعه عکس پرسنلی 4*3 سانتیمتر با حجم حداکثر 150 کیلوبایت، به نشانی firoozeh5tabriz@gmail.com ارسال نمائید.

برای کسب اطلاعات بیشتر به نشانی زیر مراجعه نمایید.
 firoozeh5tabriz.blogfa.com


 
 
پنجمین جشنواره ملی عکس فیــــروزه تبــــــریز در راه است .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۳
 

          قابل توجه عکاسان محترم سراسر کشور :

          جشنواره ملی عکس فیروزه که چهار دوره آن توسط شهرداری محترم تبریز اجرا شده اینک جشنواره پنجم در حال شروع است و در روزهای آینده فراخوان آن باطلاع عموم هنرمندان عکاس سراسر کشور منتشر خواهد شد .

           بعد از جشنواره چهارم که متاسفانه با حرف و حدیث های زیادی روبرو شد این بار جشنواره پنجم با مدیریت اجرایی آقای مهندس حسین آذرنیا برگزار میگردد .

          اولین نشست جشنواره روز 13 مرداد ساعت یک بعد از ظهر در محل خانه هنرمندان ( خانه ختایی ها ) برگزار و مسائل کلی جشنواره مورد بحث و بر رسی قرار گرفت .

دبیر جشنواره آقای کریم متقی و اعضای شورای سیاست گذاری ، عکاسان پیشکسوت تبریز هستند که عبارتند از :

آقایان : حمید قند ریز - میر عباس آل یاسین - محمد رضا امتنانی - محمدعلی جدید الاسلام - جواد بهمنش راد - حسین جاودانی - مهدی تهرانچی - سروش خیری - رحمان قبه زرین - مقصود سامع سردرودی - کریم زینتی - بهزاد پروین قدس

          ضمن آرزوی موفقیت برای تمامی هنرمندان کشور عزیزمان  ، از عکاسان عزیز خواهش میکنم با توجه به فراخوانی که در همین روز ها داده خواهد شد در این برنامه بزرگ هنری شرکت کنند و چهره شهـــر ریبـای تبـــــریز را همزمان با هفتــه نکوداشت تبـــریز ، به تصویر بکشند و از جوایز ارزشمند جشنواره بهره مند شوند .


 
 
باز هم چند تصویر از زنبور ها و خواب خوشه ای - سنجاقک ها و . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٢
 

این تصاویر را تقدیمتان می کنم تا نظر شما عزیزان چه باشد ! :

 

 

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
چنـــد تصــویر از گلهــای من
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱
 

          تصاویر زیر را ببینید و لذت ببرید ! :

          گلهای اختـــر :

 

 

 

 

 

 

          گل ساعتی :

 

          کاکتوس :

          گل سنگ :

          یاس رازقی ( عمامه ای ) :


 
 
ارتباط تلفنی و تصویــری با حرم مطهــر امام رضا علیه السلام
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۳۱
 

          سلام دوستان - ماه رمضان نیز همچون سالهای گذشته نسیم رحمت الهی را بر پهنه دیارمان آورد تا بیدار دلان را به ضیافت الهی دعوت و از فیض لطف پروردگار بهره مند سازد و امید وارم شما نیز جزو خوشه چینان این خوان گسترده خداوند باشید .

          عزیزان - دلتان می خواهد همین الان با مولای خودمان حضرت ثامن الحجج ارتباط تلفنی داشته و عرض سلام کنید ! بلی همین الساعه و یا هر ساعت از شبانه روز که دلتان برای آقا تنگ شده باشد شماره تلفن ویژه همین عرض ادب را بگیرید و بعد از عرض سلام مخصوص به روضه منوره مرتبط شوید و حرف دلتان را بگویید و بعد قطع کنید ٫

          برای این منظور 99 شماره تلفن در نظر گرفته شده است :

0513 20033 01-99   

          همچنین اگر می خواهید ارتباط تصویری زنده با حرم مطهر داشته باشید از ( اینجــــــا ) می توانید وصل شوید و قسمتهای مختلف این مکان مقدس ( روضه منوره - صحن انقلاب - صحن جمهوری ) و همچنین برنامه تلویزیون اینترنتی حرم را بطور زنده ببینید .

التماس دعا


 
 
چند تصویر که تازه گرفته ام
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱
 

          سلام این تصاویر را بتازگی گرفته ام لطفا توجه فرمایید :

          ابتدا چند تصویر از رعد و برق ، البته موقعیتی مناسب تر از این گیرم نیامد !

 

 

          دو تصویر از برج ساعت شهرداری تبریز :

 

          این هم تصویری از ماه که پر بدک نیست !

          اما از تصاویر گلها هم ببینید که صفای خاصی دارد :

          این گل ساعتی است که بسیار زیبا است ،

 

 

          این هم ابریشم شب خسب ! که شب ها می خوابد و تمامی برگهایش جمع میشود ، انگار چند سالی است که خشک شده است ! ولی وقتی که صبح شد و آفتاب زد دوباره با طراوت خاصی از خواب بیدار می شود و این هم گل زیبای ابریشم شب خسب :

 

          و . . .

 

          امیدوارم  همیشه چهره هایتان مثل گل خندان باشد !


 
 
من و آوینــا کوچولو !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۸
 

          دوست عزیز و هنرمندم جناب آقای مهدی تهرانچی که بحق در زمینه عکاسی بالاخص عکاسی هنری و تبلیغاتی بی نظیر هستند این هفته محبت فرمودند و تعدادی عکس از من و نوه خوشگلم آوینا کوچولو گرفتند که از این بابت صمیمانه از ایشان سپاسگزارم و جدا هنر عکاسی امروز شهر ما به داشتن چنین هنرمندانی بخود می بالد :

 

 

 

من به تمامی استادان فن عکاسی ارادت دارم و از داشتن چنین دوستانی خوشجالم .


 
 
صفـای لالـــه و جفای تگرگ !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٦
 

          سلام دوستان خوب - هفته گذشته فرصتی دست داد تا از خانه جناب آقای حاج علی اصغر اقدم  در تبریز دیداری داشته باشیم و تصاویری از این محیط باصفا که به باغ لاله ها مشهور شده بگیریم .

          جدا فوق العاده بود تنوع گلهای لاله و تجمع آنها !

 

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
شیعیـــان ، سالروز تولــد مادرمــان مبـارک باد !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۳٠
 

          روز 31 فروردین ماه مصادف با میلاد با سعادت دختر پیامبر اکرم (ص) ، حضرت فاطمه زهرا (س) و روز مادر است این روز فرخنده را به عموم شیعیان تبریک و تهنیت عرض میکنم .

          ضمنا این روز مبارک را به تمامی مادران و بانوان و دختران این سرزمین تبریک و شادباش میگویم و بهمین بهانه ، قطعه شعر زیبای استاد شهریار ( ای وای مادرم ) را تقدیمتان میکنم :

 

          ای وای مادرم ... - استاد شهریار   

آهسته باز از بغل پله ها گذشت . . .
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هاله ای سیاه !

او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول می خورد
هر کنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر و کار خویش بود
بیچاره مادرم !
هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من !
امروز هم گذشت . . .
در باز و بسته شد ،
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست . . .
هر جا شده هویج هم امروز می خرد !
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها . . .
او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش
آمد به جستجوی من و سرنوشت من
آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد !
آمد که پیت نفت گرفته به زیر بال ،
هر شب ...
درآید از در یک خانه ی فقیر !
روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان
او را گذشته ایست سزاوار احترام !
تبریز ما ! به دور نمای قدیم شهر
در باغ بیشه خانه مردی است با خدا
هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری
اینجا به داد ناله مظلوم می رسند !
اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل !
مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق
در باز و سفره پهن ...
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر می شوند !
یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه ،
او مادر من است ...
انصاف می دهم که پدر راد مرد بود
با آن همه در آمد سرشارش از حلال
روزی که مرد روزی یک سال خود نداشت !
اما قطار ها ی پر از زاد آخرت ...
وز پی هنوز قافله های دعای خیر ...
این مادر از چنان پدری یادگار بود
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود !
خاموش شد دریغ ...

نه او نمرده است ! می شنوم من صدای او ...
با بچه ها هنوز سر و کله می زند !
ناهید لال شو !
بیژن برو کنار !
کفگیر بی صدا ،
دارد برای نا خوش خود آش می پزد ...
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت ...
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند :
لطف شما زیاد ...
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :

این حرفها برای تو مادر نمی شود ! ...


پس این که بود ؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید !
لیوان آب از بغل من کنار زد !
در نصفه های شب ،
یک خواب سهمناک و پریدم به حال تب !
نزدیک های صبح
او باز زیر پای من اینجا نشسته بود !
آهسته با خدا ...
راز و نیاز داشت ...
نه او نمرده است !
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز !
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش !
آن شیر زن بمیرد ؟ او شهریار زاد !
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

او با ترانه های محلی که می سرود
با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت
از عهد گاهواره که بندش کشید و بست
اعصاب من به ساز و نوا کوک کرده بود
او شعر و نغمه در دل و جانم به خنده کاشت ...
وانگه به اشک های خود آن کشته آب داد !
لرزید و برق زد به من آن اهتزاز روح
وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز
تا ساختم برای خود از عشق عالمی
او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ! هیچ !
تنها مریضخانه به امید دیگران !
یکروز هم خبر ، که بیا او تمام کرد ...

در راه قم به هرچه گذشتم عبوس بود
پیچیده کوه و فحش به من داد و دور شد ...
صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه !
طومار سرنوشت و خبر های سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز ...
یک اشک هم به سوره یاسین من چکید !
مادر به خاک رفت ...
آن شب پدر به خواب من آمد ، صداش کرد ...
او هم جواب داد !
یک دود هم گرفت به دور چراغ ماه !
معلوم شد که مادره از دست رفتنی است !
اما پدر به غرفه باغی نشسته بود ...
شاید که جان او به جهان بلند برد
آنجا که زندگی ، ستم و درد و رنج نیست !
این هم پسر که بدرقه اش می کند به گور ...
یک قطره اشک مزد همه زجر های او !
اما خلاص می شود از سر نوشت من !
مادر بخواب خوش ...
منزل مبارکت ...
آینده بود و قصه ی بی مادریّ من ...
ناگاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبر ها برون
او بود و سر به ناله بر آورده از مغاک !
خود را به ضعف از پی من باز می کشید ...
دیوانه و رمیده دویدم به ایستگاه !
خود را به هم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه
باز از آن سفید پوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز ...
از من جدا مشو !
می آمدیم و کلّه من گیج و منگ بود ...
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند ...
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من !
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه ...
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد ...
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان ،
می آمد و به مغز من آهسته می خلید :
تنها شدی پسر ! ...

باز آمدم به خانه ، چه حالی ، نگفتنی ...
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض !
پیراهن پلید مرا باز شسته بود !
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود ...
بردی مرا به خاک سپردیّ و آمدی ؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر ...
می خواستم به خنده در آیم ز اشتباه !
اما خیال بود ! ...


ای وای مادرم ...

شادی روح تمامی مادرانی را که دنیای خود را عوض کرده اند از خداوند متعال خواستارم .


 
 
شاد بودن هنر است !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۸
 

شاد بودن هنـــر است !  (از : ژاله اصفهانی)

بشکفــد بار دگــر لالــه رنگین مــراد
غنچه‌ی سرخ فرو بسته‌ی دل باز شود
من نگویم که بهاری که گذشت ، آید باز
روزگاری که به سر آمده آغاز شود !

روزگار دگــری هست و بهـــاران دگـر
کاشکی آینه‌ای بود درون‌بین ، که در او
خویش را می‌دیدم . . .
آنچه پنهان بود از آینه‌ها ، می‌دیــدم ! !

می‌شدیم آگه از آن نیروی پاکیزه نهاد !
که به ما زیستن آموزد و جاوید شدن
پیک پیــــروزی و امیـــد شـدن

شاد بودن هنـــر است
شاد کردن، هنــری والاتـــر

لیک ، هرگز نپسندیم به خویش
که چو یک شکلک بی‌جان ، شب و روز
بی‌خبـــر از همــه ، خنـــدان باشیم
بی‌غمی عیب بزرگــی است که دور از مـا بـاد  !

شاد بودن هنــر است
گر به شادیّ تو ، دل‌های دگــر باشد شاد

زندگی صحنــه‌ی یکتــای هنـرمنــدی ماست
هر کسی نغمــه‌ی خود خواند و از صحنــه رود !
صحنه پیوسته به جاست
خـــرّم آن نغمــه ، که مردم بسپارند به یاد
! !


 
 
شهادت بانوی دو عالم تسلیت باد .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٤
 

شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به عموم شیعیان تسلیت و تعزیت عرض میکنم .


 
 
روز درختکاری - هر هنرمند یک درخت
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٢٢
 

          روز سه شنبه 92/12/20 در یک غروب زیبا ، فرماندار محترم تبریز ، آقای مهندس شهرتی فر و آقای دکتر صفی پور مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آستان بهمراه جمعی از پیشکسوتان هنرمند و نمایندگان انجمن های هنری در محل مجتمع فرهنگی و هنری 22 بهمن تبریز دور هم جمع شده و در یک حرکت نمادین نعدادی درخت با شعار هر هنرمند یک درخت کاشتند به تصاویری از این مراسم تماشا فرمایید :

 

          در تصویر زیر از راست به چپ (ردیف جلو ) آقای دکتر صفی پور مدیرکل ارشاد اسلامی - من - استاد میر عباس آل یاسین و آقای مهندس شهرتی فر فرماندار تبریز دیده می شود :

( بقیــه در ادامه مطلب )


 
 
محفل انجمن های هنری = مــاه
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٥
 

          دوستان عزیز اطلاع دارند که در شهر تبریز صد ها بنیاد و سازمان بزرگ و کوچک خیریه مردم نهاد وجود دارد که توسط مردم خوب و خوش قلب و مهربان هموطن اداره می شود و من بعنوان یک ایرانی و یک تبریزی به وجود چنین نهاد های ارزشمندی واقعا افتخار میکنم ! .

          یکی از آنها موسسه خیریه حمایت از مستمندان است که از سال 1351 شروع به فعالیت نموده و صرفا با کمک های مردمی اداره می شود و فعالیت گردانندگان مدیر و مدبر و فداکار این موسسه باعث شده که تبریز در کشورمان بعنوان شهر بدون گدا معرفی شود و ابتکارات جالبی برای کاهش تشریفات و غیره دارد که می توانید به سایت موسسه مراجعه فرمایید .

          در حال حاضر گردش ریالی سالانه موسسه در سال 91 ، بالغ بر 45 میلیارد ریال بود .

          همچنین موسسه قرض الحسنه المهدی که واقعا وام بدون بهره برای نیازمندان می دهد - یا موسسات اهدای جهیزیه - و صد ها موسسه کوچک و بزرگ که برای بنیان گذاران و گردانندگان همه شان توفیق روز افزون و اجر معنوی آرزومندیم .

          یکی از جدید ترین موسسات خیریه عبارت است از : بنیــاد خیــریه ژنتیک سلامت نسل فردا که اخیرا در تبریز زیر نظر اداره کل بهزیستی استان دایر شده و گروهی از اساتید دانشگاه تبریز بعنوان هیئت موسس و جناب آقای دکتر محمد رضا ظهیری نیا ریاست موسسه را بعهده دارند :

          اهداف این موسسه در مورد اطفال تازه تولد یافته و بصورت پیشگیری در چهار زمینه دنبال می شود که عبارتند از :

          1- شنوایی سنجی

          2- بینایی سنجی

          3- آگاه سازی

          4- بیماری های ژنتیکی

          در بخش شنوایی سنجی ، گروهی از طرف  موسسه به بیمارستانهای تبریز مراجعه و کودکان تازه متولد شده را غربالگری شنوایی نموده و سپس کارت سبز ( سالم ) و یا کارت قرمز ( نیاز به بر رسی بیشتر ) به اولیای بچه داده می شود و کودکانی که کارت قرمز میگیرند به این موسسه خیریه مراجعه میکنند تا اقدامات لازم جهت پیشگیری از ناشنوایی آینده کودک جلوگیری شود و در صورت لزوم تا کشت حلزون اقدام میگردد .

          در بخش های دیگر نیز برنامه های لازم در نظر گرفته شده و اجرا می شود ، اما موردی که به هنرمندان و انجمن های هنری مربوط می شود این است که به پیشنهاد آقای دکتر ظهیر نیا ، جلست ماهانه ای از طرف انجمن های هنری تبریز در سالن سخنرانی موسسه تشکیل میگردد .

          این جلسات بنام ماه ( محفل - انجمن های - هنری ) موجودیت یافته ، و در آخرین دوشنبه هرماه اعضای بعضی از انجمن های هنری ( ادبی - عکاسی - خوشنویسی - موسیقی - ... ) در کنار هم جمع می شوند و با ارائه کارهایی از رشته هنری خودشان ، ساعتی را با هم میگذرانند :

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
معرفی یک درختچـــه گـل زیبــا
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦
 

           این گل یا گیاه در مناطق شمالی و همچنین گرمسیر جنوب بوفور دیده می شود ولی برای ما تبریزی ها با آب و هوای خاص خودمان تازه گی دارد !

          اسم این گل و یا بهتر است بگویم درخت گل ، ( ابریشم شب خسب ) است ! به این دلیل که روز ها برگها قشنگ باز می شوند و منظره زیبایی را به نمایش میگذارند ولی وقتی که شب شد و هوا تاریک ! این گل مغازه اش را تعطیل میکند و حسابی می خوابد ! و برگهایش مانند گل قهر چنان جمع و آویزان می شوند که انگار چند سال است خراب و پژمرده شده است ولی فردا با اولین اشعه آفتاب بلافاصله از خواب بیدار می شود و برگهای با طراوت و شادش بروی شما لبخند میزند ولی جالب است که گل این درختچه اصلا به قیافه اش نمی خورد ! :

 

 

         البته بعضی ها این درختچه را با ابریشم مصری و بعضی ها هم با ( گل قهر ) اشتباه میگیرند و بد نیست این دو تصویر را از گل قهر و یا بعبارتی ( گیاه حساس ) ببینید ، آنهم زیباست :

 

          دوستان ببخشید خسته شدید ؟ بفرمایید چایی !

 

تمامی زیبــایی هــا هدیه به شمــا خوبــان !


 
 
نمایشگاه انفرادی عکس
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٦
 

          نمایشگاه انفرادی عکس آقای مقصود سامع سردرودی با عنوان « لحظه های زندگی » برگزار می شود.
           در این نمایشگاه، 33 عکس از زیباییهای طبیعت، کوچه باغها و نیز زندگی روستایی مناطق مختلف آذربایجان شرقی در معرض دید و تماشای علاقمندان عکس قرار می گیرد.
           این نمایشگــاه طـی روزهای 23 لغــایت 28 آذر ماه از ساعت 4 لغــایت 8 بعــد از ظهــر در نگارخانــة شیث آمادة پذیــرایی از بازدیدکننـــدگان خواهــد بـود.

          لازم به ذکر است آقای مقصودسامع سردرودی، پیش از این، برگزاری 15 نمایشگاه انفرادی را در کارنامه فعالیت های عکاسی خود داشته و چاپ 17 مجموعه عکس از زیبائیهای آثار و جاذبه های طبیعی آذربایجان را به همراه تالیف 8 عنوان کتاب دارد.


 
 
تصاویری از مشهد مقدس
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳
 

          دوستان خوب هفته گذشته توفیقی دست داد و با عنایات الهی به زیارت حضرت ثامن الائمه نایل شدیم و نایب الزیاره تمامی دوستان بودیم و واقعا جای شما خالی بود انشاءاله خداوند زیارت تمامی ائمه معصومین را به آرزومندانشان نصیب فرماید - آمین

          بهمین مناسبت تعدادی از تصاویری را که گرفته ام تقدیمتان میکنم - بقول مشهور وصف العیش نصف العیش !

 

 

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
دوره کوتاه مدت و فشرده آموزش نورپـــردازی عکاسی در تبــریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢۳
 

          اتحادیه عکاسان تبریز طی یک برنامه جالب و مفید از اساتید فن در تهران دعوت بعمل آورده تا در یک دوره آموزش فشرده ، علاقمندان و عکاسان جوان را با روش های صحیح نورپردازی در آتلیه و تکنولوژی دوربین های دیجیتال و همچنین ادیت عکس آشنا سازند :

برای اطلاعات بیشتر به ( اینجـــا ) مراجعه فرمایید .


 
 
هوای لطیف شهر ما !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٦
 

          این روز ها بهار نیست ولی هوای لطیف شهرمان واقعا عالی است ! اجازه فرمایید از زبان تصویر منظورم را بیان کنم حتما لازم نیست قسم بخورم ! بفرمایید تماشاکنید :

 

 

 

          فکر می کنم جناب عظیم قیچی ساز که بزرگترین قهرمان ملی کوهنوردی ما است از این هوای پاک لذت می برد !

 

شب و روزتـان بخیــر و هوای دلتان بهاری باد !


 
 
تبریز در روز های عزاداری محرم
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢۳
 

با عرض تسلیت ایام سوکواری محرم ، بدون هیچ توضیحی تصاویری را تقدیم میکنم :

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
شیعیان ، در سر هوای کربلا دارد حسین (ع)
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٥
 

          فرارسیدن ماه محرم الحرام ، ماه ماتم و اندوه را بر آقا و مولایمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمامی شیعیان تسلیت و تعزیت عرض میکنم :

 

          تابلو های فوق از آثار هنری دوست عزیزم استاد داود نیکنام (البته با اجازه خودشان) انتخاب شده است که با تشکر از ایشان ، موفقیت روز افزون برایشان آرزومندم .

آثار ارزشمند خوشنویسی این استاد جوان ولی بزرگ ! در سایت هنری ( تجــلی عشق ) متجلی است .

التماس دعا


 
 
چند تصویر
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱۱
 

          سلام - میخواستم چند تصویر تقدیمتان کنم - اول این قهرمان دوی ماراتن ! را ببینید :

           این عکس یکی از نوه های خوشگل من یعنی آوینا خانم جاودانی است ! وقتی این عکس را گرفتن فقط هفتاد و پنج روزه بود ! خوب بچه های این دوره و زمانه اینجوریند ! خدا همه شان را حفظ کند ، انشاءاله

          حال این تصاویر را ببینید که چند روز قبل از پارک شمیم پایداری گرفتم :

به این تصویر خوب دقت کنید !

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
خاطره ای از زنده یاد استاد خانعلی صیامی - هنرمند عکاس
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٩
 

          در سال 1387 من در خانه هنر تبریز ( باغ گلستان ) نمایشگاه عکسی با نام ( یاد ایام ) گذاشته بودم که از 50 سال گذشته تصاویری تقدیم دوستان و علاقمندان شده بود در این نمایشگاه که اکثر دوستان و استادان ما را مفتخر نموده و تشریف آورده بودند ، استاد صیامی هم مارا سرافراز نموده و راهنمایی های لازم را ارائه فرمودند :

 

 

 دستخط استاد صیامى که دفتر یادبود نماىشگاه را مزین کرده است براى من خیلى با ارزش است. 

بنام خدا

          " زمانی که داشتم از میدان ساعت به طرف نمایشگاه عکس جناب استاد جاودانی می آمدم همه اش در فکر این بودم که عکس استاد جاودانی شهر قدیم تبریز خواهد بود .

          بنده که یک روستا زاده هستم و همیشه که به تبریز نگاه می کرده یاد قدیم می افتادم ولی الان عکس قدیم استادرا دیدم که تاریخ و بناهای قدیم شهرمان را رویاروی ما گذاشته بود ، بگذار به ما عکاسها ارزش ندهند ولی همین که هستم عکسبرداری میکنم برای نسل آینده - ما عکاس ها از هیچ کس نیازی نداریم فقط به عشق عکاسی و ثبت تاریخ ، همین- بزرگترین سند عکس است که ما می توانیم برای نسل آینده گفتنی داشته باشیم - دو قطعه عکس استاد ، بنده را خیلی به خود جلب کرد یکی خانم هایی بودند که گویا کوزه بردوش . . .

و دیگری عکسی از ارک علیشاه است :

که درست مثل یک قهرمان در مقابل انسان وایستاده است .

موفقیت برای استاد جاودانی 87/2/23  خانعلی صیامی "

(بقیه در ادامه مطلب )


 
 
چراغی دیگر خاموش شد . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢
 

پرتو عمــر ، چراغــی است که در بــزم وجــود

بـه نسیم مــژه بـر هـم زدنـی خــاموش است

          دوستان عزیز با کمال تاسف و تاثر استاد خانعلی صیامی که عمری ، زندگی را زیباتر به تصویر کشیده و برای ما از زیبایی ها گفته بود امروز دارفانی را وداع گفت و بدیار باقی شتافت ما این ضایعه دردناک را به تمامی هنرمندان و هنردوستان و بالاخص به خانواده و بازماندگان آن هنرمند بزرگ تسلیت عرص میکنیم .

مراسم تشییع جنازه این استاد فقید روز شنبه 92/8/4 ساعت 10/5 صبح از مجتمع سینمایی 22 بهمن بطرف وادی رحمت و قطعه هنرمندان انجام خواهد شد .

روحش شاد باد

          این تصویر را آقای سامع سردرودی گرفته اند :


 
 
به بهانه بزرگداشت استاد علی نظمی تبریزی - شاعر
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱
 

        سالهای سال است که استاد را از نزدیک می شناسم و با هم دوستیم .

          حلسات ادبیش بنام بزم سخن هنوز در خاطرم می چرخد و برایم لذت بخش است ! و افسوس که بنا بدلایلی ادامه نیافت و مشتاقانش را در حسرت آن لحظات معنوی ناکام گذاشت .

          استاد نظمی متولد1306 است ولی وقتی که کتاب بوستان را باز میکند مانند جوانی که با شور عاشقی در بوستان قدم میزند عشق را در میان گلها و صدای شور انگیر بهار احساس میکند و این احساس را به مشتاقان درس استاد انتقال میدهد !

          من یک دبیر بازنشسته ام و در عین حال که رشته تحصیلیم فیزیک است ولی عاشق ادبیاتم و در این مجالس مطالبی آموختم که قبل از آن نشنیده بودم !

          استاد علاقه عجیبی به درست خواندن و درست نوشتن و توجه به عمق کلمات حساسیت خاصی دارند و اگر شاعری کلمه ای را حتی از نظر اعراب اشتباه بخواند حتما تذکر میدهند .

          استاد علی نظمی قریب هشت دهه در فضای فرهنگی و شعری تبریز حضور موثر داشته و از جمله معدود کسانی است که در در غزلسرایی از سعدی الهام گرفته است ، وی که از یاران نزدیک استاد شهریار بود و شهریار علاقه شدید به حافظ داشت ، در این باره میگوید 

شهریار و من دلخسته شبی قرعه زدیم

خواجه افتاد به او ، سعدی شیراز به من !

استاد در طول حیات خود با اساتید بزرگی همچون بدیع الزمان فروزانفر- ملک الشعرای بهار- رهی معیری- شهریار- پرویز ناتل خانلری-جلال الدین همایی- اخوان ثالث و دکتر منوچهرمرتضوی مصاحبت داشته است.


بقیه در ادامه مطلب


 
 
تصاویری از گلهای داودی
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٦
 

          سلام - میخواستم تعدادی تصویر از گلهای داودی بگذارم ولی دیدم اکثر داودی ها هنوز به گل نرفته اند و لذا تعدادی تصویر تازه و تعدادی هم از سالهای قبل تقدیمتان میکنم تا از زیبایی طبیعت لذت ببرید :

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روز شعر و ادب فارسی گرامی باد
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٧
 

           27 شهریور ماه که مصادف با وفات شاعر با احساس و شیرین سخن ایران ، استاد سید محمد حسین شهریار می باشد بنام روز شعر و ادب فارسی نامیده شده است .

          سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵-۱۳۶۷) متخلص به شهریار ، شاعر شیرین سخن ایرانی اهل آذربایجان بود که به زبان‌های ترکی آذربایجانی و فارسی شعر سروده‌است.

          استاد شهریار در تبریز به‌دنیا آمد و بنا به وصیتش در مقبرةالشعرای همین شهر به خاک سپرده شد. روز درگذشت این شاعر بزرگ معاصر را «روز شعر و ادب فارسی» نام‌گذاری کرده‌اند.

          مهم‌ترین اثر شهریار منظومه حیدربابایه سلام (سلام به حیدربابا) است که از شاهکارهای ادبیات ترکی آذربایجانی به‌شمار می‌رود و شاعر در آن از اصالت و زیبایی‌های روستا بزبانی ساده و شیوا یاد کرده‌است بطوریکه هرکسی احساس میکند از زبان من گفته شده و سرگذشت من برشته تحریر در آمده است ! این مجموعه در میان اشعار مدرن قرار گرفته و به بیش از ۸۰ زبان زنده دنیا ترجمه شده است.

          شهریار در سرودن انواع گونه‌های شعر فارسی -مانند قصیده، مثنوی، غزل، قطعه، رباعی و شعر نیمایی- نیز تبحر داشته‌است. از جمله غزل‌های معروف او می‌توان به علی ای همای رحمت و «آمدی جانم به قربانت» اشاره کرد. شهریار نسبت به علی بن ابی‌طالب ارادتی ویژه داشت و همچنین شیفتگی بسیاری نسبت به حافظ داشته‌است.

به غزلی از این استاد تحت عنوان آسمان آبی توجه فرمایید :

از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم
جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم
چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل
چهره‌ی اوست که با دیده‌ی او می‌بینم
تا که در دیده‌ی من کون و مکان آینه گشت
هم در آن آینه آن آینه رو می‌بینم
او صفیری که ز خاموشی شب می‌شنوم
و آن هیاهو که سحر بر سر کو می‌بینم
چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل
آن نگارین همه رنگ و همه بو می‌بینم
تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه‌ی قاف
کوه در چشمه و دریا به سبو می‌بینم
زشتی نیست به عالم که من از دیده‌ی او
چون نکو مینگرم جمله نکو می‌بینم
با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را
که من این عشوه در آیینه‌ی او می‌بینم
در نمازند درختان و گل از باد وزان
خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم
ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم
باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم
ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم
باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم
غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک
خار را سوزن تدبیر و رفو می‌بینم
با خیال تو که شب سربنهم بر خارا
بستر خویش به خواب از پر قو می‌بینم
با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز
نرگس مست ترا عربده‌جو می‌بینم
این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست
کز فلک پنجه‌ی قهرش به گلو می‌بینم
آسمان راز به من گفت و به کس باز نگفت
شهریار اینهمه زان راز مگو می‌بینم

شاعران و سخنوران کشورمان در مورد استاد شهریار اینگونه اظهار نظر نموده اند :

          هـ . ا. سایه

 ترانه غزل دلکشم مگر نشنفتی

 که رام من نشدی آخر ای غزال رمیده

 خموش سایه که شعر تو را دگر نپسندم

 که دوش گوش دلم شعر شهریار شنیده

            نیما یوشیج

 رازی ست که آن نگار می داند چیست

 رنجی است که روزگار می داند چیست

 آنی که چو غنچه در گلو خونم از اوست

 من دانم و شهریار می داند چیست

            مفتون امینی

 چون دل مفتون ترا مشکل به دست آورده است

 کی رها می سازدت اینگونه آسان شهریار

 اولین استاد شعر و آخرین سلطان عشق

 هر کجا نام تو در آغاز و پایان شهریار

            پژمان بختیاری

 زین شهر مردپرور و زین شهر عشق زای

 برخیزد آنچه مایة عزّ و وقار ماست

 گه شهریار پرورد این شهر، گاه شمس

 کز نامشان تفاخر ملک و دیار ماست

           مهرداد اوستا

 شعر همان عشق که با شهریار

 کرد سرافرازی و نام آوری

 شعر همان فتنه و آذرم و راز

 کز نگه دوست کند دلیری

           بیژن ترقی

 به شهر  یار بگو شهریار می آید

 دوباره بخت ترا در کنار می آید

 بگو که عرصة شعر و ادب به پیرایند

 که از سواد دل آن شهسوار می آید

           فریدون توللی

 ای شهریار نغمه که با چتر زرفشان

 دستان سرای عشق و خداوند چامه ای

 از من ترا به طبع گرانمایه، صد درود

 ز آنرو، که در بسیط سخن، پیش جامه ای

           مهدی اخوان ثالث

 شهریارا تو همان دلبر و دلدار عزیزی

 نازنینا، تو همان پاک ترین پرتو جامی

 ای برای تو بمیرم، که تو تب کردة عشقی

 ای بلای تو بجانم، که تو جانی و جهانی

            فریدون مشیری

 در نیمه های قرن بشر سوزان

 اشک مجسمی بود، در چشم روزگار

 جان مایة محبت و رقت

 ایوای شهریار

            عمــران صـلاحی

 شهریار حزن بودی، خانه ات بیت الحزن

 پادشاه قلعة خاموش روح خویشتن

 شهر ویرانی سراسر خانه هایش سوخته

 بادهای در به در چرخان و بر در حلقه زن

 همــواره روح و جانتــان از عشق لبــریـز بـاد !


 
 
مطلب رسیده !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

          ابن مطلب بصورت ایمیل بدستم رسید که فکر کردم شماهم بهتر است ببینید !:

 

          ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺑﺮﺍﻡﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻗﺴﻢ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ:
           ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﯾﮏ ﺷﺐﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﻩ ﭘﺪﺭﯼ ﺗﻮ ﺷﻤﺎﻝ ﻃﺮﻑ ﺍﺭﺩﺑﯿﻞ ، بهﺟﺎﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﺍﺻﻠﯽ ﺑﯿﺎﺩ، ﯾﺎﺩﺑﺎﺑﺎﺵ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺟﺎﺩﻩ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺑﺎ ﺻﻔﺎ ﺗﺮﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞﺭﺩ ﻣﯿﺸﻪ!
           ﺍﯾﻨﻄﻮﺭﯼ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﻪ:
           ... ﻣﻦ ﺍﺣﻤﻖ ﺣﺮﻑﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﭘﯿﭽﯿﺪﻡ ﺗﻮ ﺧﺎﮐﯽ ، ۲۰ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮﺍﺯ ﺟﺎﺩﻩ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻬﻮ ﻣﺎﺷﯿﻨﻢ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ ﻭ ﻫﺮﮐﺎﺭﯼﮐﺮﺩﻡ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﻤﯿ ﺸﺪ. ﻭﺳﻂ ﺟﻨﮕﻞ، ﺩﺍﺭﻩ ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ، ﻧﻢ نم ﺑﺎﺭﻭﻥ ﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﻭﻣﺪﻡ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﯾﮑﻤﯽ ﺑﺎﻣﻮﺗﻮﺭ ﻭﺭ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻧﻪ چیزی ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ، ﻧﻪ ﺍﺯ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺳﺮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻡ!!
           ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ ﺗﻮ ﺩﻝ ﺟﻨﮕﻞ، ﺭﺍﺳﺖﺟﺎﺩﻩ ﺧﺎﮐﯽ ﺭﻭ گرﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﺴﯿﺮﻡ ﺭﻭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ.
          ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺎﺭﻭﻥ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺗﻨﺪ ﺷﺪﻩﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﯾﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ، ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺭﺍﻡ ﻭﺑﯽ ﺻﺪﺍﺑﻐﻞ ﺩﺳﺘﻢ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩ.
           ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﯽ ﻣﻌﻄﻠﯽ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺗﻮﺵ.
           ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺧﯿﺲ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﻪﻓﮑﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺗﻮﯼ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻧﯿﮕﺎ ﮐﻨﻢ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩﻡ.
ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻋﻘﺐ ﺟﺎﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺳﺮﻡ ﺭﻭ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﻭﺍﺳﻪ ﺗﺸﮑﺮ ، ﺩﯾﺪﻡ ﻫﯿﺸﮑﯽ ﭘﺸﺖﻓﺮﻣﻮﻥ ﻭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﺟﻠﻮ ﻧﯿﺴﺖ!!
           ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪﻡ!
          ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﮐﻪﻣﺎﺷﯿﻦ ﯾﻬﻮ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﺑﯽ ﺻﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﺍﻓﺘﺎﺩ.
ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺟﻔﺖ ﻭ ﺟﻮﺭﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﯾﻪ ﻧﻮﺭ ﺭﻋﺪﻭ ﺑﺮﻕ ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﭘﯿﭻ ﺟﻠﻮﻣﻮﻧﻪ! ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻨﻢ ﯾﺦ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
          ﻧﻤﯿ ﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺣﺘﯽ ﺟﯿﻎ ﺑﮑﺸﻢ، ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻃﺮﻑ ﺩﺭﻩ.
ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭ ﺑﻪﺧﺪﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺟﻠﻮﭼﺸﻤﻢ.
           ﺗﻮ ﻟﺤﻈﻪﻫﺎﯼ ﺁﺧﺮ، ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯﺑﯿﺮﻭﻥ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺍﻭﻣﺪ ﺗﻮ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﭼﺮﺧﻮﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺟﺎﺩﻩﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﭼﻪ ﻣﺪﺕ ﮔﺬﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻭﻣﺪﻡ.
          ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺩﻓﻌﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺑﻪ ﺳﻤﺖﺩﺭﻩ ﯾﺎ ﮐﻮﻩ ﻣﯿﺮﻓﺖ، ﯾﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯿ ﭙﯿﭽﻮﻧﺪ.
           ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﯾﻪ ﻧﻮﺭﯼ ﺭﻭ ﺩﯾﺪﻡ ﻭﺣﺘﯽ ﯾﮏ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻢ ﺗﺮﺩﯾﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍﻩ ﻧﺪﺍﺩﻡ.
           ﺩﺭ ﺭﻭ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﻭﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻢ ﺑﯿﺮﻭﻥ.
          ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺪﻭﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﮐﻢ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ.
          ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺁﺑﺎﺩﯼ ﮐﻪ ﻧﻮﺭﺍﺯﺵ ﻣﯿﻮﻣﺪ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﻮﯼ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﻭ ﻭﻟﻮ ﺷﺪﻡ ﺭﻭ ﺯﻣﯿﻦ !
           ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﻮﺵ ﺍﻭﻣﺪﻡﺟﺮﯾﺎﻥ ﺭﻭ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﺮﺩﻡ، ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ، ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖﺑﻮﺩﻧﺪ !
           ﯾﻬﻮ ﺩﺭ ﻗﻬﻮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺯ ﺷﺪ ﻭﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺧﯿﺲ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﻮ، ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﺩﺍﺩ ﺯﺩ:
          ﻣﻤﺪ ﻧﯿﮕﺎ! ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﺣﻤﻘﯿﻪﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺎ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﻣﺎﺷﯿﻨﻮ ﻫﻞ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ ﺳﻮﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !! 


 
 
نمایشگاه انفرادی عکس آقای مقصود سامع سردرودی
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٢
 
            نمایشگاه انفرادی عکس آقای مقصود سامع سردرودی با عناوین « در باغ نگاه » و « در امتداد افق »  برگزار    می شود.
           در این  نمایشگاهها، مجموعا 65 عکس از زیباییهای طبیعت و نیز زندگی روستایی آذربایجان شرقی در معرض دید و تماشای علاقمندان عکس قرار می گیرد. 

           نمایشگاه « در باغ نگاه » در گالری شماره 2 فرهنگسرای ارسباران تهران طی روزهای 17 لغایت 21 شهریور ماه از ساعت 10 الی 19 و نمایشگاه « در امتداد افق » در تاریخ 16 الی 21 شهریور در نگارخانۀ شیث یحیایی از ساعت 4 الی 8 بعداز ظهر آماده پذیرایی از بازدیدکنندگان خواهد بود.



            لازم به ذکر است آقای مقصودسامع سردرودی، پیش از این، برگزاری 13 نمایشگاه انفرادی را در کارنامه فعالیت های عکاسی خود داشته و چاپ 17 مجموعه عکس از زیبائیهای آثار و جاذبه های طبیعی آذربایجان را به همراه تالیف 8 عنوان کتاب دارد.

 
 
روزی بود و روزگاری . . . ( ضمیمه قسمت آخر )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۱
 

          عده ای از دوستان عزیز از اقصا نقاط میهنمان اینجانب را مورد لطف و مرحمت خود قرار داده و این سطور سیاه مشق ! را مورد توجه قرار داده اند و طی تماس های مکرر امر فرمودند که من کمی هم به عقب برگردم و جهت اجرای اوامر این چند سطر را نیز به آخرین قسمت خاطرات اضافه میکنم .

          من در سال 1322 در تبریز متولد شدم که متاسفانه در آن روز های تاریک ، میهن عزیز ما در تحت تسلط اجنبی ها یعنی روس ها بود و حکومتی محلی بنام پیشوری به مردم مت تحمیل کرده بودند . همه اسناد و مدارک اداری و تابلوهای ادارات و کتاب های درسی به زبان ترکی تبدیل شده بود و تدریس در مدارس نیز به زبان ترکی بود .

          این تصویر برادر بزرگ من آقای حاج حسن آقا جاودانی است که در حال حاضر مدیر لابراتوار دیجیتالی اطلس هستند .

 

          وقتی که من دو سه ساله بودم ایشان در دوره ابتدایی تحصیل میکردند و کتاب هایشان به زبان ترکی بود و کارنامه هایشان نیز به ترکی نوشته می شد ! من این عکس را از کارنامه برادرم برداشته ام ببینید !

        روی عکس  به مهر مدرسه که بزبات ترکی است توجه کنید ( ملی تربیت مدرسه سی - 1324)

          برادرم اشعاری را که در کتاب داشتند می بایستی حفظ میکرد من هم در عالم کودکی اشعاری را که می شنیدم  حفظ میکردم و هنوز این اشعار در ذهنم میچرخد !

          یکی از اشعار کتاب دوم ( ایکینجی کتاب ) این بود :

بوز گیچی ( بز خاکستری ! )

ظاهرا بچه ای با بز خاکستری ابلق خودش حرف می زند !

آلا ، بولا ، بوز گیچی              آی قوشا بوینوز ، گیچی

( ای بز ابلق خاکستری           ای که یک جفت شاخ روی سر داری )

یالقـوز گـزیب دولانمـا           داغـــا داشـــا دیـرمانمـا

(تنها و بی کس این طرف و آن طرف مگرد         از کوه و صخره ها بالا نرو  )

بیر قورد چیخسا اویاننان       سن نه ایدر سن اوندا !

( اگر سر و کله گرگی از آنطرف پیدا شود         آنوقت تو چکار میکنی ! )

چوبان آچینجان گوزون         قالار بیر جوت بوینوزون !

( تا چوپان چشمش را باز کند          فقط یک جفت شاخت باقی می ماند ! )

          البته مردم غیرتمند و شجاع این مرز و بوم خیلی زود اشغالگران پست را از کشور بیرون راندند و این خاک مقدس را از لوث وجودشان پاک کردند و موقعی که من وارد دبستان شدم همه چیز به حال عادی برگشته و کتاب های درسی هم بزمان فارسی برگردانده شده بود .

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . باز خوانی خاطرات سالهای دور . . . قسمت آخر ( دهم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٧
 

          دوستان عزیز با تشکر از توجه و لطف شما که در این مدت مرا شرمنده و مورد لطف خودتان قرار دادید امروز آخرین قسمت خاطرات را تقدیمتان میکنم و لازم است نکاتی را نیز متذکر شوم :

          همان طوریکه توجه دارید تمامی خاطرات ازپنجاه سال پیش در ذهن من مانده و هیچ سند نوشتاری نداشتم ! از دوستان عزیز خواننده خواهش می کنم اگر راجع به مطالب درج شده ، نظری یا انتقادی یا پیشنهادی دارند نظریات خودشان را درج نمایند با کمال احترام نظریاتشان را مورد توجه قرار می دهم .

در بنــد آن نـِه ایم که دشنام یا ثنــا است !

یادش به خیـــر ! هـر که ز ما یاد می کنـد !

          از جمله نظریاتی که رسیده بود ، آقای راشدی که گویا آن زمان در گرمی بوده و در نمایش های ما حضور داشته و بیننده برنامه ها بوده ! پیام گذاشته و چند مطلب را یاد آوری فرمودند که لازم است اصلاح شود و از توجه شان بی اندازه سپاسگزارم .

          1- همکاری را که در دبستان زهرا بعنوان همکار رشتی معرفی کرده بودم یاد آور شدند که ایشان آقای خاقانی و اهل ارومیه بودند

          2- در گرمی آنروز ها علاوه بر دبستان خواجه نصیر دبیرستانی هم که شامل دوره اول دبیرستان ( هفتم - هشتم - نهم ) می شد وجود داشت و برنامه های نمایشی در سالن دبیرستان خواجه نصیر انجام می شده است !

          خلاصه منتظر نظریات و پیشنهادات شما عزیزان هستم .

          در روستای وان یکسال فقط حضور داشتم و بعد تقاضای انتقال به سایر شهرستان های استان را دادم و به جهت نیاز آموزش و پرورش به شهرستان مراغه منتقل شدم ، ابتدا به روستای سنوکش و پس از چند ماه به مدرسه پادگان مراغه منتقل شدم .

          دوستان مراغه ای سلام ! - اگر این تصاویر را می بینید و این سطور را میخوانید ! دوست قدیمی تان به شما عزیزان سلام میگوید :

          آری یادشان به خیر از چپ براست : من - آقای محمد حسین خیری فام ( مدیر مدرسه ) - آقای حاتم رضایی و آقای رزمی وش و نفر بعدی اسمش یادم نیست !

          اینجا هم کلاس من بود با دانش آموز با مزه و دوست داشتنی بنام شهریار ! که هنوز قدش به تخته سیاه نمی رسید و نیمکتی را زیر پایش گذاشتم و بغلش کردم و گذاشتمش روی نیمکت ! - الان این آقای شهریار کجاست ؟ آیا این تصویر را می بیند ؟

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . باز خوانی خاطرات سالهای دور . . . ( قسمت نهم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٢
 

          من بعد از آن همه مسائل پیش آمده ،روستای امستان ترک و به روستای وان سفلی رفتم .

          البته من حیفم می آید که از شخصی بنام ( نذیر فتحی ) یا بقول خودش ( نذیر فتیحی ! ) نام نبرم ، این فرد اهل روستای ( افجه ) و نابینای کامل بود و در عین بیسوادی مطلق ذوق و قریحه فوق العاده در شعر داشت و اشعاری که می سرود همه را در سینه خود حفظ میکرد و در مجالس و محافل برای مردم میخواند و مردم هم کمکش میکردند و من هم علاقمند اشعارش بودم و اکثر اوقات پیش من می آمد ، یکبار او را به اتاقم دعوت کردم ، البته آن روز ها دستگاه ضبط صوت خیلی کم بود و در آن منطقه تا آنجا که من سراغ داشتم غیر از من کسی دستگاه ضبط صوت نداشت و دستگاهی هم که من داشتم از نوار های ریل استفاده می شد و بعد ها نوار کاست به بازار آمد وقتی نذیر به اتاقم آمد ، بعد از کمی صحبت برای اینکه صدا کاملا طبیعی باشد من بدون اینکه او متوجه شود دستگاه ضبط را آماده و جلوی او گذاشتم و گفتم نذیر ، دلم میخواهد آن شعری که به فلانی گفتی باز هم برایم بخوانی ! و گفت چشم آقای مدیر تو اگر بخوانی من ده بار میخوانم و بعد شروع کرد به خواندن . . . بعد از اینکه تمام شد من یواشکی دستگاه را خاموش کردم و ازش تشکر کردم ولی نذیز بلافاصله گفت آقای مدیر سوالی داشتم ، گفتم بگو ، گفت این صدا یک بار پخش می شود یا همیشه ؟ ! گفتم منظورت چیست ؟ خندید و گفت آقای مدیر من میدانم تو صدای مرا داخل دستگاهی که داری جمع کردی !

          گفتم واقعا آفرین به هوش و حواس تو ! گفتم تا وقتی که من پاک نکنم می ماند ! انگار همین دیروز بود که با صدای خسته ولی پر حرارتش می خواند:

حاجی دن نخود ایسته دیم ویرمه دی

نخود دیجک هیچ منی دیندیرمدی

دیندیرمک هیچ دییرماندا دور مادی

آلله قبول ایله مز بو حاج لاری

ساخلاماساز بیزیم کیمین آج لاری

بو شعری سنه دیمکده بیل گیلن

نذیر فتیحیه نخود ویر گیلن

چوخ کاسب دور اونون گویلون گور گیلن

الله قبول ایله مز بو حاج لاری

ساخلاماساز بیزیم کیمین آج لاری !

. . . . . . . . .

          گویا این قصیده بلند را در گله از یکی از همولایتی هایش سروده بود و گله هایی داشت - البته  دوستان این دوبند از اشعارنذیر را من کاملا از ذهنم استفاده کردم و هیچ آرشیو نوشتاری یا ضبط شده ای از آنها ندارم - ( . . .خوب لطفا بزنید به تخته ! . . . ممنونم !)

          خیلی خوب بر گردیم به روستای وان ، در این روستا من مشکل خاصی نداشتم و چون قبل از من ، دوستم ( آقای ابراهیم به گزین ) که مدیر مدرسه و اهل ماکو بود اوضاع را مرتب کرده بود من هم که رسیدم با او در یک اتاق زندگی کردیم ،اتاق کوچکی بود که از آقای انشاءاله میکائیلی اجاره کرده بود .

          بچه های مدرسه طبق معمول شاد و زیبا بودند یعنی اصولا خداوند همه چیز مخصوصا بچه ها را زیبا آفریده و ما خودمان گاهی زیبایی هارا بهم می زنیم ! ببینید این بچه های خوب را :

          حتی 3 نفر دانش آموز دختر هم داشتیم که نشانه فرهنگ بالای این روستا بود و پشت سرشان هم ساختمان مدرسه است ، . . . بله ؟ ! نه بابا بتن آرمه نیست و سنگ هایش هم از جنس گرانیت و مرمر نیستند !! . . . ولی یک چیزی را راست و حسینی برایتان بگویم ؟ این ساختمان هرچیزی که نداشته باشد صفا داشت ! بقول مشهور :

در کلبه ما رونق اگر نیست صفا هست - آنجا که صفا هست در آن نور خدا هست

          واقعا صفای خاصی داشت که الان در کلاسهای لوکس و شیک و آنچنانی شهری گیر نمی آید !

( بقیه در ادامه مطلب ) 


 
 
روزی بود و روزگاری . . . باز خوانی خاطرات سالهای دور . . . ( قسمت هشتم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٩
 

          دوستان باز هم سلام

          در روستای امستان من با تمام مشکلاتی که داشتم ، برای کار با بچه ها نهایت سعی و کوشش خودم را بکار می بردم با اینکه امکانات آموزشی ما زیر صفر بود !

          من یک مدرسه 5 پایه داشتم که جمعا 25 نفر شاگرد داشت ! یعنی برای هر پایه سه چهار نفر بیشتر نبود ! مثلا همین کلاس پنجم ، فقط دو نفر دانش آموز داشت : صورتعلی میکائیلی و عزت کنعانی !

          یعنی تدریس من نوعی تدریس خصوصی رایگان به حساب می آمد !

          از طرف دیگر اون آقاهه ! بود که میگفت : آی مردم من دیگه به معلم احتیاجی ندارم و پسر من رفته توی گرمی درس میخونه ! - اصلا طوری حرف می زد که انگار پسرش در فلان دانشگاه دهان پر کن اروپا و امریکا دارد درس می خواند ! خلاصه مسئولین دبستان خواجه نصیر گرمی این بابا را صدایش کردند و گفتند عمو ! این پسر تو هیچ سوادی ندارد !بردار ببر ، اینجا فقط جا اشغال می کند ! دفتر و دستکش را جمع کردند و دادند دستش !

          و همان بچه را بهمراه چند نفر از فارغ التحصیلان مدرسه ما که معلم قبل از من زحمتشان را کشیده بود دوباره برگرداندند به امستان تا خودشان را تقویت کنند .

          بلی فردای آن روز اون آدم دوباره آمد ولی این بار 180 درجه فرق کرده و انگار از پشت بام پایین آمده است و با لحنی ملایم گفت که آقای مدیر از گرمی گفتند پسرت را ببر به مدیر فعلی پول بده تا بطور خصوصی به پسرت درس بدهد حالا هرقدر پول خواستی می دهم این پسر مرا هم قبول کن ! ( البته مردم این منطقه کلمه - پول - را با چند تشدید و بصورت دهن پر کن ادا میکنند ! - پّلّ- و مخصوصا چنین افراد نوکیسه هم که . . . )

          گفتم فلانی ! همان طوری که در آن روز های سخت من ! تو به معلم احتیاج نداشتی ! من هم با حقوق معلمی قانعم و نیازی به پول تو ندارم !

          بعد از یکی دو ماه باز هم دلم نیامد که بچه همی جوری بماند و گفتم پول نمی خواهم ، بگذار پسرت بصورت مستمع آزاد بیاید و در کلاس شرکت کند .

          یکی یگر از بچه هایی که از گرمی برگشته بود موسی تیموری فرزن مشهدی آلهورن مرحوم بود - مرحوم مشهدی الهورن بر خلاف سایر اهالی روستا ، فردی با فرهنگ و متدین و مهربان و خوش برخورد بود ، روزی با پسرش به اتاق من که همان اتاق سورای ننه بود آمد و گفت که آقای مدیر در خواستی از شما دارم و خواهش میکنم نه ، نیار !

          گفتم خوب حرفت را بزن اگر توانستم چشم ، گفت همین الان بلند می شوی و وسایلت را جمع میکنیم ( البته وسایل آنچنانی نداشتم ) و می رویم خانه ما !

          گفتم چرا ؟ گفت اتاق مهمان ما تا وقی که تو در این روستا هستی مال تو است !!!

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
عید فطر مبارک
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٧
 

رمضان امسال هم گذشت و یا آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه مسلمانان عید فطر را به شما دوستان خوب تبریک عرض می کنم و امیدوارم که با عنایت الهی ،توفیق درک رمضان های دیگر را نیز داشته باشیم .

ماه فرخنده، روی برپیچید                        و علیک السلام یا رمضان

الوداع ای زمان طاعت و خیر                      مجلس ذکر و محفل قرآن

مهر فرمان ایزدی بر لب                          نفس در بند و دیو در زندان

تا دگــر روزه با جهـان آید                     بس بگردد به گونه گونه جهان

بلبــلی زار زار مینالیـــد                        بر فــراق بهـــار وقت خـــزان

گفتمش غم مخور که بازآید                    روز نـــوروز و لالـــه و ریحـــان

گفت تـرسم بقــا وفـــا نکند                    ورنه هر سال گل دمد بستان

××××××××××××××

          اشعاری را دوستان بعنوان پیام کوتاه ارسال کرده بودند که اکثرا جالب توجه و زیبا بودند و حالتی عرفانی داشتند که چند مورد را تقدیم می کنم :

رمضان می رود ، ای کاش صفایش نرود !

سحــر و جوشن و قـــرآن و دعایش نــرود

کاشکی پر شده باشد دلم از نور سحـــر

همـــــره روزه و افطــــار ، نوایش نــــرود

###############

قدر بشناسید مستان ، آخرین پیمــــانه را !

ساقی امشب می کند تعطیل این میخانه را

گو به مهمانان که مهمانی به پایانش رسید !

خورده یا ناخورده ! باید ترک کرد این خانه را !

@@@@@@@@@@@@@

روز آخر چقـــــدر عـرفانی است !

چشم هایم عجیب بارانی است

عطــــر جنت تمــام شد افسوس

آخرین لحظه های مهمانی است

((((((((((((()))))))))))))))

برایتان دلی روشن از نور خدا و لبی پر از لبخند رضا آرزو میکنم


 
 
روزی بود و روزگاری . . . بازخوانی خاطرات دور ( قسمت هفتم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

          بعد از دو سه ماه تا حدودی به اوضاع عادت کردم و شخصی را هم به من معرفی کردند که آرد را تهیه میکردم و او برایم نان می پخت .

          روابط من و افراد بغیر از بچه ها ، زیاد دلچسب نبود ، بعضی از افراد ژاندارمری آدم های نسبتا خوبی بودند ولی رییس پاسگاه بتمام معنی فاسد و مزخرف بود ! و متاسفانه من ناچار با همه شان ارتباط داشتم ! این فرد ( بهمن - ا ) در آن محیط اکثرا مست میکرد ، اوقات بیکاری قمار میکرد ، به جان و مال و ناموس مردم رحم نمی کرد ! و بعد از هر غلط کاری ! می آمد با آب و تاب شاهکار های خودش را به ما تعریف میکرد !

          من از نظر روحی شدیدا ناراحت می شوده و میگفتم بهمن مگر تو انصاف و وجدان نداری ؟ مگر تو خانواده نداری ؟ مگر اعتقاد به خدا و قیامت نداری ؟ و او بی اعتنا میگفت مدیر ! توی کارهای من دخالت نکن !

          به بهانه های مختلف مردم را به پاسگاه می کشاند - مثلا کسی پسرش به سن سربازی رسیده بود و یا کسی به مراتع دسترسی داشت و یا از آنطرف مرز درختی را قطع و به خانه اش آورده و . . .- از آنها پول می گرفت و آزادشان میکرد و اگر کسی مقاومت میکرد کتک کاری و انواع اذیت و آزار در انتظارش بود - در فصل زمستان گودالی در محوطه پاسگاه درست کرده و از آب پر کرده بود مردم بیچاره ای را که گیر این بی رحم می افتادند در سرمای سخت زمستان داخل آب یخ زده می انداخت و دستور می داد بیرون آورده و شلاقش بزنند تا پول در خواستی آنها را بدهد و آزاد شود !

          ما همیشه باهم در گیری اخلاقی داشتیم و او هم عده از از اهالی که از ترسشان ، خود را در اختیار این فرد قرار داده و وجدان و شرف و غیرت خود را کنار گذاشته بودند بر علیه من تحریک میکرد تا مرا بترسانند و من زبانم را کوتاه کنم !

          بالاخره یک شب مست کرده و تصمیم به قتل من میگیرد ! بطوریکه خودش بعدا برایمان تعربف کرد ( البته شرم و حیا برایش بی معنی بود ) ، شب کاملا مست کرده بود و برای اینکه من مزاحم را برای همیشه از پیش رو بردارد ! نصف شب تفنگ M1 را مسلح کرده و برای کشتن من به طرف خانه ام براه می افتد ! - من آن روز ها در خانه مشهدی الهورن سکونت داشتم - میگوید وقتی به کنار دیوار خانه رسیدم یکدفعه سگ مشهدی الهورن حمله کرد و چیزی نمانده بود که مرا بگیرد و بزحمت برگشتم تا فرار کنم ! پایم به داخل جوی وسط کوچه رفت و تفنگ از دستم افتاد و در تاریکی شب نتوانستم پیدایش کنم ! وقتی هوا روشن شد یکی از ژاندارم هارا فرستادم تا تفنگ را پیدا کرده و به پاسگاه بیاورد !

          اینجا خانه مشهدی الهورن بود که من در یکی از اتاق هایش که چسبیده به دیوار سمت چپی و در ابتدای ساختمان بود زندگی میکردم و البته لطف خدای مهربان باز هم برای چندمین بار شامل حالم شده و از این خطر حتمی نجاتم داد .

           ( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . بازخوانی خاطرات دور. . . (قسمت ششم)
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

          گفتم که از طرف آموزش و پرورش گرمی ، محل خدمت من روستای امستان یا امسلان تعیین شد و ظاهرا این روستا یک مدرسه ابتدایی بنام دبستان تربیت گرمی داشت با سابقه بیش از ده سال !

          و این مسئله برایم جالب شد که در دوران تحصیل خودم ، 3 سال در دبستان تربیت تبریز و 3 سال دوره دوم دبیرستان را در دبیرستان تربیت خواندم و الان دوباره می روم به ذبستان تربیت !!! البته باور کنید من آدم بی تربیتی نیستم ! ولی خوب پیش میاید !

          من وقتی که به گرمی می آمدم چون هنوز محل خدمتم مشخص نبود تمامی وسایلم را ( شامل تختخواب و رختخواب و چراغ زنبوری و چراغ خوراک پزی و ظروف و . . .) در مسافرخانه ای در مشکین شهر امانت گذاشتم تا بعد از مستقر شدن برگردم و آنهارا ببرم .

          موقعی که من خواستم به محل خدمتم بروم فکر میکردم که بعد از این مدت ، حتما با یک مدرسه نسبتا منظم و دایر روبرو خواهم شد ! و با این دلخوشی قدم به امستان گذاشتم ، ولی تصورات من کاملا اشتباه بود !

          وقتی به امستان رسیدم استقبال چندانی از من نشد ! و موقعی که سراغ مدرسه را گرفتم گفتند ساختمان مدرسه چند سالی است در اثر برف و باران تخریب و با خاک یکسان شده و هیچ کسی هم برای باز سازی آن اقدام نکرده است !

          از وضع اقامتم و اجاره خانه پرسیدم جواب مناسبی نشنیدم ، کدخدا هم آدم بدرد بخوری نبود و چندان کمکی برایم نکرد ، معلم قبلی در خانه فردی پولدار و خودخواه و متکبر زندگی میکرده است وقتی با ایشان در باره اتاق صحبت کردم در بین جمع اهالی با قیافه ای آنچنانی ! و با لحنی آمرانه گفت : آی مردم تا سال گذشته پسر من اینجا درس می خواند و من زندگی معلم را تامین میکردم ! ولی الان پسر من پنجم را تمام کرده و به گرمی رفته است و ویگر احنیاجی به معلم ندارم و به من ربطی ندارد  ! .

          خلاصه بعد از کلی زحمت اتاقی به من به اجاره دادند که چشمتان روز بد نبیند !!

          این اتاق مربوط می شد به پیرزنی که میگفتند بالای صد سال عمر دارد بنام ( سورای ننه ) - اتاق کوچک و محقر کاه گلی در ابعاد سه متر در سه متر - کف آن خاکی بود و فقط نصف اتاق با گونی های کهنه فرش شده بود ! درب اتاق با چوب کامل ساخته شده بود و لولای آن نیز از چوب بود و وقتی در را باز میکردی صدای وحشتناکی بلند میشد ( مانند صدایی که در نمایشنامه های رادیویی از درب زندان و سیاهچال شنیده می شود !) - روشنایی اتاق پنجره ای بود به ابعاد حدود 60 سانتیمتر در یک متر با شیشه های فوق العاده کثیف که بیرون را بزحمت می شد دید ! و هیچ وسیله زندگی حتی یک چراغ نفتی هم نداشت !از کدخدا و اهالی خواستم که یک چراغ بطور امانت به مدت یک هفته به من بدهند تا وسال خودم را بیاورم ولی متاسفانه هیچ کس قبول نکرد ! گفتم یکی از چراغ های مسجد را امانت بدهید ، گفتند حرام است !

          بهر صورت من فقط با یک چراغ قوه که داشتم چند روز در آن اتاق ماندم رختخواب کثیف و ناجوری از سورای ننه گرفتم و مثلا زندگی کردم !

          نانی برای خوردن نداشتم گفتم ننه جان ، من باید نان را از کجا تهیه کنم ؟ با محبت گفت که مادرجون برو از مغازه مقداری آرد بگیر بیار تا برایت نان ساجی بپزم ! گفتم چشم - فورا رفتم 2 کیلو آرد گرفتم و برگشتم و به ننه دادم - تهیه نان جالب بود و در هیچ جا نظیرش را ندیده و نشنیده بودم !

          یک کاسه کثیف زنگ زده آورد ! مقداری آب داخل آن ریخت - و مقداری از آرد را توی آب خالی کرد و با همان دستهای نه چندان تمیزش چندین بار ورز داد ! بعد تکه ای حلبی که در حقیقت درب حلبی بود و آنهم زنگ زده بود آورد و خمیر را روی آن چسباند ! سپس در کف اتاق چند تکه چوب را جمع کرده و آتش زد و حلبی و خمیر را برداشت و در دستش بالای آتش نگه داشت و هی جابجا میکرد ! بعد از چند دقیقه آن را جلوی من گذاشت و گفت بیا مادر ، نان آماده است !

          من نگاهی به این باصطلاح نان ساجی انداختم ! و مات و مبهوت ماندم ، تکه خمیری بود که داخلش هنوز خام و بیرونش سوخته بود ! و من مجبور بودم آنرا بخورم چون هیچ نان دیگری در اختیارم نبود !

          باز هم چشمتان روز بد نبیند ! من به هر جان کندنی بود تکه هایی از این تحفه بی نظیر را خوردم تا از گرسنگی نمیرم ! چه درد سرتان بدهم در عرض یک هفته بزحمت دوسه تا از این نان ها را خوردم و روزی که برای انجام کارهایم به گرمی رفتم قبل از هرچیز به یک غذا خوری رفته و یک دل سیر غذا خوردم !

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . باز خوانی خاطرات دور . . . ( قسمت ششم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

          بعد از اینکه خدمت سپاه دانش ما تمام شد، از طرف آموزش و پرورش مشکین شهر استخدام شدیم و برای من برگشت به کرمشاهلو بدلیل اینکه مربوط به اردبیل بود امکان پذیر نشد .

          برای استخدامی های جدید در رابطه با انتخاب محل خدمت ، قرعه کشی می شد و چون یکی از دوستان من بنام صمد صابر در روستای صلوات بود من هم تمایل داشتم با هم کار کنیم و به مسئول توزیع معلمین مراجعه کردم که آیا امکان دارد من به صلوات بروم و او هم ابتدا با اطمینان پاسخ داد که در قرعه کشی شرکت نکن و مستقیما ترا به همان محل می فرستم من هم تشکر کردم ! ولی فردای آنروز که مراجعه کردم کاملا زد زیر حرفش و گفت آن روستا به معلم اضافی نیاز ندارد و اگر هم نیاز داشته باشد معلمین قدیمی را آنجا می فرستیم نه استخدامی جدید را ! ( البته چند روز بعد یکی از بستگان خودش را که جدید الاستخدام بود به همان جا فرستاد ) و ما هم که با قول ناجوانمردانه او در قرعه کشی شرکت نکره بودیم تمامی روستاها تقسیم شده بود و مرا اجبارا به گرمی و از آنجا به دورترین نقطه منطقه یعنی روستای امستان فرستادند !

بهر صورت ، اینجا گرمی است . . . سلام گــرمی :

          در تصویر بالا تقریبا تمامی قسمت های گرمی دیده می شود که شامل دو بازار ، یکی بازار بالا و دیگری بازار پایین ! می شد البته آن موقع گرمی بخش بود و الان به شهرستان قشنگی تبدیل شده است.

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . بازخوانی خاطرات دور . . . ( قسمت پنجم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

          من نزدیک به یکسال و اندی در کرمشاهلو بودم ولی به اندازه ده ها سال تجربه و خاطرات از آنجا دارم ، اوقات بیکاری را به گرفتن عکس از طبیعت منطقه می پرداختم و اینک چند نمونه :

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . باز خوانی خاطرات دور . . . ( قسمت چهارم )
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٦
 

           بدون تعارف باید بگویم که در طول چند سالی که من در منطقه مشکین شهر بودم ، خاطرات خوب من در کرمشاهلو بود و بقیه سالها کلی توام با دردسر ها و ناراحتی های زیاد بود .

           اما بقیه خاطرات - بگذارید اول این مطلب را بگویم که من و کلا خانواده ما اهل شوخی و تفریح هستیم البته از نوع کنترل شده و طنز گونه ! و کمتر اتفاق می افتد وقتی با کسی برخورد می کنیم حالت کاملا جدی و خشک به خودمان بگیریم و این لطف خداست در حق خانواده ما !

           وقتی وارد کرمشاهلو شدم از بابت برخورد خوب و گشاده رویی اهالی خیلی خوشحال شدم مخصوصا آقایان حاج رضاخان و شکور و انشاءاله (یا بقول خودشان : ایشی) و حاج قدیراله همه شان با چهره بشاش با من روبرو شدند و تا آخر دوران خدمت هم همیشه این برخورد خوب و توام با شوخی ادامه داشت .

          در آن روز ها سپاهی دانش در روستا کلی اداره بود برای خودش ! و هر کاری برایش مجاز بود رسیدگی به وضع بهداشت - رسیدگی به شکایات اهالی ( در حد مقدورات که اکثرا از طریق کدخدا منشی حل و فصل می شد ) - همکاری با گروه درمانی پیشگیری بیماری های واگیر دار از جمله ریشه کنی مالاریا از از تبریز می آمدند و مسئول این گروه هنرمند بزرگ عکاس استاد علی نخجوانی بود که خیلی باهم صمیمی بودیم و دو سال پیش برحمت خدا رفت ( روحش شاد ) - همکاری با مامورین جمع آوری اسلحه که از زمان حمله روس ها ، مقدار زیادی سلاح غیر مجاز در دست مردم باقیمانده بود - همکاری با مامورین آمار و سجل احوال - همکاری با مامورین با حوزه نظام وظیفه و . . .

          من الان یک آرشیو قوی از اسناد و مدارک خودم دارم و در بین خانواده خودمان به من بشوخی می گویند : مرکز اسناد ملی ! چون کمتر مدارکی را دور می اندازم و حتی امروز که آنهارا مطالعه میکردم به نامه ای از فرمانداری مشکین شهر برخوردم که فکر نمیکنم کسی این نامه را نگه میداشت !

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
شبهای قدرتان پر قدر باد !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٦
 

          ضمن آرزوی بهره گیری کامل از این شبهای پر فیض قدر ، شهادت حضرت مولی الموحدین علی علیه السلام را تسلیت و تعزیت عرض میکنم .

شب سراسیمه بساط خود را

جمـع مـی کـــرد و مـی رفت

 

وانهمه گوهر رخشنده که داشت

دور افکنــــده شتابـان مـی رفت

 

شب که ترس آور و وحشت افزاست

کس نـدانست چـــرا می تــرسیـــد

 

شب تاریک کــه دل لــــرزانــــد

وحشتی داشت کزآن می لرزید

 

دل شب بــود ز رازی آگــــاه

که دل از وحشت آن خون میشد

 

ناظــــر واقعـــه شومـــی بود

که از آن حال دگرگون می شد

 

شب نمی خواست که مردم گویند

چـــه بلاخیــــز شب تـاری بــــــود

 

روز هم داشت سر از شرم به پیش

تـا نـگوینـــــد سیــــه کاری بــــود

 

ناگهـــان ! رنگ پریـــد از رخ شب !

گشت محـراب چو همرنگ شفق

 

کرده خورشید مگر باز غروب

یا که افتـاده زپا مشعل حق

 

گر ؛ فتد در چه مغرب خورشید

روز دیگــر زنــد از مغـــرب سـر

 

آفتـابی به سحــر کرد غروب

که نیابنــــــد در آفاق دگــــر

 

بـرق شمشیـــر درخشیـد و از آن

خرمن دانش و تقوی همه سوخت

 

نغمـه فـزت و رب الکعبــه

آتشی در دل محراب افروخت

 

از سر شوق سر خونین را

او بسایید به خاک در دوست

 

دست شکـــرانــه بمـالیــد بــه روی

آنچه از دوست رسد . جمله نکوست

 


 
 
روزی بــود و روزگـــاری . . . بازخــوانی خاطــرات دور . . . قسمت سوم
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳
 

          با عرض پوزش از اینکه ادامه داستان به تاخیر افتاد و علتش هم این بود که دو روز پیش خداوند بار دیگر لطف خودش را شامل حال ما کرد و یک فرشته کوچولو که نوه چهارم من می شود به ما اعطا فرمود !

 امیدوارم پروردگار تمامی خانواده ها را خوشخال و شاد گرداند .

          اما بقیه داستان - راهنمای تعلیماتی ما آقای علی حائری اهل مشکین شهر بود که مرد فوق العاده نازنینی بود و همین چند سال پیش هم در همایشی در تبریز دیدمشان ولی حالا اطلاعی ندارم ، در اوایل کار ، موقع بازرسی و سر کشی به من اول به روستای قلی بیگلو و یک روستا در کنار ( روستای گندیشمنی ) که یک همکار کردستانی آنجا داشتیم می رفت و بعد سه نفری با اسب به کرمشاهلو می آمدند :

 

 

          اینجا همان ساختمانی است که با تلاش زیاد به مدرسه تبدیل شد و اتاق سمت چپ محل زندگی من بود ! .

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . بازخوانی خاطرات دور . . . قسمت دوم
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
 

سلام بر کرمشاهلو

          همانطوریکه گفتم من و جواد باتفاق یک راهنمای روستایی با اسب به روستای کرمشاهلو رسیدیم ، روستا تشکیلات اداری خاص نداشت حتی کدخدایی هم تعیین نشده بود ولی اهالی بسیار با صفا و منسجمی داشت و می شد روی این مردم حساب باز کرد .

        بکمک ریش سفیدان و معتمدین محل ، از جمله حاج قدیراله - حاج رضاخان - شکور - زکی - ارشد و . . . اهالی را در مسجد جمع کردیم و موضوع را مطرح کردیم و همه از این مسئله استقبال کردند و به این ترتیب ما شدیم سپاهی دانش کرمشاهلو !! درحالیکه هنوز از طرف فرهنگ مشکین شهر ، هیچ حکم ماموریتی برای من صادر نشده بود ! و اصولا اداره مربوطه اطلاعی از من و این روستا نداشت !! تا اینکه بعد از هم پیمان شدن با مردم ، من به اداره مراجعه کردم و محل خدمتم را اطلاع دادم و حکمی برای من تحت عنوان سپاهی دانش مامور در روستای کرمشاهلو صادر شد ( که البته . . . بذارید بعدا میگم !) ، و ما به مبارکی و میمنت کار را شروع کردیم .

          چیزی که برای من جالب بود سرزندگی و روحیه بسیار بالا و برخورد حساب شده اهالی بود بااینکه تعداد باسواد ها خیلی کم بود ولی بقیه هم رفتار کاملا سنجیده و درستی داشتند ، بهر صورت ما بلطف خدا کار را شروع کردیم و باز چیزی که در اینجا با روستا های دیگر متفاوت بود اینکه در سایر جا ها وقتی که کار عمرانی از قبیل ساختن مدرسه ، مسجد و جاده روستایی و . . . انجام می شد مردم بصورت خودیاری یا کار میکردند و یا هزینه کارگری را می پرداختند ولی در این جا گویا از قبل بودجه عمرانی دست معتمدین محل وجود داشت که گویا از محل دو درصد سهم ارباب و یا . . . جمع آوری شده بود و ما مشکل بودجه پیدا نکردیم و برای ساختمان مدرسه نیز گویا انباری در زمان اشغال روس ها برای جمع آوری گندم ساخته شده و الان بصورت مخروبه ای درآمده بود و چون موقعیت مناسبی داشت تصمیم گرفتیم این بنا را باز سازی و به مدرسه تبدیل کنیم .

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
روزی بود و روزگاری . . . - بازخوانی خاطرات دور . . . (1)
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٧
 

          دوستان سلام - در چند بخش تصاویری از سالهای دور گذاشتم که مورد توجه بسیاری از عزیزان مناطق مختلف قرار گرفت و با لطف خودشان مرا شرمنده نمودند و تصمیم گرفتم یکبار دیگر خاطرات گذشته را بررسی کنم .

          من در سال 1322 در یک خانواده مذهبی در تبریز بدنیا آمدم پدرم گرچه تحصیلات بالایی نداشت ولی عاشق مطالعه و کتاب بود و یک کتابخانه بسیار مجهز خصوصی در خانه داشت که هنوز هم قسمت اعظم این کتابها در اختیار ما است .

          تحصیلات ابتدایی را در دبستانهای : تربیت و انوری و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان های رازی و تربیت خواندم و پس از اخد مدرک دیپلم ریاضی در سال 1342 جهت انجام خدمت سربازی در سپاه دانش ثبت نام کردم .

          البته تا آن موقع دو دوره از سپاه دانش به روستا ها اعزام شده و ما حزو دوره سوم بودیم - دوره آموزش ما به مدت سه ماه در تبریز سپری شد .

          بعد از اتمام دوره آموزش ما را به روستا ها فرستادند و من هم بهمراه عده ای از دوستان به روستاهای مشکین شهر اعزام شدم .

          من تا آن تاریخ روستا را ندیده بودم و روستاییان و محیط روستا را بصورت آرمانی و طوری که در انشاهایمان می نوشتیم تصور میکردم و هیچ اطلاعی از واقعیات روستا نداشتم !

(بقیه در ادامه مطلب )


 
 
رمضان ، ماه رحمت و برکت !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

          وقتی که ماه مبارک رمضان فرا می رسد نوعی احساس تازگی و نشاط معنوی به انسان دست می دهد ! امیدواری به نزدیکی با خدای مهربان ! و بخشش گناهان ، و دسترسی به روحی تازه و سالم ! و بعبارتی دیگر : نو شدن معنوی !

          حتی اگر گناه و خطا های بزرگ و کوچک ظاهرا قلب مرا سیاه کرده باشد باز امیدوار به لطف الهی هستم !

          دوستی به مطلب جالبی اشاره کرد : ما عکاسان ، بخش زیادی از عمر خودمان را در تاریکخانه عکاسی گذرانده ایم ولی با کاری درست و اصولی ، تصاویر فوق العاده زیبایی از همان تاریکخانه بیرون آورده ایم ! و حالا با قلبی سیاه و تاریک ، و در تاریکی شب ، اگر با خدای خودت خلوت کنی و به بارگاه رحمت و مغفرت الهی چنگ بزنی و دلت را با آبشار خروشان بخشش خداوند پیوند بزنی ! چه دستاورد زیبا و لذت بخشی بدست می آوری ! - ضمنا تاریک ترین ساعات شب ! نزدیکترین زمان به طلوع خورشید است ! امیدوار باشیم به طلوع خورشید خداوندی !

برخیز که عاشقان به شب راز کنند

گــرد در و بام دوست ، پرواز کننـد !

هر جا که دری بود به شب در بنـدند

الا در دوست را کـه شب باز کننـد !

          دوستان خوش قلب ، اگر به چشمه رحمت الهی دسترسی پیدا کردید ، یادتان باشد که اینجا کسی درمانده و تشنه رحمت و کرم خداوندی است !

از همگی التماس دعا دارم


 
 
مطلب طنــــز ! - ایمیل به جناب ایرج میرزای مرحوم ! !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠
 

           دلم می خواهد که ایمیلی به ایرج میرزا بزنم ! (البته چطور ! خودم هم نمی دانم ! ) می خواهم مضمون پیام این باشد ؛

          ابرج جان ! سلام - شعر زیبای ( گوینــد مـرا چو زاد مادر  - پستان به دهـن گـــرفتن آموخت ! . . . ) را هرکس می خواند ، به یاد کتاب های عهـد قدیـم و بچگی های خودش می افتـد ، ولی ایرج جان ! بی زحمت سرت را بلند کن و نگاهی به این عکس داشته باش و بعد اگر لازم دیدی تغییــری در این شعرت بده و نتیجه را هم به ما اعلام کن ! راحت باش و آسوده بخواب !

          البته برای اطلاع دوستان جوان و نوجوان که این شعر در کتاب درسی شان نیست متن کامل شعر ایرج میر زا را می گذارم :

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهن گرفتن آموخت

شب ها برگاهواره من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا بپا برد

تا شیوه راه رفتن آموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی او است

تا هستم و هست دارمش دوست


 
 
معرفی نفرات راه یافته به بخش مسابقه دهمین سوگواره سراسری عکس باعاشورائیان
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٧
 

          به گزارش روابط عمومی حوزه هنری استان زنجان: سرپرست حوزه هنری استان زنجان با اشاره به اینکه نتایج داوری آثار ارسالی به دهمین سوگواره سراسری عکس با عاشورائیان به اتمام رسید، گفت: از بین دو هزار و 417 اثر رسیده به دبیرخانه سوگواره توسط 283 عکاس، آثار 34 نفر به بخش مسابقه راه یافته است.

          حمیدرضا اسماعیلی رویکرد حوزه هنری استان زنجان را تحلیل وقایع سالانه و دنباله دار ویژه برنامه ها عنوان کرد و افزود: سوگواره سراسری عکس با عاشوراییان 10 دوره با موفقیت دراستان زنجان برگزار شده و هم اکنون آرشیو قوی عکس با موضوع عاشورا و آئین های عاشورایی در اختیار دارد.
          این مقام مسئول در رابطه با برگزاری مراسم اختتامیه دهمین سوگواره عکس با عاشوراییان، بیان کرد: اسامی برگزیدگان دهمین سوگواره و تقدیر هنرمندان برگزیده نیز در مراسم اختتامیه ده دوره سوگواره عکس عاشورایی در ماه محرم اعلام می شود، که زمان دقیق این مراسم توسط دبیرخانه سوگواره متعاقباً مشخص خواهد شد.
لازم به ذکر است اسامی هیئت داوران و هنرمندان منتخب راه یافته به بخش مسابقه به شرح ذیل جهت اطلاع هنرمندان اعلام می شود.

          اعضای هیئت داوران:
          محمود نظر علیان، استاد و پیشکسوت رشته عکاسی و سینما
         رضا نجفلو، فوق لیسانس گرافیک و مدرس رشته هنر در دانشگاه، عکاس حرفه ای و نقاش
          زین العابدین نصیری، عکاس حرفه ای و فیلم ساز
          حمید رضا بازرگانی، عکاس حرفه ای و فیلم ساز

           اسامی منتخبین دهمین سوگواره عکس با عاشوراییان:


رضا گلچین کوهی – استان گیلان، تالش
جاوید خدمتی– استان اردبیل
میثم مکارمی نیا – استان اردبیل
وحید اسدالهی مقدم اربابی – استان اردبیل
حسین ملکی – استان اردبیل
مجید خالقی مقدم – استان اردبیل، خلخال
احمد فرهمندیان – استان مرکزی، اراک
جابر غلامی – استان مرکزی، اراک
علیرضا آخرت دوست – استان تهران
محمد حسن فلاحیان– استان تهران
مهدی حاجی وند – استان تهران
مهدی طاهری- استان تهران
عمار رحمانی – استان تهران، شهر ری
اسحاق آقایی – استان کهگیلویه و بویراحمد، یاسوج
فاطمه مهرابی – استان بروجرد
معصومه فریبرزی – استان آذربایجان شرقی، اهر
مقصود سامع سرد رودی – استان آذربایجان شرقی، سرد رود
میثم اصغری کلیبر – استان آذربایجان شرقی، کلیبر
حسین جاودانی پور – استان آذربایجان شرقی، تبریز
وحدت صدرمحمدی– استان آذربایجان شرقی، تبریز
یوسف اکبری پابندی – استان آذربایجان شرقی، تبریز
حسین تهوری – جزیره کیش
محمود صادقی – استان بوشهر، بندر بوشهر
مهران مافی بردبار– استان قزوین
سلیمان گلی – استان خراسان رضوی، تربت حیدریه
سید رضا مهری – استان خراسان رضوی، سبزوار
علی حسنعلی زاده – استان خراسان رضوی، قوچان
عطا رنجبر زیدانلو – استان خراسان رضوی، قوچان
فاطمه خشایار– استان خراسان رضوی، قوچان
سهراب بهاوری – استان زنجان، ابهر
سیده نیلوفر محمودیان – استان زنجان
بهرام محمدی – استان زنجان
مهرداد فتحی – استان زنجان
رسول احدی – استان زنجان

           اسامی برگزیدگان نهایی دهمین سوگواره عکس با عاشورائیان در مراسم اختتامیه در ماه محرم اعلام می شود و زمان دقیق مراسم اختتامیه در وب سایت دهمین سوگواره عکس باعاشوراییان و وب سایت حوزه هنری استان زنجان به اطلاع عموم می رسد.
           علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانند به آدرس وب سایت حوزه هنری استان زنجان www.artzanjan.ir و آدرس وب سایت اختصاصی سوگواره عکس با عاشورائیان www.baashouraeian.ir مراجعه کنند.


 
 
اختتامیه جشنواره تصاویر سه بعدی گلدیران LG
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٥
 

          نمایشگاه تصاویر سه بعدی مدت 4 روز در تالار شهرداری تبریز برپا شد و در این مدت آثار تصویری سه بعدی از 36 نفر عکاس تبریزی به نمایش در آمد .

          در این نمایشگاه که از طرف شرکت گلدیران و با همکاری شهرداری تبریز ، سازمان میراث فرهنگی، منطقه آزاد ارس سازمان صنایع دستی و انجمن هنر عکاسی تبریز ، برپا شده بود دیدنی های استان در تلویزیون های سه بعدی LG با عینک های ویژه در معرض دید بازدید کنندگان قرار گرفت .

          اختتامیه جشنواره در روز جمعه 3/3/92 در سالن 7 تیر سازمان میراث فرهنگی برگزار شد ، در این جلسه که با حضور نمایندگان و مسئولین شرکت گلدیران و همچنین نمایندگانی از شهرداری و شورای اسلامی شهر و میراث فرهنگی و سازمان منطقه آزاد ارس و هنرمندان تبریز برگزار گردید پس از سرود جمهوری اسلامی و قرائت قرآن مجید ، آقای جدیدالاسلام مطالبی را در باره گردش کار جشنواره به اطلاع حضار رساند .

          داوران مسابقه سه نفر از اساتید هنر عکاسی تبریز یعنی آقایان : محمدعلی جدیدالاسلام - آقای محمدرضا امتنانی و آقای مهدی تهرانچی بودند که در این برنامه لوح یادبود و هدایایی به آنان اهدا شد :

بیانیه هیئت داوران جشنواره که هر سه داور مسابقه آنرا امضا نموده اند : 

آقای تهرانچی بعلت مسافرت ، نماینده ای را به جلسه فرستاده بودند .

         داوران جشنواره از بین 36 نفر عکاس و بیش از 600 اثر تصویری ، نفرات برتر اول تا سوم را بشرح زیر اعلام کردند :

1- نفر اول : حسین جاودانی - برنده لوح تقدیر و مبلغ بیست میلیون ریال کارت هدیه

2- نفر دوم : آقای مقصود سامع سردرودی = برنده لوح تقدیر و مبلغ پانزده میلیون ریال کارت هدیه

3- نفر سوم : خانم برقان - برنده لوح تقدیر و مبلغ ده میلیون ریال کارت هدیه

 

 

 

 

 

 

 

البته باید اعتراف کنم که تصاویری که دوستان هنرمند در این نمایشگاه ارائه کرده بودند بجز تعداد کمی آز آنها ، بقیه انصافا زیبا و هنری بودند .

همیشه شاد و همیشه خوش باشید .


 
 
به بهـــانه روز فردوسی !. . . یادی از گذشته های دور . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٦
 

          دوستان عزیز به بهانه روز فردوسی ، تصویری که 50 سال پیش ، از میدان فردوسی تهران و مجسمه این شاعر بزرگ گرفته ام تقدیم می دارم :

          حالا که یادی از آن روز ها شد ، خاطرات گذشته ام جان گرفتند و اینک بد نیست با شما نگاهی مصور به سالهار دور و خاطرات جوانیم بیندازم ! آنروز ها من در مشگین شهر یا ( خیاو ) و ( بخش گرمی ) و بقول امروز شهر گرمی و روستای ( امستان ) بودم ! ببینید این تصویر زیبا و خاطره انگیز را از رودخانه خیاو که الان در وسط شهر مانده گرفته ام :

          دوستان مشگین شهری ، این صحنه ها یادتان هست ؟

          در آنطرف رودخانه روستایی بود بنام ( آللی ) البته شاید فرم نوشتاریش غیر از این باشد شاید هم نامش (علیلو ) بود ! بهر صورت دختران روستا کوزه هارا بدوش میگرفتند و کاسه هارا بسر میگذاشتند و برای آوردن آب به ته این رودخانه می رفتند و با هزار زحمت کوزه ها را از چشمه ای که آنجا همیشه جاری بود پر میکردند و به خانه بر میگشتند ! الان همان روستا قسمتی از شهر مشگین شهر است .

          عزیزانی که الان خیلی راحت شیر آب را باز میکنید و آب گوارا را نوش جان میکنید ! این تصاویر را ببینید و خدای خود را شکر کنید :

 

          حالا برویم در ادامه مطلب چند تصویر از روستا و  محیط آنجا تقدیمتان کنم :


 
 
سیزده بدر - امروز زندگی رنگ دیگری داشت !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٤
 

          امروز که مصادف با سیزده نوروز بود سری زدیم به فضای سبز طرف های فرودگاه تبریز که واقعا دیدنی بود مردم از هر سنی و هر تیپی آمده بودند . . . چادر های رنگی همه جا بر پا شده بود . . لباس های رنگ وارنگ . . . بچه ها بازی میکردند ، فریاد میزدند ، بزرگتر ها گاهی خودشان را قاطی بچه ها میکردند و یا قدم می زدند تا از هوای تازه و تمیز استفاده کنند ، و خلاصه هیجان زندگی در هر طرف جریان داشت . . .

          من هم فرصت را غنیمت شمرده و دست به دوربین بردم ! پس با زبان عکس با شما سخن بگویم پس این شما و این هم تصاویری از سیزده نوروز :

 

          این لبو فروش هم برای مردم  شاد و سر زنده شیرینی خاصی آورده بود !

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
بهـــار در خـانــه مـا !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱
 

           دوستان سلام . . . عاشقان سلام . . . بیـــدلان سلام . . .

          بالاخره بهار به خانه ما رسید و چه زیبـــا ! . . .

           امسال خوشبختانـه لطف حق شامل حالمــان شد و هوای خیــلی سرد نداشتیـم و بهمین علت بقول خـودمان گل و گیــاه زود تـــر بیـدار شـده اند !

          درختان شکوفه زده و فضای خانه را مثل یک تابلو مینیاتوری قشنگ تزیین نموده و هر بیننده عاشق را به گفتن ( فتبارک الله احسن الخالقین ) وا می دارد .

          ای کاش همه دوستانی که در سایر شهرستانهای دوست داشتنی کشورمان هستند این روز ها در تبریز بودند و صبح زود با نسیم خنک تبریز بهمراه عطر دلفریب شکوفه ها و . . . راستی آدم در این فضا بهاریه های شعرای با احساس را بهتر می فهمد ! . . .

          من بخاطر ندارم که در شهر سردسیر خودمان گل نرگس در زمستان ، داخل باغچه گل بدهد ولی امسال این اتفاق افتاد و نرگس های ما از اوایل اسفند ماه به گل رفتند و تا امروز ادامه دارد :

          قمری های عاشق و سحر حیز با وجود اینکه ته مانده برف شب قبل هنوز روی شاخه ها مانده است باز با طلوع اولین اشعه خورشید ، در صحنه حضور یافته اند تا ترانه زندگی را با همدیگر بخوانند :

 

           گل های سنبل نیز خودی نشان میدهند تا لبخند بهار را تکمیل کنند :

          این هم گل آماریلیس که بموقع خود را به روز های شاد بهار رساند :

 

همیشه شاد شاد شاد باشید .


 
 
بهـــــاری دیگـــر رسیــد . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٢
 

          دوستان خوب ، یک سال دیگر گذشت و چند روز دیگر سال جدید با بهاری دیگر از راه می رسد آیا من و شما هم تغییری در خودمان خواهیم داد ؟ امیدوارم بیاری خداوند این سال جدید با تجربیات دیروز و استفاده از فرصت های امروز و با امید به فردایی روشن تر و بهتر ، سالی پر از موفقیت و نشاط و شادمانی برای همه مردم عزیز ایران باشد .

          این مطلب بهاریه را دوست بسیار عزیزم آقای مهندس قاضی عسکر فرستاده اند و هنرمند عکاس را هم متاسفانه نمی شناسم و غیابا از ایشان نیز متشکرم دستشان درد نکند .

باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،

 و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

 همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد. 

خاک، جان یافته است.

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

 باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

 باز کن پنجره ها را...

و بهاران را باور کن!

شعر فریدون مشیری

شاد شاد شاد باشید و زندگی تان پر از ترانه های عاشقانه باشد . . .


 
 
تصاویر و هنــرها !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
 

          سلام - یکی از سایت ها تعدادی تصاویر هنری گذاشته که با نرم افزار های خاصی ساخته شده اند و واقعا دیدنی است و من حیفم آمد که شما دوستان عزیز از این زیبایی ها لذت نبرید .

           برای دسترسی به این تصاویر کافی روی تصویر زیر کلیک کنید ، وقتی وارد سایت شدید 6 سری تصویر در اختیار شما است یکی را انتخاب نمایید و منتظر باشید تا تصویر ظاهر شود و با ماوس روی تصویر بروید و . . .

          این هم یک سری دیگر از تصاویر فوق العاده جالب :

          روی تصویر زیر کلیک کنید و بعد از مشاهده تصویر ماوس را روی تصویر بکشید و جریان مجازی آب روی تصویر ایجاد کنید ! . . . 

          و باز از این سری هنر ها ،  روی تصویر زیر کلیک کنید و بعد از ظاهر شدن تصویر  ، با ماوس روی تصویر کلیک کرده و سپس روی تصویر حرکت دهید و . . . !

          اگر میخواهید روی تصاویر آتش بازی راه بیندازید روی تصویر زیر کلیک کنید ! .

          خوب یاران ، اگر هنوز خسته نشده اید ! می توانیم ادامه دهیم تا خسته شوید ! در گشت و گذار در قسمت های مختلف سایت مزبور با تصاویر زیبای دیگر نیز مواجه می شوید .

همیشه شاد و همیشه خوش باشید .

دیـروزتان تجـربه - امـروزتان فرصت و فردایتـان سرشار از امیـد


 
 
باز هم چند تصویر تقدیم شما عزیزان . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱
 

          ابتدا این تصاویر از ورودی شرقی شهر زیبای تبریز :

 

          این هم نمایی کلی از بالای دانشگاه تبریز :

          پل قدیمی آجی چای :

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
شوق زندگی در زندگی حیوانات از دریچه دوربین هنرمندان جهانی !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
 

          مشاهده زیبایی ها همیشه جذاب و دیدنی است بالاخص عکاسان هنرمند لحظاتی را ثبت میکنند که کلی حرف دارند . . .

مرحوم قیصر امین پور میگوید :

چو مو باریک باشد رشته عمر
بیـــا قـدر جوانـــی را بدانیـــم
بیـــا با تار جان پیمـان ببنـــدیم
بیـــا تا پای جان باهـم بمانیــم

 

 

( بقیه تصاویر زیبا در ادامه مطلب )


 
 
استاد حمید قندریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
 

          یکی دیگر از اساتید شهر ما ، استاد حمید قند ریز است که میخواهم در چند جمله مختصری از شرح حال ایشان را مطرح کنم چون حرف زدن در مورد استاد قند ریز مشکل است بگویم عکاس است ؟ نقاش است ؟ سرامیک کار است ؟ شاعر است ؟ و . . . بهر صورت در یک جمله ، او استاد قند ریز است :

          استاد قندریز در سال 1313 در تبریز چشم به جهان گشود ، از 14 سالگی کارنقاشی را شروع کرد - از سال 1340 به عکاسی روی آورد و در سال 1345 در تبریز اولین نمایشگاه عکاسی خودرا با 150 قطعه عکس بر پا نمود و سپس نمایشگاههایی در تهران و ارومیه برگزار کرد که مورد استقال مردم قرار گرفت .

          او اولین کسی بود که در تبریز با وسایل ابتدایی و با ابتکار عمل عکس رنگی چاپ کرد ! و با کنجکاوی زیادی که داشت وقتی پا در عرصه هنر گذاشت به تاخت و تاز در تمامی زوایای این میدان پرداخت ! بقیه در ( ادامه مطلب )


 
 
بچه ها بیاییــد تماشـــا . . . !!! - قسمت اول
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٦
 

          عزیزان - عکاسان هنرمند در کشور ما خیلی خیلی زیادند و حتی جوانان باذوق و مستعدی داریم که باوجود سابقه کم عکاسی و با دوربین های نه چندان گرانقیمت ، تصاویر واقعا ارزشمندی میگیرند و در محافل هنری و انجمن ها حضور چشمگیری دارند که جا دارد به همه آنها آفرین بگویم ، هنرمندان با سابقه و پیش کسوت ها هم که جای خودشان را دارند در اینجا با اجازه شما عزیزان و تمامی هموطنان هنرمند ، سری هم به عکاسان سرزمین های دور دست میزنیم و از لحظه ها و صحنه هایی که ثبت کرده اند دیداری میکنیم البته من به تمامی هنرمندان عرض ارادت و احترام دارم و اگر در اثری امضای هنرمند باشد به همان شکل و بدون هیچ دخل و تصرفی تقدیم میکنم.

          این تصاویر بسیار زیاد هستند و بصورت سریال در فرصت های مناسب تقدیم شما دوستان خوش ذوق میکنم و اینک سری اول :

          این پرندگان را ببینید :

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
شب یلدا
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۳٠
 

چنین با شور و نغمه – شعر و دستان

خـــرامان می رســــــد از ره زمستان

شمردم مـن ز چلّــــــــه تا به نـــوروز

نمانـــده هیچ ! جز هشتاد و نــه روز !

کنــون معکـــوس بشماریـــد یاران . . .

کــه در راه است فصــل نوبهــاران ! ! !

          یک شعر ترکی زیبایی است که می گوید :

یلدا گجه سی بیـر دی ، ایلده بیر اولی یلدا !

بیلمم بو نجه سیر دی ! بیر آیدا ایکی یلدا ! !

          ترجمه فارسی شعر بدین مضمون است :

شب یلدا یکــی است ، در هر سال فقط یک یلـــدا اتفاق می افتــــد !

نمی دانم این چه سرّی است که در یک ماه دو یلدا ظاهر شده است ! !

        البته در اینجا شاعر که گویا آقای اسماغیل یلدا می باشد نکته ظریف ادبی بکار برده و چهره دلدارش را به ماه و دو زلف سیاه و بلندش را به یلدا تشبیه کرده است !

          دو عکس فوق را دوست عزیز آقای سبحانی انتخاب کرده اند که بدینوسیله از ایشان تشکر میکنم .

          دوستان ، وقتی به آخر پاییز می رسیم تازه یادمان می افتد که باید جوجه هایمان را بشماریم ! و این واقعا فکر خوبی است و امام جعفر صادق (ع) می فرماید :

( به حساب خود برسید قبل از اینکه به حساب شما برسند )

امید که در بررسی حساب ها همه ما در پیشگاه خداوند کارنامه قابل قبولی داشته باشیم - انشاءاله


 
 
عزاداری حسینیه زنجان
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٩
 

          روز پنجشنبه سوم آذرماه ساعت 7/5 صبح ، همراه با گروه عکاسی یاد به شهر زنجان عزیمت کردیم و ساعت 1/5 شب به تبریز برگشتیم و تعدادی عکس از این مراسم گرفتیم که تقدیمتان میکنم البته گزارش کامل در ( شکوه حماسه ) درج شده است :

 

 

بقیه تصاویر در (ادامه مطلب)


 
 
ایام سوکواری اباعبداله الحسین تسلیت و تعزیت باد .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩
 

نازم حسین را که در آن دشت پر بلا

زیبــاتـرین حمـاســـه عالـم بیـافـرید

 

 

التماس دعا


 
 
گشت و گذاری با دوربین در کوچه باغهای شهر زیبای سردرود . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٢
 

          می گویند پاییز بهار شاعران و عارفان است و با آن حال و هوای خاص خودش زیبایی بخصوصی دارد ، روز پنجشنبه با برنامه ریزی قبلی هفته گذشته با گروه عکاسی سازمان بسیج هنرمندان به منطقه زیبای سردرود رفتیم و با هماهنگی آقای سامع سردرودی هنرمند ارزنده این دیار اعضای سازمان شروع به عکاسی کردند لازم بذکر است که استاد سامع سردرودی ، طبیعت بسیار زیبا و خاطره انگیز منطقه سردرود و استان آذربایجان را با دوربین خود ثبت کرده و تعدادی آز آنهارا بصورت کتاب بچاپ رسانده که قابل تقدیر است همچنین در کتابی تحت عنوان ( سردرود در آیینه دیروز )گوشه هایی از تاریخ شهر سردرود را بصورت مصور چاپ نموده است .

          مشروح این سفر عکاسی در سایت ( شکوه حماسه ) درج شده است ، و جا دارد از آقای هادی فایزی و سایر همکارانشان بخاطر تنظیم و هماهنگی و اجرای چنین سفر های عکاسی سپاسگزاری نمایم .

          تصویر زیر جمعی از عکاسان حاضر در این برنامه را نشان میدهد :

          در فصل پاییز اگر عاشقانه نگاه کنی واقعا صحنه های زیبایی می بینی،حتی اگر بلبلان جای خود را به کلاغ ها بخشیده باشند ! :

 

          برای دوستان عکاس فرصت بسیار مناسبی بود که این صحنه های زیبارا به تصویر بکشند و من هم چند تصویر ناقابل گرفتم که تقدیمتان میکنم ، خوب حالا بفرمایید برویم در (ادامه مطلب) بقیه تصاویر را باهم ببینیم ، نه . . . نه . . . ! اول شما بفرمایید . . !


 
 
چنــد تصویــر که اخیــرا گرفتــه ام . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٠
 

           دوستان عزیز می خواهم چند نمونه از تصاویری را که اخیرا گرفته ام تقدیم حضورتان کنم شاید مورد قبول واقع شود :

          تصاویری از فــرودگاه تبـــــریز :

 

 

          این هم تصویری از عمارت صاحب الامر :

          هفته گذشته سعادتی دست داد که به زیارت حضرت علی ابن موسی الرضا به مشهد مقدس رفتیم و با وجود محدودیت عکس برداری موفق شدم تعدادی عکس و فیلم تهیه کنم و اینک چند قطعه از تصاویری که گرفته ام تقدیمتان میکنم ، لطفا برویم به ( ادامه مطلب )  


 
 
اینجـــا ایران است !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
 

          این مطلب را یکی از دوستان خوب ارسال کرده و فکر کردم ارزش انتشار دارد :

          به یاد دارم زمانی که آن سونامی تاریخی و فاجعه بار در ژاپن روی داد، مدام اینباکس ایمیل هایم پر می شد از تعریف و تمجید مردم و مسئولین ژاپن،

          در این مجال بحثی روی مسئولین ندارم، هر چند گزارش هایی که بدست می رسد حاکی از این است که نهایت تلاش در راستای کمک رسانی صورت پذیرفته و می پذیرد، ولی اصل بحث من روی مردم است، رویکرد فرهنگی این ماجرا...

            چطور است که در زلزله ژاپن مدام عکس های مختلف در تعریف و تمجید فرهنگ بالای مردمان این کشور به دست می رسید،

          برای نمونه ایمیلی بود که در آن روزها دست به دست چرخید و شد یکی از داغ ترین خبرهای روز! که آی مردم جهان، بدانید که زلزله در ژاپن آمد و مردم آواره شدند ولی در این میان هیچ کس به فروشگاه های آسیب دیده دستبرد نزد، و مدام عکس فروشگاه تخریب شده ولی غارت نشده، دست به دست بین مردم جهان چرخید!

          فروشگاهی تخریب شده در شهری تخریب شده این فروشگاه بعد از گذشت چند روز کاملا دست نخورده باقی مانده است، ژاپن نیست!!

          شهر ورزقان از توابع آذربایجان، با مردمی ساده دل و با صفا که با بیرون آوردن هر جنازه ای  از زیر آوار ،اشک تمامی مردم آن در داغ همسایه روان شد!

           اینجا ایران است، همانجا که فعالان اجتماعی اش ، آلت دست رسانه اند، نه آنکه خود یک رسانه باشند!

          اینجا ایران است، همانجا که مرغ همسایه اش همیشه برایمان غاز است!

          اینجا ایران است، زلزله آمده، فروشگاهی تخریب شده، مردمانی آواره گشته اند ولی هیچ کس تعدی به اموال دیگری نمیکند،

          اینجا ایران است، برای همین این عکس ایمیلی نمی شود که دست به دست بچرخد و به سمع و بصر تمام جهان برسد و همه بدانند اگر در ژاپن، استغنای اقتصادی دولت مانع از چپاول شد، اینجا اعتقاد و ایمان مردمی مانع چپاول شد ...

با تشکر از دوست عزیزی که این مطلب را فرستاده است .


 
 
مدرسه ها وا شده !‍ ! !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱
 

          برای من که معلمی بازنشسته هستم هر سال اول مهر حال و هوای خاصی دارد و دوست دارم به مدارس ابتدایی سری بزنم و رفتار و حرکات کوچولوهای امروز و سازندگان فردارا ببینیم ، امسال نیز خوشبختانه از طرف دبستان دخترانه شریفزاده دعوت شدم تا در مراسم جشن شروع سال تحصیلی سرکت و چند کلمه ای بعنوان سخنرانی ارائه کنم که از این بابت از خانم لطفی ، رئیس آموزشگاه سپاسگزارم .

          در انتهای سخنرانی شعری را با نام خاطرات کودکی از آقای محمدعلی حریری جهرمی خواندم که جنبه طنز داشت ولی بسیار زیبا بود و آن شعر این است :

بازگـــرد ای خاطــرات کودکی           بر سوار اسبهــای چوبکــی

خاطـــرات کودکی زیباترند          یادگاران کهــن ماناتـــرند

درسهای سال اول ساده بود          آب را بابا به سارا داده بود !

درس پند آموز روباه و خروس          روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است          سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود          فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوز و سرمای شدید          ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم          ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم          یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت          دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود          برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ         خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید          باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های درد و رنج و کار          بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد          کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود          جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم          لااقـــل یک روز کـــودک می شدیــم

یــاد آن آمـــــوزگار ســـاده پـــوش          یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر          یــاد درس آب و بابایت بخیـــــر

ای دبستانی ترین احساس من          بازگرد این مشق ها را خط بزن

ضمن تشکر از جناب آقای حریری - برای تمامی نوگل های زندگی مان در سراسر کشور آرزوی سلامت و نشاط و موفقیت میکنم .

 

 

 

بچه های دیروزی ! بیایید در ( ادامه مطلب ) درس هایمان را مروری بکنیم !


 
 
زنـگ تفــریـح !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٩
 

          می گویند استفاده از تجربیات دیگران مفید است مثلا سیستم حمل و نقل پیشرفته دیگران را ببینید و رویش فکر کنید ! البته اینکه میگویم پیشرفته به این علت است که همه این باصطلاح سیستم ها به طرف جلو حرکت میکنند !!! و هیچکدام عقب عقب نمی آیند ! خوب حالا ببینید :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

          خوب حالا که تا اینجــا تشریف آوردید این چنـد تصویــر را هم ببیــنید خالی از لطف نیستند !

          کـــودکان چینی اصولا همه به همدیگـر شبیهنــد حالا اگـــر انیفـــورم مدرسه هم تنشان باشد چگونه می توان آنهارا از همدیگــر تشخیص داد ؟ ! البته مادرانشان ابتکار جالبی بخرج داده اند که برای همه قابل تشخیص باشند ! اینجوری :

          خواب راحت برای همگان آرزوست حالا کجا ؟ زیاد فرق نمی کند :

 

          راستی اگـــر دنبال تکنـــولـوژی هستید این تصویـر و ابتکار این جناب را هم ببینید بالاخره نوعی تکنولوژی بحساب می آید ! :

برای شما عزیــزان روز و روزگاری خوش و راحت و بی دغدغه ! آرزومندم


 
 
شوخــی طبیـعت !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٩
 

          نام این گیاه زیبـــا (داتورا - داتوره - تاتوره ) است ، همانطوریکه در عکس می بینید گل سفید بسیار درشتی دارد و بلافاصلــه بعــد از شکوفا شدن ، زنبورهای عسل به استقبالش می آیند ! و با شتاب و دست و پاچگی عجیبی به جمع کردن شهد می پردازند - این عکس هارا تازه گرفته ام و هنوز گل کاملا باز نشده ده پانزده زنبور حضور دارند!

          البته حــرف من چیز دیگــری است ، حالا این تصــاویر را ببینیــد :

 

          نمیدانم بذر این گل ازکجا به داخل این گلدان کاکتوس راه یافت ! :

          البته من هم زیاد توجهی نکردم تا اینکه گیاه بزرگ و بزرگتر شد و هر روز گل داد :

          از آنجاییکه هر باغبانی زبان گلهای خودش را بهتر میفهمد ! احساس کردم کاکتوس ها حرفی برای گفتن دارند ! وقتی نزدیکتر شدم دیدم کاملا حق دارند گله کنند !

          دیدید که بعضی هارا به جلسه ای دعوت نمی کنند ولی این جنابان از خود متشکـــر ! با کمال پررویی خودشان همین جوری می آینـــد و در بالای جلسه هم می نشینـند و تازه ادعایشان هم از همـــه بیشتر می شود ؟! . . . بلی حکایت این گیاه داتورا هم همین طور است خودش تشریف آورده و از خاک و آب و فضای این کاکتوس ها کمال استفاده را کرده و الآن مثل بچه های لجباز ! دستانش را ! ببخشید برگهایش را جلوی کاکتوس ها گرفته تا آفتاب برایشان نرسد ! و از همه مهمتر ! . . . به کاکتوس ها زبان درازی کرده و ادایشان را در می آورد ! میوه داتورا مانند کاکتوس و بصورت وارونه در بالای آنها قرار گرفته است ! ببینیـــد :

 

 

 

          دوتا شکل کاکتــوس قلابی ! در مقابل دو کاکتــوس خوشگـل و زیبـــا ! . . . و این نوعی شوخی طبیعت !!! است !

          ای کاش پروین اعتصامی زنده بود و همانطوریکه گفت :

 سیــر یک روز طعنـه زد به پیــــاز . . .

          شعری هم در باره این دو تا گل ناسازگار ! می سرود . روحش شاد .

همیشـه دلتــــان شاد و لب تان خنــــدان بــاد 


 
 
مهـــربانا ، با دلی بشکسته رو سوی تــو کردم . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٩
 

شهــادت مولای متقیـــان امیـــرالمومنــین علـی علیـــه السلام بر عموم حق پرستان و عدالت خواهان تسلیت باد .

عــدل شد کشته نگوییــد علـی شد کشته !

کشته شــد آنکه در عالــم زعــدالت دم زد

          در شب قدر که همه دست ها و دلها به سمت خداست و لرزش قطرات اشک کار ساز همه کار ها است از همه عزیزان التماس دعا داریم به همین بهانه چند تصویر از شب احیا در مهدیه تبریز تقدیم میکنم که مربوط به چند سال پیش است :

 

 

برخیز که عاشقان به شب راز کنند

گـــرد در و بام دوست پـــرواز کننـد

هر جا که دری بود ، به شب در بندند

الا در دوست را ، که شب باز کنند !

 

 

 

 

          این عاشقان شب بیدار را ببینید ! نیمه شب چه می خواهند ؟! از که می خواهند ؟! و با چه استقامت و پشت کاری ؟

          چند دقیقه بعد باران شدیدی میگیرد ! ولی این حاجتمندان ، در خانه دوست را رها نمی کنند ! آنه مصرانه به این خانه پناه آورده ند تا لطف خدای رحمن در این شب رحمت شمامل حال آنها شود و ناچار پتو های زیر پایشان را بر سر می کشند و باز فریاد می زنند : بک یا الله . . . بک یا الله . . .

 

مناجات و سوگند نامه

از : مرحوم مهدی سهیلی

به آهِ در گلــو بشکسته ، سوگنـــد
بسوز سینه های خسته ، سوگند

بـه غــم پــرورده ی محنت نصیبــی
که در خون جگر بنشسته ، سوگند

به اشک مــادری کـــز داغ فـــرزنــــد
فـــرو ریـــزد به رخ ، پیوسته سوگنـد

به بیمــاری که در هنگامـــه ی مرگ
برآیــد نالـــه اش آهسته ، سوگنــــد

بــه آن بــرگشته ایـــام ِ نگـــون بخت
که راهش از همه سو بسته ، سوگند

مرا در بی کسی پیوسته کس باش
به وقت نالـــه ها فـــریاد رس باش

به بی پایــی که در راهــی خــزیـــــده
به بیدستی که دست از جان کشیده

بـــه محـــــرومـی که نالــد در شب تار
ز غمهـــــا جــــان او بـــر لب رسیـــده

بــه آن بیمـــــاردارِ شب نخفتـــــه
که ریـــزد اشک محنت تا سپیـــده

به ناکــامی که در شور جـوانـــــــی
بـــه خاک ســـردِ گــــوری آرمیـــده

بــه پیـــر خسته جان مستمنـــدی
که پشتش در تهی دستی خمیده

به آن طفل یتیم بی پناهی !
که لبخنــد محبت را ندیــده !

بده دستی که دستی را بگیرم
ز خجلت پیش محتاجان نمیــرم

قسم بر دستگـــاه کبــــریایی
قسم بر شوکت عرش خدایی

قسم بر مادری کز هجر فرزند
بود گــریان به شبهـای جدایی

دورنگی را ز جان من جدا کن
دلــم را بـا محبت آشنـا کــن

از همه دوستان التماس دعا دارم


مسلمانان ز صدق آمین بگویید

که آمین تقویت بخشد دعــا را


 


 
 
اینجا شهر من است . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱٧
 

          دوستان عزیــــز :در تصــاویر زیـر گوشـه هایی از شهــر زیبای تبــــریز را از دریچـه لنــز دوربین من می بینیــد امیــدوارم خوشتان بیاید ! :

 

 

( بقیه در ادامه مطلب )


 
 
تشخیص درستی و نادرستی سالنامه قمری
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۳
 

          همانطوریکه اطلاع دارید در بعضی از سالها برای اول یا آخر ماههای قمری اختلاف نظری بوجود می آید مخصوصا اگر رویت ماه مشکل باشد و در نتیجه مشخص نمی شود که بالاخره امروز آخر ماه رمضان است یا اول ماه شوال ! و بارها این مسئله را تجربه کرده ایم !

          مطلب جالبی که منسوب به حضرت امیرالمومنین است در حالت کلی صحیح یا نادرست بودن سالنامه را در همان ابتدای سال مشخص میکند ! توجه کنید :

          سه روز از سال را در تقویم قمری نگاه کنید ، این سه روز باید هم نام باشند مثلا هرسه روز شنبه و یا چهار شنبه و یا هر نام دیگر . . . مهم این است که هم نام باشند ، این سه روز عبارتند از :

          1 - چهارم ماه رجب

          2 - اول ماه رمضان

          3 - عید قربان و یا دهم ماه ذی الحجه

          مثلا در سالنامه های امسال ، چهارم رجب و اول رمضان هردو شنبه بودند ولی عید قربان روز جمعه نوشته شده است که باحتمال زیاد یک روز اشتباه است و فکر میکنم صحیحش روز شنبه خواهد بود ! و این اشتباه ممکن است دامنگیر رمضان نیز باشد و از همین ماه بوجود آمده باشد !

          بهر صورت می توانید روی این مطلب مطالعه نمایید .


 
 
تصاویری از یک روستا در نزدیکی تبریز
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/٥
 

           این تصـاویـــر زیبا را از یکی از روستا های تبـــریز گرفته ام و فکر میکنم در عین زیبایی قابل تامل هستند !:

 

 

 

 

 

 

          من در این تصــاویر و مخصوصــا در چهره بچــه ها ، صفـا و پاکــی و معصومیت را با جملاتی دلنشین می خوانـــم ! . . .

          شما چــی ؟ 

تنی سالم و دلی پاک و روشن برایتان آرزومیکنم . 


 
 
وقت است ، عاشقانه خــدا را صدا کنیم . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳٠
 

        بمناسبت حلول ماه مبارک رمضان و ماه نیایش ، مناجاتی را از مرحوم مهدی سهیــلی تقدیم میکنم :

          ای خــــدا . . .

ای خـــدا ! ای رازدار بنــدگان شــرمگینت

ای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی

ای خدا ! ای همنــوای نالـه ی پـروردگانت

زین جهان، تنها تو با سوز دل من آشنایی

***

اشک، می غلتد بمژگانم ز شرم روسیاهی

ای پنــاه بی پنـاهان! مو سپیــد روسیاهم

بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم

تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم

***

وای بر من، با جهانی شرمساری کی توانم

تا بدرگاهت بر آرم نیمه شب دست نیازی؟

با چنین شرمندگیها، کی زدست من بر آید

تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟

***

ای بسا شب، خواب نوشین، گرم میغلتد بچشمم

خواب می بینــم چو مرغــی می پرم در آسمانهـــا

پیـــکر آلـوده ام را خــواب شیرین می ربایــــــد

روح من در جستجویت می پــــــرد تا بیکرانهــــا

***

بر تن آلوده منگـــر، روح پاکــم را نظــر کن

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها

من بتو رو کرده ام، بر آستانت سر نهادم

دوست دارم بندگی را با همه شرمندگیها

***

مهربانا ! با دلی بشکسته، رو سوی تو کردم

رو کجــا آرم اگر از درگهت گـوئی جـوابـــــم؟

بیکسم  ، در سایه ی مهـر تو میجویم پناهی

از کجـا یابم خدائــــی گر بکویت ره نیابــــم؟

***

ای خـــدا! ای راز دار بنـــدگان شـرمگینت

ای توانائی که بر جان و جهان فرمانروایی

ای خــدا ! ای همنـوای ناله ی پروردگانت

زین جهان، تنها تو با سوز دل من آشنایی

( مرحوم مهدی سهیلی )

 

التماس دعــا


 
 
مطلب دریافتی از یک دوست
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٦
 

          این مطلب را یکی از دوستان برایم فرستاده اند که ارزش خواندن دارد و اینک تقدیم به شما :

          می گویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود. وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.

          وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

          او پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام  خانه را با سبز رنگ آمیزی کند . همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.

           پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.

           بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید: " بله. اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته." مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام. برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود. برای این کار نمی توانی تمام دنیا را تغییر دهی ، بلکه با تغییر چشم اندازت می توانی دنیا را به کام خود درآوری. تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان ارزانترین و موثرترین روش میباشد !

 آسان بیندیش، راحت زندگی کن


 
 
سفر عکاسی به کوره های آجر پزی باغ معروف
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٢٤
 

           سفر گروهی اعضای انجمن عکاسی سازمان بسیج هنرمندان استان آذربایجان شرقی با همکاری گروه عکاسان یاد به مقصد کارگاه های آجرپزی سنتی، روز یکشنبه هیجدهم تیر ماه 1391، برگزار گردید.

          در این سفر که با شرکت هفده نفر از عکاسان و علاقمندان به هنر عکاسی به مقصد کارگاه های آجرپزی سنتی انجام شد، گروه اجرایی سفرهای عکاسی انجمن، در شناسایی موقعیت جغرافیایی مقصد سفر، اطلاعاتی  را برای همسفران ارائه نمودند.

 

          عکاسان شرکت کننده در این سفر، بعد ازظهر روز یکشنبه حرکت خود را از تبریز آغاز نموده و ضمن عبور از منطقه جنوب غربی شهر تبریز به منطقه باغ معروف و کجوار رسیده و از کارگاه آجرپزی بازدید و به عکاسی مشغول گردید.

          همزمان با اولین ساعات رسیدن گروه سفر به مقصد، شرکت کنندگان اطلاعاتی را در خصوص موقعیت، نحوه کارکرد و حضور کارگران از راهنمای کارگاه دریافت نمودند.

          در این سفر که با هدف عکاسی مستند اجتماعی انجام گردید، عکاسان شرکت کننده از مراحل مختلف ساخت آجر پزی به شیوه سنتی (خمیر گیری، قالب بندی، چینش فنربندی، حمل به کوره، کوره های آجرپزی، بارگیری و ارسال) بازدید و به عکاسی پرداختند.

          طبق روال برنامه های انجمن عکاسی سازمان بسیج هنرمندان آذربایجانشرقی مبنی بر بهره مندی از حضور اساتید عکاسی در سفرهای این انجمن، شرکت کنندگان در این سفر نیز، از تجارب اساتید عکاسی بهره مند گردیدند.

(بقیه گزارش و تصاویر مربوط به کار و کارگران در ادامه مطلب )


 
 
میلاد با سعادت ابا صالح المهدی بر عموم منتظران مبارک باد
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۱٥
 

جان بر لب و تن در تب و بیم شب و از شوق

بـــی وعـده دلــم منتظــر دیــدن یـــار است !

 « در انتظار فرج »

از استاد شهریار

دلـــم شکستی و جــانم هنـــوز چشم به راهت

شبـــــی سیــاهم و در آرزوی طلعت مــــــــاهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگـــر قبـــول تـــو افتـــد فـــدای چشم سیــاهت

زگـــرد راه بـــرون آ کـــه پیــــــــــر دست به دیوار

به اشـــک و آه یتیمـــــان دویـــده بر ســـر راهت

بیـــــا که این رمـــد چشم عـاشقان تـو ای شـاه

نمـــی رمد مگـــر از تـــوتیای گـــرد سپـــــــاهت

بیا که جـــز تـــو ســزوار ایـــن کلاه و کمر نیست

تـــویی که ســـود کمـــربند کهکشان به کـلاهت

جمــــال چـــون تو به چشم و نگــاه پاک توان دید

به روی چــون منــی الحــق دریغ چشم و نگاهت

بــــرو به کنـــج خـــــراباتت ای نـــــدیم گــــدایان

تــو بختت آن نه که راهی بود به خلـــوت شاهت

در انتظار تــــو می میـــــرم و در ایــــن دم آخــــر

دلم خوش است که دیدم به خواب گاه به گاهت

اگر به بـــاغ تو گل بر دمیـــد و من به دل خــــاک

اجـــازتی که ســـری بر کنـــم به جـــای گیاهت

تنـــــور سینه ما را ای آسمـــان به حـــــذر باش

که روی مــــاه سیــــه می کنــــد به دوده آهت

کنــــون که مـــی دمد از مغـــرب آفتــــاب نیابت

چـــه کوههای ســلاطین که می شود پر کاهت

تــــویی که پشت و پنــــاه جهــــادیان خــــدای

که سر جهــاد تــویی و خداست پشت و پناهت

خــــدا وبال جــــوانی نهـــد به گـــردن پیـــــــری

تو شهــــریار خمیـــــــدی به زیـــــر بار گنـــاهت


این عید بزرگ را به همه دوستان تبریک عرض نموده و فرج هر چه سریعتر مولایمان را از خداوند لایزال خواستارم

اللهم عجل لولیک الفرج


 
 
چنــد جملـــه کـوتاه . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٥
 

          دوستان ، این جملات را عزیزی به من داد و دیدم که ارزش شنیدن دارد :

          بنظر شما ثروتمند واقعی کیست ؟

          من فکر میکنم ثروتمند واقعی چیز هایی دارد که با پول نمی توان آنهارا خرید ! مثلا :

          با پول می توان خانه خرید . . . ولی آشیانه خیر !

          می تـوان رختخـــواب خرید . . . ولی خواب خیـر !

          می تــوان ساعت خـــرید . . . ولـی زمان خیـــر !

          می توان مقـــام خــرید . . . ولی احتـــرام خیــر !

          می تــوان دارو خــرید . . . ولی سلامتـی خیـــر !

          می تــوان کتـاب خــرید . . . ولـــی دانش خیـــر !

          می توان قلب خــرید ! . . . ولـی عشق خیـــر !

                                                          تا نظر شما چه باشد . . .

امیــدوارم شما همیشه شـاد و ثروتمنــد باشیـد !

دست آخر اینکه :

بــودن کسانیکــه دوستشان داریم زندگــی را زیبـاتــر میکنــد  . . .

باشیـد - دوستتـان دارم . 


 
 
. . . محمد (ص) از شکوه وحی می لرزید . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٦:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٩
 

سالگرد بعثت حضرت رسول اکرم بر عموم پاک جانان مبارک باد .

محمـــد(ص) از دل "ام القــری"این نغمــه را سر داد

که : ای انسان ! خدا یکتــاست

بجــز یکتاپرستی هیچ راه رستگاری نیست . . .

          اینجا منظره بسیار زیبایی را مشاهده می کنید هرچند وضوح تصویر با توجه به محدودیت امکان تصویر برداری کم است - این تصویر موقع اذان صبح ، از غار حرا و سمت مسجدالحرام گرفته شده است مسجد الحرام به دلیل قرار گرفتن در ارتفاع پایین ، از هیچ جای شهر مکه قابل مشاهده نیست جز بالای کوه نور و غار حرا که محل راز و نیاز پیامبر اکرم (ص) بود .

          حضرت محمد قبل از بعثت سالی یک ماه به این غار تشریف می بردند و به راز و نیاز با خداوند می پرداختند و از همان نقطه چشم بر خانه خدا می دوختند و همسر وفادارش حضرت خدیجه با پای پیاده از مکه تا بالای کوه هر روز آب و طعام می برد  . . .

          تصویر خانه خدا در انتهای تصویر دیده می شود :

وحی - از مهدی سهیلی

درآن ایام، که خاک فتنه خیز مکه، یعنی مهد بدکاران

درون ظلمت جهل و تباهی دست و پا میزد

توانگر، آتش حسرت بجان بینوا میزد

ستمکش، بردر هر خانه دست التجا میزد

شبانگاهان . . .

نوائی غم فزا در نای مرغ سحرشب گره میخورد

سحرگاهان خروس صبح اگر می خواند

گروهی تیره جان بی سعادت را صلا میزد !

***

بهرکس می رسیدی ، حربه الحاد درکف داشت

رهی گر پیش پائی بود، راه ننگ وپستی بود

و گر رنگی بروئی بود ، رنگ بت پرستی بود

محبت ، مردمی ، انصاف، پاکی ، پاک اندیشی

میان توده ها گم بود .

چپاول ، زورگویی، ناجوانمردی ، تبهکاری

یگانه کار مردم بود.

در این هنگامه ها، مردی غمین با چشم تر هرشب

به" کوه نور" در" غارحرا" میرفت

همه شب با غمی سنگین ببال مرغ اندیشه

ز" کوه نور" تا عرش خدا میرفت . . .

لبش خاموش بود اما سراپایش پر از فریاد . . .

به پرواز خدائی تا دل بی انتها میرفت .

تنی لرزان، دلی ترسان، زبیم حق تعالی داشت

و در آن غار تنهائی

روانی روشن از کروبیان عرش اعلا داشت

***

بدان این مرد برتر ، آشنای راز سرمد بود

که از دلبستگی ها وز تعلق ها مجرد بود

ستوده بود و پاکان جهان آفرینش را سرآمد بود

نفس را نکهت جاوید می بخشم بنام او

مهین پیغمبــرعالم

همای عرش پرواز خداسیر فلک پیما

ابرمرد جهان ، آموزگار ما"محمـــد" بود

***

بلی او، آن یگانه ، آن فلک سیر خدا پیوند

بهمراه دلی نورانی وعزمی گران چون کوه

ز"کوه نور" شبها دیده بر" ام القری" می دوخت

ودر اندوه جهل مردم" ام القری " می سوخت

***

یکی شب " کوه نور" آبستن رمزی خدائی شد

شبی رخشان زبام آسمان آبی " مکه"

ندانم عرشیان از خوشه پروین

به در بار محمد در" حرا " گل می فرستادند

و یا با ریزش صدها ستاره آسمانیها زمین را بوسه میدادند

***

شبی حیرت فزا دست خدای آسمانها برسر کعبه

گل مهتاب می پاشید

بچشم مردم " ام القری" درآن شب روشن

زبام لاجوردی سرمه های خوب می پاشید

درآن مهتاب شب ، غار حرا خورشید درخود داشت

محمد در دل "غار حرا" در خویش گریان بود

شبستان وجودش پر ز نور پاک یزدان بود

درآن هنگامه شهر مکه بود و خواب و مدهوشی

محمد بود و شورجذبه وبانگ نفسهایش

دران شب حال میهمان "حرا" نقشی دگرگون داشت

شراری بود از دنیای غیبی در سرا پایش . . .

دل " کوه حرا" شد گرم . . .

گمان کردی که نبضش بی امان میزد . . .

تو گفتی می دود نور خدا در جوی رگهایش

***

به کوته لحظه ای چشم محمد ، گرم شد از خواب !

ولی درخویش حیران بود !

بناگه برق زد در پشت چشمش ، دیده را وا کرد

زپشت دیدگان تا عرش ، نوری را تماشا کرد !

بخود لرزید از وحشت !

نگاهی پر زاندیشه بسوی آسمانها کرد

دهانش باز ماند از حیرت نوری شبانگاهی

صدای نبض خود را می شنید از دهشتی سنگین

بدیدار شگفتی ها زجای خویشتن برحست

عرق چون شبنم سردی بچهر روشنش بنشست

غریوش در دل "کوه حرا" پیچید . . .

فغانش از زمین بر رفت ودر عرش خدا پیچید

***

ببانگی پر تضرع گفت :

کــریما ! کردکارا ! پاک یزدانا ! خداونــدا !

حکیما ! مهربانا ! بی نیازا ! بی همانندا !

ببخشا برمحمد لطف جاویدان سرمد را

بگیـر از مهربانی دست لرزان محمــد را

مرا درکشف راز غیب ، یاری ده

بجان من توان پایداری ده

کریما ! سخت حیرانم

چه می بینم ؟ نمیدانم.

***

محمد بود و نوری از زمین تا بینهایت ها . . .

محمد بود و در دل این معماها ، حکایت ها

دوباره موج آهنگش طنین افکند زیر گنبد گیتی

من امشب سخت حیرانم

چه می بینم ؟ نمیدانم.

عجب نوریست این نور شگفت امشب

کجا خورشید وماه آسمانی این ضیا دارد؟

نگه چون میکنم دنباله تا عرش خدا دارد

کریما ! سخت حیرانم

چه می بینم ؟ نمیدانم.

***

محمد در سخن با خویش بود آنگاه چون تندر

نوائی آسمانی در دل غارحرا پیچیـــد

صدائی در زمین از سوی عرش کبریا پیچیــد

در آندم ، حق تعالی ، بنده خود را ندا میداد

محمد مات وحیران ، گوش بربانگ خدا میداد:

بخوان ! هان محمد ! ، گفت : من خواندن نمیدانم !

ندا آمد: بخوان با من بخوان ای امی مکه !

بنا گه چشمه نوری بجان پا ک او تابیـــد . . .

دوباره این ندا آمد:

بخوان ای بارگاه کبـریا را بهترین بنــده

بخوان برنام قدس پرشکوه آفریننــــده

خداوندی که انسان را زخون بسته می سازد

بخوان برنام پاک خالق اکـرم

بنام آنکه دانش را به نیـروی قلم آموخت

بنام آن خداونـــدی که از رحمت

بجان مردم نادان چراغ معرفت افــروخت
***

محمد از شکوه وحی میلرزید

درآن ساعت

محمد بود و شهر مکه و وحی خداوندی

پس ازآنشب جهان داند که درگفتار پیغمبـــر

سخن از عشق حق بود و حدیث آرزومنــدی

***

محمد از دل "ام القری" این نغمه را سر داد

که : ای انسان ! خــدا یکتــاست

بجز یکتاپرستی هیچ راه رستگاری نیست

بدیگر راه ها گر پا گذاری ، غیر خواری نیست

در این آیین جاویدان

لب خود را فروبند از سپیدی وز سیاهی ها

تو را تا کی سخن از قصه رنگ است

در این آئین سخن از رنگ ها ننگست

به کیش راستین ما

گرامی تر بود آنکس که در وی گوهر تقواست

گر از شرق است ، ور از غرب است

گر از روم است ، ور از زنگست

چه گـویم ازشکوهت ؟ ای محمد ، ای مهین فــرزانه عالم !

مرا پای سخن لنگست

زتو فرزانه تر در پهن د شت آفرینش کیست؟

ستایش را توانم نیست ، میدان سخن تنگست

ولی با جاودانه نام تو هر روز و هر شب در دل گیتی

بهین گلبانگ جاویدست

سخن از تو ببام هفت اورنگست

ابرمردا ! زوالی نیست گلبانگ حقیقت را

بیاد تو زمهد خاک ، تا نه گنبد افلاک

همیشه ، هر زمان ، هرشب

نوازشگر ، نسیم بانگ توحید است

طنین افکن نوائی گرم آهنگ است

 


 
 
بمناسبت روز پدر این گلهای زیبا تقدیم حضورتان
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٤
 

          این گلهای بامبو چقدر استادانه و با ظراوت خاصی در هم بافته شده اند ! این عکس از یکی از گلخانه های تبریز گرفته شده است :

 

          این گلی است بسیار زیبا با ترکیب رنگ های فوق العاده بنام ( کوردیلین ) Cordyline Terminalis

 

          واقعا هر برگ کوردیلین یک تابلو نقاشی با ترکیب بندی رنگهای فوق العاده زیبا است که تماشای آن به انسان آرامش می بخشد !

 

          این گل هاورتیا (haworthia fasciata) نیز حسابی دم کشیده و آماده پذیرایی است !

 

شاد شاد شاد باشید !


 
 
تو به تاریکی علی را دیده ای . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٤
 

میلاد حضــرت امیـرالمومنیـن علـــی علیه السلام مـرد میدان عبادت و عدالت و مولود کعبه بر شیفیتگان حق مبارک باد .

تــو به تاریکــی علـی را دیــده ای . . .

زان سبب غیـری بر او یگزیده ای ! . . .

شب و على

از استاد شهریار 

على آن شیر خدا شاه عرب
الفتى داشته با آن دل شب
شب ز اسرار على آگاهست
دل شب محرم سر الله است

شب على دید و به نزدیکى دید
گــرچه او نیـــز به تاریکـــى دید
شب شنفته است مناجات على
جوشش چشمــه عشق ازلـــى

شاه را دید و به نوشینى خواب
روى بر سینــه دیـوار خــــراب
قلعـه بانى که به قصــر افلاک
سـر دهــد نالـــه زندانى خاک

اشگبارى که چون شمع بیزار
می فشانـد زر و میگــرید زار
دردمنـــدى که چولب بگشاید
در و دیـوار بـه زنهــــار آیـــد
کلماتــى چو دُر آویـزه گوش
مسجد کوفه هنوزش مدهوش

فجـــر تا سینـه آفاق شکافت
چشم بیدار على خفته نیافت
روزه‏دارى که به مهر اسحار
بشکنــد نان جوین افطــــار
ناشناسى که بتاریکى شب
می بــرد شام یتیمـــان عرب
پادشاهى که به شب برقع پوش
می کشد بار گــدایان بر دوش
تا نشد پردگى آن سر جلى
نشد افشا که على بود على

          این قسمت بهانه ای شد که از دو دوست عزیز و دو استاد گرانقدر خوشنویسی تبریز که مانند سایر هنرمندان تبریز واقعا حرفی برای گفتن دارند یادی کنم ، استاد زنده یاد حاج ابراهیم بخت شکوهی و نایب بحق شان استاد داود نیکنام که سه تابلوی بالا از آثار ارزشمند ایشان انتخاب شده و بقیه آثارشان را می توانید در ( تجـلــی عشق ) ببینید .

          تصویر زیر را پسرم فرزین ، سه سال پیش ، از من و استاد نیکنام در دفتر کار ایشان گرفته است .

          ضمنا روز پدر را به تمامی پدران و تمامی فرزندان پدران تبریک عرض  میکنم و صمیمیت هرچه بیشتر بین اعضای خانواده تمامی عزیزان را آرزومندم .


 
 
اگر از احوالات گلهای ما جویا باشید . . . !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸
 

          سلام دوستان گلم - امیدوارم که حالتان خوب باشد ، اگر از احوالات گلهای ما جویا باشید بحمدلله شادابی حاصل است و ملالی نیست جز دوری و مفارقت شما که آنهم با یک ( کلیک رنجــه تان! ) برطرف میگــردد. !

           این هم چند تصویر جدید از گل های من :

 

 

 

 

 

 

          و این شمعــدانی های پاکـوتاه و بقول فروشنده ها شمعـدانی های هلنـدی برای خودشان عالمی دارند و خیلی زیبا هستند با قدی کوتاه و گلهایی درشت ! و تنوع رنگ زیاد - البته این گل قرمز در منطقه ما ( اژدر قلم ) یا (قلم قاش ) گفته می شود از تیره شمعــدانی و نام عمومی آن شمعدانی اژدر است ، هرچه هست زیباست :

 

 

 

 

گلهایتـــان بهـــاری و بهــارتان پر طــراوت و شــاد باد .


 
 
با من به موسسه گل و گیاه چشم نواز سلیمی بیایید !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٦
 

          کشور عزیزمان ایران سرزمین زیبایی هاست از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ، قدم به قدم زیبایی هارا می توان دید ! هر منطقه ای زیبایی خاص خودش را دارد و این مسئله بهانه ای می شود تا زیبا دوستان در وقت و بی وقت راه بیفتند و از گوشه گوشه این آب و خاک دیدن کنند .

          یکی از این جاهای دیدنی ، موسسه گل و گیاه سلیمی در نزدیکی تبریز واقع در ورودی شهرستان ایلخچی است .

          این گلخانه بنظر من ، مرکز گل های کمیاب و شاید نایاب است ! این گلخانه را مردی بنا نهاد که تحصیلات دانشگاهی نداشت ولی گل و گیاه را با تمام وجودش می شناخت .

          کافی بود که شما گل کاملا ناشناخته ای را به ایشان تحویل دهید و انگار سالهاست با این گل همآهنگ شده است و به بهتری وضعی آنرا پرورش میداد .

          اقصی نقاط جهان را برای بدست آوردن گل های جدید زیر پا میگذاشت و با تمام سختی ها و محدودیت هایی که جابجایی گل و گیاه در هواپیما داشت تمامی زحمات را بجان میخرید و بالاخره گلهای مورد نظر خود را می آورد و به هموطنان خود تقدیم میکرد ! در یک جمله : او عاشق گل و گیاه بود .

          خدایش رحمت کند که سه سال پیش در یک تصادف دار فانی را وداع گفت و از دوستان و عاشقان گل و گیاه خداحافظی کرد و اینک فرزندان برومندش راه او را ادامه می دهند که برایشان آرزوی موفقیت روز افزون دارم .

          اینک بیایید با دقت به گلهای کوکب این گلخانه نظری بیندازیم :

          این دوست من مرحوم آقای حاج محمد سلیمی است ، مردی که تمام عمر و زندگی خود را با گلها سپری کرد .

           گلهای کوکبی که در این گلخانه می بینید از نظر فرم و زنگ و اندازه کاملا متفاوت است و بجرات می توانم بگویم که بعضی از آنهارا هیج جا ندیده اید ! برگ های بعضی از گلها بسیار منظم و برخی دیگر کاملا بی نظم و در در هم ریخته و فرفری است و بعضی تک رنک و بعضی دیگر ترکیب رنگ های متنوعی دارند ! البته با توجه به فرم و رنگ هرکدام اسم خاصی دارند . بهتر است تماشا کنید :

 

بد نیست بدانید که در شهر ما تبریز ، به گل کوکب ( ورشو ) می گویند . بقیه تصاویر را در ادامه مطلب ببینید .


 
 
اینجـــا هم تهـــران است !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢
 

          من همیشه به این موضوع فکر میکنم که اکثر عکاسان و تصویر برداران آذربایجانی اعم از حرفه ای یا آماتور ، دوست دارند روی طبیعت کار کنند در صورتیکه هنرمندان تصویری تهران و یا اکثر شهرستانها معمولا عکس های پرتره و مستند و اجتماعی و معماری و تاریخی و . . . کار میکنند و شاید یکی از عوامل موثر این مطلب آلودگی هوا باشد که با آسمان آبی و صاف و شفاف تبریز قابل مقایسه نیست !

          تصاویری که مخصوصا بعد از باران از فضای باز تبریز گرفته می شود حتی تا دهها کیلومتر را بوضوح نشان می دهد ( البته با دوربین هایی که چنین توانایی را دارند ) و البته اگر اکثر اوقات هوا آلوده باشد و تا چند ده متری را نتوان دید طبیعتا تصویر بردار هم از طبیعت منصرف می شود .

          بد نیست چند تصویر هم از پایتخت کشورمان نشان دهم که فکر نکنید هوای تهران همیشه اخم هایش را تو هم میکشد !

 

         این تصویر را هم از ترمینال جنوب گرفته ام و کوه بی بی سهر بانو در اطراف شهر ری بوضوح نمایان است !

          و تصاویر هوایی تهران که از داخل هواپیما گرفته ام :

 

          البته تصاویر هوایی چون از پشت شیشه هواپیما گرفته شده است تاحدودی کیفیتش پایین است .

موفق باشید .


 
 
اینجـا تبــریز است ولـــی . . . !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 

          شهر ما تبــریز به پاکی و تمیزی هوا شهرت دارد و بهمین مناسبت هفته گذشته هوس کردم چند عکس از گوشه هایی از شهرمان بگیرم و اما داستان هوای امروز کاملا فرق میکند و تقریبا بی سابقه است اداره هواشناسی و مدیریت بحران استان ، میزان آلودگی را 6 برابر حد مجاز اعلام کرده اند ! و من چنین آلودگی هوا را در عمرم بخاطر ندارم و باز هم دست به دوربین شدم تا با تصویر نشان دهم که دوستان ، این عکس ها ! هر دو تبـریزند اما این کجا و آن کجا ! !

          این تبــریز هفته گذشته بود :

          و حالا مقایسه کنید با تبریز امروز !

          و تصاویر دیگر :

 

 

          امیدوارم فضای دلتان همیشه پاک و روشن باشد و هیچ آلودگی در آن راه نیافته باشد . 

          و امروز کاملا احساس کردم که هموطنانی که در شهر های آلوده زندگی میکنند چه می کشند و چه مشکلاتی دارند !

          دوستی دارم که داروخانه دار است و می گفت امروز بیشترین فروشمان ماسک کاغذی است !


 
 
حشرات میهمــان گـل هـــا !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱
 

          دوستان عزیـــز ، وقتی که گل ها آماده می شود طبیعتــا حشراتی مانند پروانه ها و زنبور ها و شب پره های شهـــد خوار و . . . می آیند و هرکدام سهم خودشان را دریافت میکننــد .

          من هم دوست دارم از این تلاش ها تصــاویری را تهیــه و تقدیمتـان کنــــم .

          البته عکسبرداری از این حشرات شگــرد خاص خودش را دارد و مخصوصا شب پره شهد خوار ( Macroglossum stellatarum ) که با آن بال های زیبا بسیار سریع بال می زند و برای گرفتن تصویر سرعت بالای شاتر ضرورت دارد و اینک تصاویر :

          به شکل خرطوم این حشره توجه کنید که وقتی از راه دور می آید خرطومش را به صورت مارپیچی جمع میکند ،

          ولی وقتی به خوان نعمت گل ها میرسد وضعیت فرق میکند ،

 

            در بعضی از تصاویــر ، برای ثبت رنگ زیبای بالهای این پرنده کوچک سرعت شاتر را تا یک هشت هــــزارم ثانیــه ! بالا بردم تا بال زدن فوق العاده سریع آنرا ثبت ، و بصورت تصویر ثابتی نشان دهم ! .

          و این پروانه خوشگل هم تلاش خود را برای کسب سهمیه انجام میدهد :

 

          البته من نفهمیدم که این سنجاقک چرا آمده و مدت زمان زیادی را ساکت و آرام در نوک یک ساقه خشک و خالی صرف میکند ! و کاملا در عالم خودش است و هیچ اعتنایی به من نمی کند ! آیا به حساب و کتاب و مشکلات زندگی خودش فکر میکند ؟ نمی دانم . . . خوب توی این دور و زمانه هر کس مشکلات خاص خودش را دارد !

          این ملخ کوچولـو هم آمده بود ! خوب هرکدام از مخلوقات عالم سهمـی از این طبیعت غنی دارند !

          دوربین تصویربرداری این حسن بزرگ را دارد که وقتی بدست میگیری و وارد طبیعت می شوی تمامی لحظات را دنبال زیبایی ها و سوژه های خاص میگردی و این مسئله ترا خواه و ناخواه خوش بین میکند و این مسئله بسیار ارزشمند است ! 

          عزیــزان من ، دنیا برنگ شیشـه عینکــی است که بر چشم داریــم و خدا کنــد که شیشـه های عینـک ما به رنگ خوش بینـــی باشـد ! . . .

شاد باشید و با زیبایـی های محیط خودتان مهــربان باشـید !


 
 
انا اعطینـاک الکوثــر . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۱
 

شیعیان گوش ســپارید نـــدا می‌آیـــد !

.

.

تولد دخت گــرامی حضرت محمـــد صلی الله علیـه و آلـه و سلم و بانوی دو عالـم

حضرت فاطمـه زهـــرا سلام الله علیها

و روز مقدس مادر

بر عموم شیعیان بویژه بانوان ، مادران و دختـران محترم این مرز و بوم مبارک باد .


بیستم ماه جمادی جلوه گاه کوثراست

روز میــلاد سعیــد دختـــر پیغمبــر است

دیگـران را روز مـادر بی سند باشد ولی

شیعیان را با سند ، امــروز روز مادر است


 
 
کاکتـــــوس متهـــــــم !!!
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٠
 

          نوه کنجکاو و دانشمند من ! امیرجان مانند من عاشق گل و گیاه است و سعی میکند در کارهای باغبانی در کنار من باشد :

          امیرجان این کاکتوس را از یکسال پیش دستگیر کرده و میگوید : او متهم است که دست دو نفر از بچه ها را تیغ زده و زخمی کرده است ! :

          من سعی کردم طوری عکس بگیرم که فعلا چهره این متهم دیده نشود ! و از علاقمندان کاکتوس ها اگر کسی مایل باشد می تواند به عنوان وکیل مدافع ! از حقوق این کاکتوس دفاع کند !! :

          این هم حامد جون و گلهایش : 

شاد باشید و آزاد !

          محمد حجازی می گوید :

          اگــر مردم بفهمنــد آزادی چه نعمت بزرگــی است, هر گــز آن را از دست نخواهنــد داد.

          بگذارید جمله قشنگ دیگری از محمد حجازی بگویم :

          یا سخنـی داشته باش دلپـذیـــر یا دلـی داشته باش سخن پذیــر !


 
 
گلهای امروز من
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩
 

          تعدادی از گلهای زیبا را که امروز دارم میخواهم تقدیم شما عزیزان بکنم .

          کاکتوس شمشیری یا Epiphyllopsis gaertnerii امروز گل داده و دیدنی است :

 

 

          ببینید چقدر راحت روی بازوی آگاو آمریکایی خشن و وحشی !! لم داده است ! 

          و این کاکتوس ها :

 

          این رز زیبا هم تقدیم به شما خوبان :

          این رز مینیاتوری هم در عین حال که کوچولو است ولی خیلی خوشگله !

 

          و بالاخره زنبق سفید ما امروز حاضر شد و با عطر فوق العاده قشنگ خود فضای حیاط و خانه را معطر کرد ، جای همه تان خالی !

          البته همه زنبق ها معطر نیستند ولی سفیدش عطر قوی دارد .

زندگی تان بهاری و چهره تان همیشه شاد و خندان باد .


 
 
مقاومت و پایداری یک گل !
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٦
 

          من نام علمی این گل لطیف را نمیدانم در بعضی از گل فروشی ها آنرا آبشار یا طلایی می نامند و به دورنگ سفید و صورتی وجود دارد امیدوارم دوستان کارشناس در اعلام نام علمی کمک فرمایند قبلا ممنون ، ولی مطلب من مربوط به پایداری و استقامت عجیب این گل است ! .

          به محل رشد این گل توجه کنید ! اینجا درب ورودی کارگاه من است نمی دانم بذر این گل چطور در لابلای سنگهای دیوار ! نفوذ کرده و همانجا هم رشد کرده ( البته نمونه این گل در باغچه حیاط وجود دارد و بذر گل هم احتمالا توسط باد به آنجا منتقل شده است ) و چندین سال است بدون رسیدگی و حتی آب کافی به زندگی خود ادامه می دهد ! همه ساله زمستان ها کاملا ازبین میرود و بهار سال بعد دوباره از همانجا سر در میآورد !

         

 

 

          پس آقای . . . ! یا خانم . . . ! آیا روحیه شما لطیف تر از این گل است و یا مشکلاتتان سخت تر از این سنگ ! و شاید هم اراده شما . . . بگذریم ! هرچی هست جای تامل دارد .

          امیدوارم بر تمام مشکلاتتان پیروز شوید . 


 
 
گل ها و برگ های ابلق
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٥
 

          من اصولا به گل های ابلق علاقه خاصی دارم و خانم مهندس فرشید هم این هفته پست جالبی در ( من یک جوانه ام ) گذاشتند که مطالب مفید و قابل استفاده ای برای عموم دارد و حالا به تعدادی از این تصاویر توجه نمایید :

          1 - برگ انجیر ابلق - این گل بسیار زیبا با برگهایی که ترکیبی از رنگهای سفید و سبز است مانند یک تابلو نقاشی می ماند که خودتان باید ببینید :

 

          البته من امروز این گل را قلمه زدم و در حقیقت باز سازی کردم :

           در موقع قلمه زدن باران لطیفی هم شروع به باریدن کرد که خیلی زیبا بود .

           برگهای این گل ممکن است سبز و سفید یا سفید کامل و یا سبز کامل ( برگ انجیر معمولی ) باشد بستگی دارد به اینکه جوانه جدید از کدام قسمت ساقه سرزده است ! چون خود ساقه نیز ابلق و ترکیبی از سبز و سفید است !

          حالا رنگها را از ساقه دنبال کنید تا به برگ برسید :

 

2 - کاکتوس ابلق :

 

( بقیه در ادامه مطلب ) 


 
 
دیداری از گلخانه های منطقه ما . . . (1)
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۳
 

          در این قسمت از گلهای زیبای آقای سعید سلیمانی و فرزندشان  یعنی سوپر گل رامین دیدار میکنیم .

 

 

 

          و این قرقاول های زیبا هم جای مناسبی برای زندگی یافته اند :

 

(بقیه در ادامه مطلب )


 
 
هفته معلم گرامی باد
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱
 

بنام خدا که اولین مربی عالم اوست .

او رب و تربیت کننده کل موجودات و مخلوقات عالم است .

اولین آیه اولین سوره قرآن مجید مربوط به رب می باشد ( الحمد لله رب العالمین )

ونیز اولین آیه آخرین سوره قرآن نیز اشاره به رب دارد ( قل اعوذ برب الناس . . . )

و ای معلم افتخار بر تو که جزو مربیان گلهای ای این کشور هستی !

           به بهانه هفته معلم به تمامی همکاران و سروران عزیزم  تبریک و خسته نباشید عرض میکنم و نیز از دانش آموزان عزیز و مهربانی که در طول مدت تدریس در کنارمان بودند و بعضی از آنها هنوز بعد از گذشت سالیان دراز با ارسال پیام کوتاه و یا تماس های تلفنی ازما یاد میکنند صمیمانه سپاسگزارم .

روح پدرم شاد که می گفت به استاد

فــرزند مـرا هیچ بجـــز عشق میامـوز 

          و اینک چند خاطره تصویری :

 

          دقیقا بخاطر دارم که این بچه کوچکترین شاگردم بود و 6 سال داشت و اسمش شهریار بود این بچه بقدری کوچک بود که دستش به تابلو نمی رسید و من وقتی پای تابلو صدایش میکردم یکی از نیمکت های دانش آموزی پای تابلو می کشیدم  و شهریار را که خیلی بچه ناز و دوست داشتنی بود بغلش میکردم و روی نیمکت میگذاشتم تا دستش به تابلو برسد ! الان هرجا باشد برایش آرزوی شادی و سلامتی دارم . . 

. . . و براستی زندگی چه زود می گذرد . . .

          و من افتخار میکنم که بعد از گذشت سالهای دور و دراز ، هنوز با دانش آموزان دیروز و سازندگان جامعه امروز ، ارتباط صمیمانه دارم و همه شان را مانند فرزندان خودم دوست دارم .

بقول ایرج میرزا :

آری معلمی همه عشق است و سوختن

آنرا که عشق نیست مگو کان معلم است !

شاد باشید


 
 
این گل ها ی زیبا . . .
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٩
 

          دوستان عزیز و زیبا پسند ، این تصاویر را ببینید واقعا زیبا هستند از دوستان متخصص هم اگر لطف کنند و اسامی علمی گلها را اعلام کنند خیلی ممنون و سپاسگزار خواهم بود :

 

 

 

 

 

 

 

بعضی از گل های فوق از گلخانه سلیمی گرفته شده است که از دوست عزیزم آقای حسن سلیمی متشکرم و بخاطر پرورش زیباترین گلها برایشان تبریک میگویم .