عکس و طبیعت

بنام خالق زیباییهــا که خود زیباتـرین است - وبلاگ شخصی حسین جاودانی - عکاس تبـریزی

سالگرد تولد بانوی شعر ایران و اختر چرخ ادب بر همگان مبارک باد
نویسنده : حسین جاودانی - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
 

          پروین اعتصامی

          تبــریز، محله سـرخاب - مردی بود ادیب با تبار آشتیانی. نامش یوسف و او را اعتصام الملک می خواندند. "اعتصامی" نامی بود که در شناسنامه او و خانواده اش به سبب همین لقب درج گردید. همسرش اختر خانم فتوحی تبریزی،فرزند  "شوری" از شاعران دوره قاجار، اهل تبریز بود  .

          روز 25 اسفند سال 1285 خورشیدی، دختری از این دو، پا به دوران گذاشت که او را " رخشنده" خواندند. بعد ها نام پروین را انتخاب کرد .پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

          کودک چندان بازیگوش نبود، کمتر لب به سخن می گشود و بیشتر می نگریست. بیشتر می شنید و کمتر می گفت و مدام غرق خیال و اندیشه بود. گویی که سودای پر کشیدن به آسمانی دارد که در روزگار او بر دختران و مادران این سرزمین تنگ بود. فرمود:

          زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
          پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود

          زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
          زن چه بود آنروزها، گر ز آن که زندانی نبود

          از برای زن، به میدان فراخ زندگی
          سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میدانی نبود

          هفت سال بیشتر نداشت که به همراه پدر به تهران رفت. پیش از آن پدرش میرزا یوسف خان وکالت مردم تبریز در مجلس دوم را عهده دار شده بود. پروین که عربی و فارسی را به خوبی در خانه پدر یاد گرفته بود، برای آموختن زبان انگلیسی، به رهنمود پدر وارد کالج آمریکایی تهران شد. در 18 سالگی از کالج فارغ التحصیل شد.

          پدر، مترجم متون ادبی از فرانسه و عربی و مدیر نشریه ادبی "بهار" بود. بدون شک ، کاشف پروین و مشوق او کسی جز پدر نبود. دخترک خرد سال بزرگ اندیش، قطعات و آثار دلکش فرانسه و عربی را به زیبایی و شیوایی خاصی به فارسی بر می گرداند و به آنها نظم و آهنگ می بخشید. پدرش خوش نام و سرشناس و با فضلای عرصه ادب و سیاست زمان معاشر بود ، او پروینش را فخر خود می دانست و در سفر های داخل و خارج و نیز در معاشرت با بزرگان روزگار، همواره او را با خود همراه می کرد. روشنی اندیشه بزرگان ذهن پروین را درخشان تر کرد. دهخدا، بهار، علامه قزوینی، اسلامی ندوشن، سعید نفیسی، لطفعلی صورتگر، شهریار، عبدالحسین زرین کوب، عبدالحسین نوایی و دیگر بزرگان روزگار.

          شهریار می گوید:
          "پروین هفت سال داشت که رفت تهران، من چهارده سال داشتم که رفتم. وقتی توی کتابخانه مجلس سراغ بهار می رفتیم آنجا هم از من می خواستند شعر بخوانم و هم از پروین... من غزل های لطیف می خواندم و او قطعات سنگین و پر مغز ... پروین در قطعه بی نظیر است در ادبیات ایران"
          حاج سیدنصر الله تقوی در مورد پروین می گوید؛ "من از رفقای نزدیک اعتصام الملک بودم و ساعاتی ممتد در خانه او در کتابخانه او به بحث و مطالعه ادبی با او گذرانیده ام. خانم پروین از خردسالی بدون خستگی در کنار ما قرار گرفت و با عطش خارج از حوصله کودکان به گفتار ما گوش فرامی داد. اولین شعرش را در سن هشت سالگی ساخت. در این سن فارسی را روان می خواند و می نوشت"
          سعید نفیسی از پروین میگوید :
          "پروینی که من دیدم و بارها دیدم بدین گونه بود. قیافه بسیار آرام داشت. با تانی و وقار خاصی جواب می گفت و می نگریست. هیچ گونه شتاب و بی حوصلگی در او ندیدم. چشمانش بیشتر به زیر افکنده بود. یاد ندارم در برابر من خنده کرده باشد. وقتی که از شعر او تحسین می کردم با کمال آرامش می پذیرفت، نه وجد و نشاطی می نمود و نه چیزی می گفت. هرگز یک کلمه خودستایی از او نشنیدم و رفتاری که بخواهد اندک نمایش برتری بدهد از او ندیدم.
          این سیماهای آرام و چهره های متین که در گویندگان و سرایندگان واقعی است، می رساند که گفتارشان زاده ایمان قلبی و پرورده عقیدت راسخی است که حاجت به هیچ گونه نمایش، حتی نمایشی که قهراً هر اندیشه یی باید در سیمای صاحب اندیشه بکند ندارد."

          شعرش به چندان بلوغی دست یافت که در مجله "بهار" توسط پدر چاپ می شد. لطافت و عمق سخن ، شاعر را به شهرت رساند. پدر اما به هر دلیل نگذاشت تا دم ازدواج، دیوانی از دخترش به چاپ برسد. سال 1313 شمسی بود که فضل الله همایون فال (آرتا) پسر عموی 42 ساله یوسف خان با پروین ازدواج کرد. دختر شاعر تنها بیست و هشت سال داشت. شوهر، فرمانده شهربانی کرمانشاه بود و چهار ماه پس از ازدواج پروین را با خود به این دیار برد. اما متاسفانه روحیه لطیف پروین با شرایط آن روزگار و یک صاحب منصب حکومتی نزدیک به دربار پهلوی سازگار نبود. برادرش، ابوالفتح اعتصامی می گوید:
          "مردی را که با پروین ازدواج کرد نباید عامی و بی سواد خواند. از افسران شهربانی و هنگام وصلت با پروین رئیس شهربانی کرمانشاه بود و با پروین نسبت خانوادگی داشت. عیب کار در این بود که اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاد پروین مغایرت داشت. پروین در خانه ای پرورش یافته بود که هرگز مشروب و تریاک بدان راه نیافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه یی وارد شد که یک دم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود. و این زندگی نمی توانست دوام داشته باشد .
          این چنین شد که این پیوند بیش از دو ماه و نیم به طول نکشید و پروین مهریه خود را بخشید و به تهران، نزد پدر برگشت.

          دختر محجوب با زبان خاص خود، این دوران را تنها در چند بیت به تصویر می کشد و پس از آن در هیچ جا از این واقعه سخنی نگفت :

          ای گل، تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
          جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟


          ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو
          جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟


          رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
          غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی

          در سال 1314 به ترغیب ملک الشعرا و با مقدمه او اولین بار دیوانش چاپ شد. بدینوسیله شاعر به اوج شهرت خود در این زمان دست یافت و مورد تحسین سخن شناسان و گاهی انتقاد آنها قرار گرفت .

          بانوی دیگر ادب ایران، سیمین بهبهانی در باره او می گوید:
          "از شاعری می نویسم که شاید نخستین داعیه شعر را در من پرورده باشد. شاعری که برای شعر سنگ مزارش زار گریسته ام و بسیار گریسته ام. شاعری که مرثیه ای را که برای پدرش سروده بود، به جای مرثیه ای که برای پدرم نسروده بودم، خوانده و موییده ام. شاعری که بر هر یتیم، هر بی نوا، هر دردمند، هر گرگ بیابان، هر سگ پاسبان و هر موش و هر گربه و هر جسد مومیایی گریسته است. شاعری که انسان و انسانیت را سروده است. زنی، آزرمگینی، عارفی، اندیشمندی و آن گاه، شاعری که دلش را در سطورش می خوانی و رنجش را در شعرش می بینی...
          به نوجوانی خود دیدمش. با مادرش به خانه ما آمد به دیدار مادرم، نخستین شعری را که سروده بودم و مادرم آن را دستکاری کرده بود، برایش خواندم. مرا بوسید و برایم آرزوی توفیق کرد. چشم هایش آرام بود با نگاهی نه در مسیر موازی"
          در سال 1315در دانشسرای عالی، به عنوان مدیر کتابخانهٔ دانشسرا، مشغول به کار شد. اما یک سال بعد به دلیل بیماری پدرش از کار کناره گیری کرد. سال بعد 1316 ضربه ای سنگین به پروین وارد آمد. پدرش در گذشت. مرثیه ای در سوگ پدر سرود که هر شنونده ای را به عمق علاقه پروین نسبت به پدر و میزان نفوذ او در دل و جان شاعر آگاه می سازد.

          پدر آن تیشه که بر پای تو زد دست اجل
          تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من

          روز پانزدهم فروردین سال هزار و سیصد و بیست بود که دست اجل فرصت درخشش بیشتر را از پروین گرفت و او را در نوشته هایش جاودانه کرد. پزشک نتوانست بانوی 35 ساله را از تبی که حاصل بیماری حصبه بود نجات بخشد و ... اختر چرخ ادب دیگر رخت از زمین بر کشید.

اینکه خاک سیهش بالین است          اختر چرخ ادب پروین است

گرچه جز تلخی از ایام ندید           هرچه خواهی سخنش شیرین است

.

.

صاحب آنهمه گفتار امروز          سائل فاتحه و یاسین است

آرامگـاه بانوی شعـــر ایـران در کنار پدر بزرگــوارشان اعتصــام الملک در حـــرم مطهـــر حضــرت معصـومه (ع) - قـــم

          اخیرا خانه پروین در تبریز از طرف شهرداری تبریز خریداری و مرمت گردیده است تا به یک مرکز فرهنگی ( احتمالا موزه یا نمایشگاه ) تبدیل شود .

 

 

 

          دیوان قصائد و مثنویات و تمثیلات و مقطعات وی شامل 248 قطعه شعر – 65 قطعه به صورت منظره است.

          اشعارش بیشتر در قالب قطعات ادبی که مضامین اجتماعی را با دیده ی انتقادی به تصویر کشیده می باشد.

          اشعار وی که شامل 6500 بیت می باشد را می توان به 2 دسته تقسیم کرد:

          1- سبک خراسانی: شامل اندز و نصیحت و بیشتر شبیه اشعار ناصر خسرو

          2- سبک عراقی: که بیشتر جنبه ی داستانی دارد و به ویژه از نوع مناظره است که بیشتر شبیه شعر سعدی است(این دسته از اشعارش معروف ترند.)

روحش شاد و یادش همواره گرامی باد