شیعیان گوش ســپارید نـــدا میآیـــد !
.
.
تولد دخت گــرامی حضرت محمـــد صلی الله علیـه و آلـه و سلم و بانوی دو عالـم
حضرت فاطمـه زهـــرا سلام الله علیها
و روز مقدس مادر
بر عموم شیعیان بویژه بانوان ، مادران و دختـران محترم این مرز و بوم مبارک باد .

بیستم ماه جمادی جلوه گاه کوثراست
روز میــلاد سعیــد دختـــر پیغمبــر است
دیگـران را روز مـادر بی سند باشد ولی
شیعیان را با سند ، امــروز روز مادر است
نوه کنجکاو و دانشمند من ! امیرجان مانند من عاشق گل و گیاه است و سعی میکند در کارهای باغبانی در کنار من باشد :

امیرجان این کاکتوس را از یکسال پیش دستگیر کرده و میگوید : او متهم است که دست دو نفر از بچه ها را تیغ زده و زخمی کرده است ! :
من سعی کردم طوری عکس بگیرم که فعلا چهره این متهم دیده نشود ! و از علاقمندان کاکتوس ها اگر کسی مایل باشد می تواند به عنوان وکیل مدافع ! از حقوق این کاکتوس دفاع کند !! :
این هم حامد جون و گلهایش :
شاد باشید و آزاد !
محمد حجازی می گوید :
اگــر مردم بفهمنــد آزادی چه نعمت بزرگــی است, هر گــز آن را از دست نخواهنــد داد.
بگذارید جمله قشنگ دیگری از محمد حجازی بگویم :
یا سخنـی داشته باش دلپـذیـــر یا دلـی داشته باش سخن پذیــر !
تعدادی از گلهای زیبا را که امروز دارم میخواهم تقدیم شما عزیزان بکنم .
کاکتوس شمشیری یا Epiphyllopsis gaertnerii امروز گل داده و دیدنی است :
ببینید چقدر راحت روی بازوی آکاو آمریکایی خشن و وحشی !! لم داده است !
و این کاکتوس ها :
این رز زیبا هم تقدیم به شما خوبان :
این رز مینیاتوری هم در عین حال که کوچولو است ولی خیلی خوشگله !
و بالاخره زنبق سفید ما امروز حاضر شد و با عطر فوق العاده قشنگ خود فضای حیاط و خانه را معطر کرد ، جای همه تان خالی !
البته همه زنبق ها معطر نیستند ولی سفیدش عطر قوی دارد .
زندگی تان بهاری و چهره تان همیشه شاد و خندان باد .
من نام علمی این گل لطیف را نمیدانم در بعضی از گل فروشی ها آنرا آبشار یا طلایی می نامند و به دورنگ سفید و صورتی وجود دارد امیدوارم دوستان کارشناس در اعلام نام علمی کمک فرمایند قبلا ممنون ، ولی مطلب من مربوط به پایداری و استقامت عجیب این گل است ! .
به محل رشد این گل توجه کنید ! اینجا درب ورودی کارگاه من است نمی دانم بذر این گل چطور در لابلای سنگهای دیوار ! نفوذ کرده و همانجا هم رشد کرده ( البته نمونه این گل در باغچه حیاط وجود دارد و بذر گل هم احتمالا توسط باد به آنجا منتقل شده است ) و چندین سال است بدون رسیدگی و حتی آب کافی به زندگی خود ادامه می دهد ! همه ساله زمستان ها کاملا ازبین میرود و بهار سال بعد دوباره از همانجا سر در میآورد !
پس آقای . . . ! یا خانم . . . ! آیا روحیه شما لطیف تر از این گل است و یا مشکلاتتان سخت تر از این سنگ ! و شاید هم اراده شما . . . بگذریم ! هرچی هست جای تامل دارد .
امیدوارم بر تمام مشکلاتتان پیروز شوید .
من اصولا به گل های ابلق علاقه خاصی دارم و خانم مهندس فرشید هم این هفته پست جالبی در ( من یک جوانه ام ) گذاشتند که مطالب مفید و قابل استفاده ای برای عموم دارد و حالا به تعدادی از این تصاویر توجه نمایید :
1 - برگ انجیر ابلق - این گل بسیار زیبا با برگهایی که ترکیبی از رنگهای سفید و سبز است مانند یک تابلو نقاشی می ماند که خودتان باید ببینید :
البته من امروز این گل را قلمه زدم و در حقیقت باز سازی کردم :
در موقع قلمه زدن باران لطیفی هم شروع به باریدن کرد که خیلی زیبا بود .
برگهای این گل ممکن است سبز و سفید یا سفید کامل و یا سبز کامل ( برگ انجیر معمولی ) باشد بستگی دارد به اینکه جوانه جدید از کدام قسمت ساقه سرزده است ! چون خود ساقه نیز ابلق و ترکیبی از سبز و سفید است !
حالا رنگها را از ساقه دنبال کنید تا به برگ برسید :
2 - کاکتوس ابلق :
( بقیه در ادامه مطلب )
در این قسمت از گلهای زیبای آقای سعید سلیمانی و فرزندشان یعنی سوپر گل رامین دیدار میکنیم .
و این قرقاول های زیبا هم جای مناسبی برای زندگی یافته اند :
(بقیه در ادامه مطلب )
بنام خدا که اولین مربی عالم اوست .
او رب و تربیت کننده کل موجودات و مخلوقات عالم است .
اولین آیه اولین سوره قرآن مجید مربوط به رب می باشد ( الحمد لله رب العالمین )
ونیز اولین آیه آخرین سوره قرآن نیز اشاره به رب دارد ( قل اعوذ برب الناس . . . )
و ای معلم افتخار بر تو که جزو مربیان گلهای ای این کشور هستی !

به بهانه هفته معلم به تمامی همکاران و سروران عزیزم تبریک و خسته نباشید عرض میکنم و نیز از دانش آموزان عزیز و مهربانی که در طول مدت تدریس در کنارمان بودند و بعضی از آنها هنوز بعد از گذشت سالیان دراز با ارسال پیام کوتاه و یا تماس های تلفنی ازما یاد میکنند صمیمانه سپاسگزارم .
روح پدرم شاد که می گفت به استاد
فــرزند مـرا هیچ بجـــز عشق میامـوز
و اینک چند خاطره تصویری :


دقیقا بخاطر دارم که این بچه کوچکترین شاگردم بود و 6 سال داشت و اسمش شهریار بود این بچه بقدری کوچک بود که دستش به تابلو نمی رسید و من وقتی پای تابلو صدایش میکردم یکی از نیمکت های دانش آموزی پای تابلو می کشیدم و شهریار را که خیلی بچه ناز و دوست داشتنی بود بغلش میکردم و روی نیمکت میگذاشتم تا دستش به تابلو برسد ! الان هرجا باشد برایش آرزوی شادی و سلامتی دارم . .

. . . و براستی زندگی چه زود می گذرد . . .
و من افتخار میکنم که بعد از گذشت سالهای دور و دراز ، هنوز با دانش آموزان دیروز و سازندگان جامعه امروز ، ارتباط صمیمانه دارم و همه شان را مانند فرزندان خودم دوست دارم .
بقول ایرج میرزا :
آری معلمی همه عشق است و سوختن
آنرا که عشق نیست مگو کان معلم است !
شاد باشید
دوستان عزیز و زیبا پسند ، این تصاویر را ببینید واقعا زیبا هستند از دوستان متخصص هم اگر لطف کنند و اسامی علمی گلها را اعلام کنند خیلی ممنون و سپاسگزار خواهم بود :


بعضی از گل های فوق از گلخانه سلیمی گرفته شده است که از دوست عزیزم آقای حسن سلیمی متشکرم و بخاطر پرورش زیباترین گلها برایشان تبریک میگویم .
من از خیلی وقت پیش می خواهم از بذر کاکتوس گل های جدیدی بدست آورم ولی موفق نمی شوم شاید روش صحیح آنرا بلد نیستم ولی بالاخره اخیرا دو تا از بذر ها به نتیجه رسیده و کاکتوس های کوچولویی بوجود آمده اند :
و این هم کاکتوس مادر :
از دوستان عزیزی که همیشه مارا شرمنده راهنمایی شان کرده اند خواهش میکنم نظر خودشان را اعلام فرمایند .
شاد باشید .
امروز فرصتی دست داد تا تعدادی از کاکتوس هارا از گلخانه بیرون آوردم و گلدان های آنهارا از علفهای هرز پاک کردم و چند عکس نیز گرفتم :
این هم گیاه haworthia fasciata هاورتیا در سه گونه مختلف : ( خواهش میکنم دوستان نظر بدهند )
هر سه گونه این گیاه پس از گلدهی در انتهای ساقه گیاه کوچکی تولید میکنند که میتوان مستقلا به گلدان دیگری منتقل کرد .

و این هم گل ( فیتونیا ) یا پوست ماری یا برگ نعنایی
این گل هارا در منطقه ما بنام مرجان می شناسند ولی نام علمی آن کالانگوئه گفته می شود البته گل وسطی ( کوردولین ) است و گل آخری پیچ مومی است .
گل نعمتی است هدیه فرستاده از بهشت
مــــردم کـــریم تـر شـــود اندر نعیــــم گل
ای گلفـروش ، گل چه فروشی برای سیم !
وز گل عـزیـزتر ، چه ستانــی به سیم گل ؟
(کسائی مروزی)
بالاخره بهار به شهر ما هم رسید و این هفته درختان ما حسابی شکوفه زدند و اگر بعدا برف و تگرگ و سرمای تاخیری ! فرصت دهند انشااله میوه هم میدهند .
امروز از گلها تعدادی عکس گرفتم و از شما عزیزان و سروران دعوت میکنم آنها را ببینید :
گل زیبای Gynura aurantiaca یا شب تاب - شبرنگ - شبنما - مخملی - . . .
بعضی ها می گویند گل شب تاب شگون دارد و وجود آن در خانه خوب است ( البته مجبور نیستید باور کنید ! ) همچنین میگویند در هنگام خستگی ، با نگاه کردن به برگهای زیبای این گل احساس آرامش و راحتی میکنید ( این را می توانید آزمایش کنید )
این عکس جالب را هم از بلبلی در حال آواز خواندن در دره لیقوان گرفتم ! (تابستان 90)
و تصاویری از کاکتوس ها (امروز) :
( عراقی )
بیا بیا، که نسیم بهار میگذرد
بیا، که گل ز رخت شرمسار میگذرد
بیا، که وقت بهار است و موسم شادی
مدار منتظرم، وقت کار میگذرد
ز راه لطف به صحرا خرام یک نفسی
که عیش تازه کنم، چون بهار میگذرد
نسیم لطف تو از کوی میبرد هر دم
غمی که بر دل این جان فگار میگذرد
ز جام وصل تو ناخورده جرعهای دل من
ز بزم عیش تو در سر خمار میگذرد
سحرگهی که به کوی دلم گذر کردی
به دیده گفت دلم: کان شکار میگذرد
چو دیده کرد نظر صدهزار عاشق دید
که نعره میزد هر یک که: یار میگذرد
به گوش جان عراقی رسید آن زاری
از آن ز کوی تو زار و نزار میگذرد
شاد شاد شاد باشید .
السلام علیک یا رسـول اللَّه ، السلام على ابنتک الصدیقــة الطاهــرة، السلام علیک یا فاطمـة بنت رسول اللَّه ، یا سیدة نساءالعالمین، ایتها البتول الشهیدة الطاهرة...»
اینجا . . . بلی اینجا خانه بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) است و شاید هم . . .
عکس زیر را که درب فعلی آن بارگاه ملکوتی است با وجود کنترل شدید امنیتی مامورین ، با توفیق الهی و با هزاران زحمت در سال 1383 در مسجدالنبی گرفتم و اینک تقدیم شما دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت !

روی قفل پایینی شعر زیبایی بزبان عربی نوشته شده است :
توضیح: این شعر توسط «البوصیری» شاعر اهل تسنن قرن هفتم هجری در وصف پیامبر مکرم اسلام حضرت محمد(ص) سروده شده است که چند قرن است بر قفل درب خانه حضرت زهرا(س) نقش بسته است و خود قرینه ای بر وجود اعتقاد به شفاعت در بین عموم مسلمین در قرون مختلف می باشد.
هو الحبیب الذی ترجی شفاعته لکل هولٍ من الأهوال مقتحم
ترجمه: او ( حضرت رسول الله) دوستی است که در همه پیشامدها و حوادث ناگوار امید شفاعت از او می رود.
گل یاس !
از: احمد عزیزی
عشق من ، پاییـز آمد مثـــل پار بازهـم ما باز مانــدیم از بهــار
احتــراق لالــه را دیدیــــــم مــا گل دمید و خون بجوشیدیم ما
باید از فقدان گل خون جوش بود در فراق یاس مشکی پوش بود
یاس بــوی مهــربانی می دهـد ! عطـــر دوران جوانــی می دهـد
یاس ها یـاد آور پــــروانـه انـــد یاس ها پیغمبــــران خانـه انـد
یاس یک شب را گل ایوان ما است یاس تنها یک سحر مهمان ما است
یاس را آیینــه ها رو کــــرده انـد یاس را پیغمبــران بـو کــــرده اند
یاس بوی حوض کوثـر ! می دهد عطــر اخــلاق پیمبــر می دهـــد
حضـرت زهـرا دلش از یاس بود اشکهــایش دانـه المــاس بـود
باغ عطـــر یاس زهـــرا زیـر مـــاه می چکانیـد اشک حیــدر را به چاه
عشق محزون علی یاس است و بس چشم او یک چشمه الماس است و بس
اشک می ریـــزد علی ماننــــد رود بـر تن زهــــــرا ، گل یاس کبــــــود
گــریه ، آری گـــریه چون ابـر چمن بر کبـــــــود یاس ســرخ نستــرن
گریه کن حیدر که مقصد مشکل است این جدایی ، از محمـــــد مشکل است
گـــریه کن زیــــرا که دخت آفتــــاب بیخبـــر باید بخـوابد در تـراب !
این دل یاس است و روح یاسمین این امانت را امین باش ، ای زمین
گریه کن کی آب کوثر خشک شد ؟ زمــزم از این ابـــر ابتــر خشک شد
یاس خوشبوی محمــد داغ دید صـد فدک زخم از گــل این باغ دید
مدفن این نالـه غیــر از چـاه نیست جز تو کس از قبــر او آگـاه نیست
برای آقای احمد عزیزی شاعر گرانقدر شعر یاس که از پنج سال پیش در بستر بیماری است آرزوی شفای عاجل داریم .
التماس دعا - جاودانی
آیا میدانید که در قدیم شیوه آتش نشانی چگونه بود ؟ مخصوصا وقتی که مردم هیچگونه وسیله اطلاع رسانی سریع مانند تلفن در دسترس نداشتند ؟
اولین اداره آتش نشانی یا بهتر بگوییم ( اداره اطفائیــه ) برای اولین بار در ایران در شهر تبریز بوجود آمده است، احداث این برج آجری 23 متری به اواخر دوره قاجاریه بر می گردد که در آن زمان تبریز ولیعهد نشین بوده است. برج آتش نشانی تبریز( که در زبان محلی به آن برج یانقین گفته می شود ) اولین برج آتش نشانی کشور است،

کارکرد اصلی آن دیدبانی بوده که دارای هشت نورگیر هلالی در جهات مختلف می باشد و در آن زمان از اهمیت و ارزش بالایی برخوردار بوده است و بخش زیرین این برج از چهار طاق تشکیل شده که به منزله پایه برج محسوب و به قرنیز سنگی منتهی می شود. پلان آن در داخل برج دایره شکل است وبا یک رشته راه پله حلزونی به قسمت فوقانی متصل می شود.
به دلیل ارتفاع بلند برج در مقایسه با ساختمانها و بناهای آن زمان و وسعت محدود شهر ، این برج بر تمام نقاط شهر اشراف داشت و در زمان خود همواره نگهبانی در بالای سر آن کشیک می داد و به محض مشاهده آتش و یا دود و شناسایی محل وقوع آن بلافاصله زنگی که از بالای سقف آویزان بود را به صدا در می آورد و ماموران آتش نشانی تبریز که در آن موقع جزو مجهزترین آتش نشانان بودند سریعا خود رابه محل رسانده و با وسایل خود و با کمک آب انبار همسایه ها عملیات اطفاء حریق را انجام می دادند. برخی از این وسایل پمپ آب دستی دو طرفه از جنس مس بود که هم اکنون در موزه آتشنشانی تبریز نگهداری می شود .

همچنین دراطاقک فوقانی این برج همیشه چراغی روشن بود تا مردمی که هنگام شب از راه دور به تبریز می آمدند ( مانند فانوس دریایی) به کمک آن بتوانند راه را پیدا کرده و خود را به تبریز یا مرکز آتش نشانی برسانند.
قابل ذکراست که این برج یکی ازنمونه های نادر در نوع خود است که تاکنون باقی مانده است.
در آخر بایدخاطرنشان کرد که این برج با شماره2011 در سازمان میراث فرهنگی و صنایع گردشگری کشور به ثبت رسیده است. این برج در نبش خیابان خاقانی و بهادری تبریز و در داخل حیاط ایستگاه اصلی ( شماره یک ) آتش نشانی تبریز واقع شده است .

بالاخره سال 1390 هم عمرش به پایان رسید و سال جدید از راه رسید و بعضی ها چه خوب در پیام هایشان عنوان کردند که : خوش به حال سال نود که دواز دهمین ماهش را دید قبل از اینکه عمرش به پایان برسد ! خدایا امکان دارد که ما هم بتوانیم ماه دوازدهممان را ببینیم ؟ ! اللهم عجل لولیک الفرج
چند عکس از گلهای نوروزی :
جهان از باد نوروزی جوان شد زمین در سایه سنبل نهان شد
اوحدی مراغه ای
پیامی دیگر :
پشت هر کوه بلند
سبزه زاریست پر از یاد خدا
و در آن باغ کسی می خواند :
که خدا هست ، دگر غصه چرا ؟ !
آرزو دارم : خورشید رهایت نکند !
غم صدایت نکند !
ظلمت شام ، سیاهت نکند !
و ترا از دل آنکس که دلت در تن اوست . . .
حضرت دوست جدایت نکند . . .

خدایا مرا به بزرگی چیز هایی که داده ای آگاه و راضی کن تا کوچکی چیز هایی که ندارم آرامشم را بهم نریزد
درخت آرزوهایتان سرشار از شکوفه های بهاری باد .
پروزدرگارا :
در روزهای پایانی سال به خواب دوستانم ، آرامش - به بیداریشان ، آسایش - به زندگیشان ، عافیت - به عشقشان ، ثبات - به مهرشان ، وفا - به عمرشان ، عزت - به رزقشان ، برکت و به وجودشان صحت عطا فرما - آمین
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت انـــدر زندگانـــی بر قــــرار و بر دوام
سال خرم - فال نیکو - مال وافر - حال خوش
اصل ثابت - نسل باقی - تخت عالی - بخت رام
و یک شاعر بد بین ! هم می گوید :
بس که بد می گذرد زندگی اهل جهان
مردم از عمر که سالی گذرد ، عید کنند !!
پروین اعتصامی
تبــریز، محله سـرخاب - مردی بود ادیب با تبار آشتیانی. نامش یوسف و او را اعتصام الملک می خواندند. "اعتصامی" نامی بود که در شناسنامه او و خانواده اش به سبب همین لقب درج گردید. همسرش اختر خانم فتوحی تبریزی،فرزند "شوری" از شاعران دوره قاجار، اهل تبریز بود .
روز 25 اسفند سال 1285 خورشیدی، دختری از این دو، پا به دوران گذاشت که او را " رخشنده" خواندند. بعد ها نام پروین را انتخاب کرد .پروین تنها دختر خانواده بود و چهار برادر داشت.

کودک چندان بازیگوش نبود، کمتر لب به سخن می گشود و بیشتر می نگریست. بیشتر می شنید و کمتر می گفت و مدام غرق خیال و اندیشه بود. گویی که سودای پر کشیدن به آسمانی دارد که در روزگار او بر دختران و مادران این سرزمین تنگ بود. فرمود:
زن در ایران پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه اش جز تیره روزی و پریشانی نبود
زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می گذشت
زن چه بود آنروزها، گر ز آن که زندانی نبود
از برای زن، به میدان فراخ زندگی
سرنوشت و قسمتی، جز تنگ میدانی نبود
هفت سال بیشتر نداشت که به همراه پدر به تهران رفت. پیش از آن پدرش میرزا یوسف خان وکالت مردم تبریز در مجلس دوم را عهده دار شده بود. پروین که عربی و فارسی را به خوبی در خانه پدر یاد گرفته بود، برای آموختن زبان انگلیسی، به رهنمود پدر وارد کالج آمریکایی تهران شد. در 18 سالگی از کالج فارغ التحصیل شد.
پدر، مترجم متون ادبی از فرانسه و عربی و مدیر نشریه ادبی "بهار" بود. بدون شک ، کاشف پروین و مشوق او کسی جز پدر نبود. دخترک خرد سال بزرگ اندیش، قطعات و آثار دلکش فرانسه و عربی را به زیبایی و شیوایی خاصی به فارسی بر می گرداند و به آنها نظم و آهنگ می بخشید. پدرش خوش نام و سرشناس و با فضلای عرصه ادب و سیاست زمان معاشر بود ، او پروینش را فخر خود می دانست و در سفر های داخل و خارج و نیز در معاشرت با بزرگان روزگار، همواره او را با خود همراه می کرد. روشنی اندیشه بزرگان ذهن پروین را درخشان تر کرد. دهخدا، بهار، علامه قزوینی، اسلامی ندوشن، سعید نفیسی، لطفعلی صورتگر، شهریار، عبدالحسین زرین کوب، عبدالحسین نوایی و دیگر بزرگان روزگار.

شهریار می گوید:
"پروین هفت سال داشت که رفت تهران، من چهارده سال داشتم که رفتم. وقتی توی کتابخانه مجلس سراغ بهار می رفتیم آنجا هم از من می خواستند شعر بخوانم و هم از پروین... من غزل های لطیف می خواندم و او قطعات سنگین و پر مغز ... پروین در قطعه بی نظیر است در ادبیات ایران"
حاج سیدنصر الله تقوی در مورد پروین می گوید؛ "من از رفقای نزدیک اعتصام الملک بودم و ساعاتی ممتد در خانه او در کتابخانه او به بحث و مطالعه ادبی با او گذرانیده ام. خانم پروین از خردسالی بدون خستگی در کنار ما قرار گرفت و با عطش خارج از حوصله کودکان به گفتار ما گوش فرامی داد. اولین شعرش را در سن هشت سالگی ساخت. در این سن فارسی را روان می خواند و می نوشت"
سعید نفیسی از پروین میگوید :
"پروینی که من دیدم و بارها دیدم بدین گونه بود. قیافه بسیار آرام داشت. با تانی و وقار خاصی جواب می گفت و می نگریست. هیچ گونه شتاب و بی حوصلگی در او ندیدم. چشمانش بیشتر به زیر افکنده بود. یاد ندارم در برابر من خنده کرده باشد. وقتی که از شعر او تحسین می کردم با کمال آرامش می پذیرفت، نه وجد و نشاطی می نمود و نه چیزی می گفت. هرگز یک کلمه خودستایی از او نشنیدم و رفتاری که بخواهد اندک نمایش برتری بدهد از او ندیدم.
این سیماهای آرام و چهره های متین که در گویندگان و سرایندگان واقعی است، می رساند که گفتارشان زاده ایمان قلبی و پرورده عقیدت راسخی است که حاجت به هیچ گونه نمایش، حتی نمایشی که قهراً هر اندیشه یی باید در سیمای صاحب اندیشه بکند ندارد."
شعرش به چندان بلوغی دست یافت که در مجله "بهار" توسط پدر چاپ می شد. لطافت و عمق سخن ، شاعر را به شهرت رساند. پدر اما به هر دلیل نگذاشت تا دم ازدواج، دیوانی از دخترش به چاپ برسد. سال 1313 شمسی بود که فضل الله همایون فال (آرتا) پسر عموی 42 ساله یوسف خان با پروین ازدواج کرد. دختر شاعر تنها بیست و هشت سال داشت. شوهر، فرمانده شهربانی کرمانشاه بود و چهار ماه پس از ازدواج پروین را با خود به این دیار برد. اما متاسفانه روحیه لطیف پروین با شرایط آن روزگار و یک صاحب منصب حکومتی نزدیک به دربار پهلوی سازگار نبود. برادرش، ابوالفتح اعتصامی می گوید:
"مردی را که با پروین ازدواج کرد نباید عامی و بی سواد خواند. از افسران شهربانی و هنگام وصلت با پروین رئیس شهربانی کرمانشاه بود و با پروین نسبت خانوادگی داشت. عیب کار در این بود که اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاد پروین مغایرت داشت. پروین در خانه ای پرورش یافته بود که هرگز مشروب و تریاک بدان راه نیافته بود، پس از ازدواج ناگهان به خانه یی وارد شد که یک دم از مشروب و دود و دم تریاک خالی نبود. و این زندگی نمی توانست دوام داشته باشد .
این چنین شد که این پیوند بیش از دو ماه و نیم به طول نکشید و پروین مهریه خود را بخشید و به تهران، نزد پدر برگشت.
دختر محجوب با زبان خاص خود، این دوران را تنها در چند بیت به تصویر می کشد و پس از آن در هیچ جا از این واقعه سخنی نگفت :
ای گل، تو ز جمعیت گلزار چه دیدی
جز سرزنش و بدسری خار چه دیدی؟
ای لعل دل افروز، تو با این همه پرتو
جز مشتری سفله به بازار چه دیدی؟
رفتی به چمن لیک قفس گشت نصیبت
غیر از قفس ای مرغ گرفتار چه دیدی
در سال 1314 به ترغیب ملک الشعرا و با مقدمه او اولین بار دیوانش چاپ شد. بدینوسیله شاعر به اوج شهرت خود در این زمان دست یافت و مورد تحسین سخن شناسان و گاهی انتقاد آنها قرار گرفت .
بانوی دیگر ادب ایران، سیمین بهبهانی در باره او می گوید:
"از شاعری می نویسم که شاید نخستین داعیه شعر را در من پرورده باشد. شاعری که برای شعر سنگ مزارش زار گریسته ام و بسیار گریسته ام. شاعری که مرثیه ای را که برای پدرش سروده بود، به جای مرثیه ای که برای پدرم نسروده بودم، خوانده و موییده ام. شاعری که بر هر یتیم، هر بی نوا، هر دردمند، هر گرگ بیابان، هر سگ پاسبان و هر موش و هر گربه و هر جسد مومیایی گریسته است. شاعری که انسان و انسانیت را سروده است. زنی، آزرمگینی، عارفی، اندیشمندی و آن گاه، شاعری که دلش را در سطورش می خوانی و رنجش را در شعرش می بینی...
به نوجوانی خود دیدمش. با مادرش به خانه ما آمد به دیدار مادرم، نخستین شعری را که سروده بودم و مادرم آن را دستکاری کرده بود، برایش خواندم. مرا بوسید و برایم آرزوی توفیق کرد. چشم هایش آرام بود با نگاهی نه در مسیر موازی"
در سال 1315در دانشسرای عالی، به عنوان مدیر کتابخانهٔ دانشسرا، مشغول به کار شد. اما یک سال بعد به دلیل بیماری پدرش از کار کناره گیری کرد. سال بعد 1316 ضربه ای سنگین به پروین وارد آمد. پدرش در گذشت. مرثیه ای در سوگ پدر سرود که هر شنونده ای را به عمق علاقه پروین نسبت به پدر و میزان نفوذ او در دل و جان شاعر آگاه می سازد.
پدر آن تیشه که بر پای تو زد دست اجل
تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من
روز پانزدهم فروردین سال هزار و سیصد و بیست بود که دست اجل فرصت درخشش بیشتر را از پروین گرفت و او را در نوشته هایش جاودانه کرد. پزشک نتوانست بانوی 35 ساله را از تبی که حاصل بیماری حصبه بود نجات بخشد و ... اختر چرخ ادب دیگر رخت از زمین بر کشید.
اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است
گرچه جز تلخی از ایام ندید هرچه خواهی سخنش شیرین است
.
.
صاحب آنهمه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است
آرامگـاه بانوی شعـــر ایـران در کنار پدر بزرگــوارشان اعتصــام الملک در حـــرم مطهـــر حضــرت معصـومه (ع) - قـــم
اخیرا خانه پروین در تبریز از طرف شهرداری تبریز خریداری و مرمت گردیده است تا به یک مرکز فرهنگی ( احتمالا موزه یا نمایشگاه ) تبدیل شود .

دیوان قصائد و مثنویات و تمثیلات و مقطعات وی شامل 248 قطعه شعر – 65 قطعه به صورت منظره است.
اشعارش بیشتر در قالب قطعات ادبی که مضامین اجتماعی را با دیده ی انتقادی به تصویر کشیده می باشد.
اشعار وی که شامل 6500 بیت می باشد را می توان به 2 دسته تقسیم کرد:
1- سبک خراسانی: شامل اندز و نصیحت و بیشتر شبیه اشعار ناصر خسرو
2- سبک عراقی: که بیشتر جنبه ی داستانی دارد و به ویژه از نوع مناظره است که بیشتر شبیه شعر سعدی است(این دسته از اشعارش معروف ترند.)
روحش شاد و یادش همواره گرامی باد
اخیرا سارقین دست به شگرد جدیدی زده اند که با نصب دستگاهی روی ATM موجودی شما را خالی میکنند ! و بهتر است دقت بیشتری بخرج دهید ، ( مشروح خبر )
به گزارش فدراسیون کوهنوردی و صخره نوردی کشور ، مرحلهی نهایی داوری دومین جشنواره عکس فدراسیون در حوزهی سنگنوردی برگزار شد و عکاسان برتر و نفرات شایستهی تقدیر مشخص شدند.بر این اساس؛ در مرحلهی نهایی ۴۵ عکس منتخب مورد ارزیابی هیئت داوران قرار گرفت و در نهایت عکسی از "علی پور شفیع" به مقام اول دست یافت، تصویری از "حجت ا.. عطائی" دوم شد و عکس تهیه شده توسط "علی کریمی" در جایگاه سوم قرار گرفت.

شایان ذکر است که : حجت ا.. عطائی با ۳ عکس دیگر، علی پورشفیع با ۲ عکس دیگر، علی کریمی با ۱ عکس دیگر، فاطمه بامشاد با ۲ عکس و همچنین حسین جاودانی پور، محمدرضا ریشهچی، فواد رضاپور ، هادی پیروز حمیدی و پیمان حاج حسینی هر کدام با یک عکس، به عنوان عکاسان شایسته تقدیر معرفی شدند و به نمایشگاه این جشنواره راه یافتند.

گفتنی است: دبیرخانهی برگزاری این جشنواره ضمن سپاس از یکایک عزیزان شرکتکننده؛ اعلام داشت: آئین اختتامیه و نمایشگاه مربوطه مقارن با یکی از رویدادهای فرهنگی-ورزشی فدراسیون برپا خواهد شد. ضمن اینکه مقرر گردید؛ سومین دورهی جشنواره نیز درسال ۹۱ و در قالبی دیگر برگزار گردد.
دوشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۰۷:۵۰
عزیزان اینک سری سوم کاکتوس ها را تقدیم میکنم :
Notocactus bommeljei Van Vliet
Parodia tabularis subsp. bommeljei -Vliet
Notocactus horstii var. purpureus



امیدوارم شاد شاد شاد باشید و از این کاکتوس ها خوشتان آمده باشد .
با تشکر از دوستانی که ما را مورد لطفشان قرار دادند اینک سری دوم کاکتوس ها را تقدیم میکنم :
این کاکتوس ( آپوروکاکتوس مارتیانوس Aporocactus martianus ) می باشد که بسیار زیبا است و من خیلی دوستش دارم :

کاکتوس Carrion Flower
این کاکتوس گل بسیار زیبایی دارد که خیلی هم بزرگ است و قطر هر گل 30 الی 35 سانتیمتر است ولی بوی بسیار بدی دارد و حضور جناب مگس !! بخاطر بوی ناجور این گل است !
برای همه دوستان شادی و موفقیت آرزومندم .
گلهای کاکتوس زیبایی خاصی دارند و من در گلخانه کوچک خودم تعدادی از آنهارا دارم و عاشق این شاهکار های خلقت و قدرت خداوند هستم .
خوشبختانه من این امکان را دارم که در لحظات خاص تصاویر زیبایی را شکار کنم ! به این معنی که کاکتوس ها عموما سالی یکبار آنهم فقط چند ساعت گل می دهند ! و برای سایر عکاسان و فیلمبرداران ، تصویر برداری از کاکتوس ها مشکل است چون تا ابزار کار را آماده کنند و خودشان را به سوژه برسانند گل های کاکتوس زیبایی و طراوت خود را از دست می دهد ولی خوشبختانه برای من که اکثرا دوربین بدست به تماشای گلها می پردازم ! شکار این لحظه ها میسر است و اینک آنهارا تقدیم چشمان زیبا پسند شما عزیزان میکنم ، لازم بذکر است که بدلیل کثرت این عکس ها آنهارا در چند قسمت تقدیم میکنم ، اینک قسمت اول :
دوستانی که اطلاعات علمی در باره گلها می خواهند می توانند به ( من یک جوانه ام ) مراجعه نمایند و سوالات خودشان را از خانم مهندس فرشید بپرسند .

golden ball cactus flowers - Parodia leninghausii
روی این کاکتوس زیبا موقع تشکیل غنچه ها یا خطوط مارپیچی علامت قلب بوجود آمد که فوق العاده زیبا است !
کاکتوس Astrophytum یا کلاه اسقفی
بعد از تمام شدن گلها ، بذر کاکتوس روی گل پخش شده است :

به گل زیر دقت کنید ! این گل سالی یکبار آنهم از ساعت یک بعد از نیمه شب تا ساعت 2 ( فقط یک ساعت ) گل می دهد !!
امیـدوارم زندگی تان همیشه مثل گلهـا زیبــــا و گلهای زندگی با طراوت باشد .
ِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِ
گنجشگ ها و سایر پرندگان گهگاهی شیطنت هایی می کنند و البته عواطف و احساساتی هم نسبت به یکدیگر دارند که جالب است و عکاس گوش بزنگ و آماده می خواهد تا این لحظه هارا شکار کند ! تصاویری که در زیر ملاحظه می کنید کار خودم نیست و متاسفانه عکاس آنهارا هم نمی شناسم و هر جا باشند از همه شان متشکرم و آرزوی موفقیت برایشان دارم :
در عکس زیر ظاهرا سر سفره شام بگو مگو و دعوایی رخ داده که خدا بخیر کند !

بابا بگذار اونهم حرفشو بزنه شاید مطلب قابل قبولی داشته باشه !! چرا زور میگی ؟ ! . . . اِ . . .

همان دعوای همیشگی ! فقط من باید بخورم !!! . . .
از یکی پرسیدند حق با کیست ؟ گفت : حق با زور است !!!

اختلاف سلیقه همیشه و همه جا پیدا میشه ! چرا اینقدر بداخلاق ! !

آخی . . . حیوونکی !!! . . . ناراحتیش بخاطر از دست دادن رفیق زندگیشه !

. . . و حالا تنها . . .

طفلک بیچــــاره ! متاسفم ! حالا باید جوراباتم خودت بشوری !!!


نه دیگه ! تنهایی هیچ لذتی نداره ! و حتی بازی هم دیگه نمی چسبه !!!

عزیز من باور کن خوشگلی !! دیگه اینقدر خودتو اذیت نکن !!

با آرزوی اینکه هم انسانها و هم سایر مخلوقات همیشه باهم باشند و یار و یاور و باعث شادی همدیگر . . .


شادی را سبب باش نه شریک و غم را شریک باش نه دلیل ...
همیشه شاد شاد شاد باشید !
چند عکس از نقاط مختلف شهر من تبریز :
مهران رود تبریز
اینجا منطقه بازار تبریز است - میدان شهدا
و اینجا باز همان منطقه است منتها قبل از ساختن پل عابرگذر
این مطالب را یکی از دوستان نوشته و برایم فرستاده است که با اجازه خودشان جهت مطالعه شما در اینجا درج کردم .
هرچند یکبار، ایمیل هایی درباره ایران می گیریم که عکسهای خنده دار را نشان میدهد و موضوع آن " فقط در ایران " یا "only in Iran" است.
این ایمیل ها اگرچه خنده به لب می نشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد، اما در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم.
اگر مدتی از ایران دور باشید، این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.
امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم ، نیمه های راه گروهی زن و مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند ، مردی با موهای سپید و صدایی بسیار زیبا، داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند.
آنقدر جو گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم ، وقتی ترانه شادتر شد، جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن ، خواستم فیلمی بگیرم، فکر کردم شاید دوست نداشته باشند ، در اینحال فکر میکردم :
کجای دنیا چنین حالت و جوی را می شود دید؟
برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه، سفارش املت دادیم ، کنار دست فروشنده نوشته بود: ما را در Facebook ملاقات کنید ، بازفکر کردم :
در کجــای دنیــا می شود این چنیـن املت خوشمــزه و نان لواشی پیــــدا کرد که فروشنده اش هم تا این حــد به روز باشد؟
چون من تا حدی دنیا دیده هستم، به تجربه میگویم: هیچ کجا..
هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود ، آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که برای خرید گل پنجره را باز کردیم ، شخصیت با وقاری داشت ، وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید، با کلامی تکان دهنده گفت:
بی کس هستم، اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذراند.
کجای دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را، در کلام یک گلفروش یافت؟
به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است ، به سوپری نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم توی جیبم دیدم کیفم همراهم نیست ، گفتم ببخشید پول نیاوردم، میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم کم نبود ، مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد ، تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم :
کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟
تازه پول را هم که آوردم فروشنده با تعجب گفت: آخه چه عجله ای بود؟
شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم، یکباره صدای آکاردئون یکی از ترانه های خاطره انگیز را سر داد ، در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و مهارتی خاص می نواخت ، به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم.
یکی آمد و به او نزدیک شد و گفت :از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی که میزنی.
با رضایت پولی به او داد و رفت...حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه دیگر هم گرفته باشد، درآمد ماهانه خوبی دارد.
در کجای دنیا کسی می تواند در کوچه ای سرودی را سر دهد؟
من جایی ندیده ام.
میتوان همه رخدادهای بالا را منفی دید.
چرا باید خانمی با وقار گل بفروشد..؟
چرا فردی که به کامپیوتر وارد است باید بالای کوه املت درست کند..؟
چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد...؟؟ و از این دست نگاههای منفی که خیلی ها دارند..
اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در کوچه ننوازد، چه مشکلی حل خواهد شد؟ و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم مثبت میدیدم ،.
بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود ندارند.. و آنچه را نیز که وجود دارد، چشم ما نمی بیند و ذهن ما درک نمیکند.
مثلا آدمها را به دو گروه "باکلاس" و" بی کلاس" تقسیم کرده ایم..! ماکسیما، پرادو و بنز با کلاس، و پیکان و پراید بی کلاسند.
حالا در جاده گیر کنید، به هردلیل...، چه تمام شدن بنزین، چه خرابی ماشین... امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و بنز بخاطر کمک به شما توقف نمی کند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان دارد یا پراید یا وانت... کدام با کلاس ترند؟
می توانیـد به رخدادهای یکـروز عادی از زندگی فکر کنیـــد، در آن تلخی و شیرینی بسیار وجود دارد.
من به زنبــور ها علاقه خاصی دارم و همیشه دوست دارم از زوایای های مختلف از این کوچـولوی خوشگل ! عکس ماکـرو بگیـرم .
مثلا این ها را ببیـنید :
مو های لطیف سر زنبور را تا حالا دیده بودید خیلی زیبا است !
مخصوصا این کوچولوی خوشگل برای ساختن عسل تلاش میکند جادارد عکس های خوشگلتری هم ازش بگیرم :


اما خواب این زنبور ها !
اکثر حشرات از جمله زنبور ها بصورت فصلی خواب خوشه ای دارند ( با سپاس از آقای دکتر عطامهر که اطلاعات مفیدی را در باره خواب حشرات در اختیار ما گذاشتند ) مثلا در اواخر تابستان امسال تعدادی زنبور عسل بطور منظم موقع غروب آفتاب به روی یکی از گلهای ما ( پیچک اناری) می آمدند و بصورت خوشه ای در کنار هم می خوابیدند ببینید :
هر زنبوری که زودتر از بقیه می آمد نوک شاخه را انتخاب می کرد - با دهانش محکم شاخه را می چسبید - دست و پا هایش را جمع میکرد و بطور آویزان راحت راحت ! می خوابید ! و شاید تمام اجداد خودش را هم خواب می دید !!!
خواب این زنبور ها بقدری سنگین بود که باد های سخت هم باعث بهم خوردن خوابشان نمی شد و حتی من بعنوان آزمایش چند بار آنهارا با دستم تکانشان دادم ولی بیدار نشدند !
صبح روز بعد وقتی که اولین اشعه آفتاب به پشتشان می خورد حرکتی به خودشان میدادند و خمیازه ای ! می کشیدند و دنبال کار و زندگی شان میرفتند و شب دوباره برمیگشتند ، و این کار حدود یک ماه ادامه داشت .
البته گهگاهی هم سر و تن خودشان را در آب تمیز می شستند .
شاد شاد شاد باشید .
یک هنرمند عکاس دست به ابتکار جالبی زده که باید خودتان ببینید و لذت ببرید ! در آدرس های زیر بعد از باز شدن تصویر ، با ماوس روی عکس ها بروید مخصوصا قسمت هاییکه آب گرفته و ببینید چه خبره !!! با حرکت ماوس آبها روی عکس بحرکت در می آیند !
http://www.artistsindevon.com/water/water_2.htm
http://www.artistsindevon.com/water/water_3.htm
http://www.artistsindevon.com/water/water_4.htm
http://www.artistsindevon.com/water/water_5.htm
http://www.artistsindevon.com/water/water_6.htm
http://www.artistsindevon.com/water/water_7.htm
اگر خوشتان آمد برای دیدن تصاویر بیشتر و جالبتر به این آدرس سری بزنید مطمئنا پشیمان نمی شوید .
در بعضی از عکس ها باید ماوس را روی عکس ها حرکت دهید و در بعضی ها ماوس را روی تصویر نگهدارید ضمنا از تصاویر داخل Menu غفلت نکنید .
شاد باشید و سلامت . انشاء اله
به این عکس خیلی دقیق و عمیق نگاه کنید . . . بقول سهراب سپهری چشمهارا باید شست و جور دیگر باید دید . . .

... دعاهایی که نگفته شنیده می شود و ننوشته خوانده می شود . . .
ای نوای دل بینوای من ، خدای من ! درد من ، طبیب من ، دوای من ، خـدای من !
بــــر در خانـــه تو هدیــــه ناقابـل من ذکـر من ، نالـه من ، دعای من ، خدای من !
تو مرا صدا زدی : بنــده من ! بنده من ! من تـرا صدا زنم : خـدای من ! خــدای من !
.
.
.
با تشکر از دوست بسیار عزیزم آقای مهندس قاضی عسکر
۴۵ عکس به مرحله نهایی جشنواره عکس سنگنوردی راه یافتند .

پس از مراحل مقدماتی و بررسی عکسهای ارسالی به دبیرخانهی «دومین جشنواره عکس فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی» که در حوزهی «سنگنوردی در طبیعت و داخل سالن» برگزار شد، عکسها و نفرات حائز شرایط جهت شرکت در بخش نهائی اعلام شدند.
بر این اساس: از مجموع عکسهای ارسالی به دبیرخانهی جشنواره؛ ۴۵ عکس از ۱۴ عکاس به مرحلهی نهایی راه یافتهاند که به پس از داوری، عکسها و نفرات اول تا سوم این جشنواره اعلام خواهند شد.
اسامی نفرات راه یافته به مرحله نهایی عبارتند از:
حجتا.. عطائی، فاطمه بامشاد، فواد رضاپور، ، علی پورشفیع، پیمان حاج حسینی، حسین جاودانی پور، هادی پیروز، علیرضا شکوری، علی کریمی، محمد حسین عسکری، هادی ملکی، محمدرضا ریشهچی، رؤیا فردی و فاطمه شکوری.
منبع:فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی
این عکس فـرزاد جون ، یکی از نوه های خوشگل من است :

فرزاد جون یک هنرمند واقعی است و عکس هایی از او را در بخش تصاویر دیدنی گذاشته ام هفته گذشته دست به ابتکار جالبی زد ، برای تولد بابای خودش یک کارت تولد سه بعـدی طرح و اجرا کرد که جدا جالب بود و ایده ای که بکار برده برای من واقعا لذت بخش است ، ببینید :

توضیح این کار خلاقانه !
این کار هنری را روی مقوا طراحی و رنگ و سپس لایه به لایه چسبانده است .
در ردیف پشتی ابرهای آبی رنگ و خورشید و کوههای بلند خود نمایی میکنند !
در ردیف نزدیک تر ، گلها و چمنها دیده می شود !
بالاخره در ردیف جلو بابای فرزاد در حالیکه از کار روزانه خسته و کوفته برگشته و با دستانی پر از پول بی اختیار در گوشه ای از اتاق افتاده است ! !
و فرزادجون هم کارتی را در کنار بابایی گذاشته و با دستان کوچولویش نوشته است :
بابایـی تولدت مبارک
بنظر من این ارزشمند ترین کادوی تولدی است که یک پدر از دلبند خودش می تواند در یافت کند . آیا به کار خلاقانه این هنرمنـد کوچولو ! نمره می دهید ؟
خداوند تمامی بچه ها را که گلهای خانواده ها هستند در سایه پدر و مادرشان سلامت و شاداب نگهدارد . انشاء اله
حدود یک قرن پیش مردم قهرمان و مبارز تبریز مانند همیشه برای حفظ مملکت و دیار خویش و رهانیدن از دست مستبدان و متجاوزان با پشتیبانی قهرمانان ملی خود ستارخان – باقرخان - ثقه الاسلام و . . . بپاخاست .

در بحبوحه انقلاب مشروطیت والی تبریز به تهران گریخت و تبریز بدست انقلابیون افتاد و بنا به دستور محمدعلی شاه مستبد ، شخصی بنام عین الدوله با قوای دولتی به شهر باسمنج در نزدیکی تبریز آمد تا مردم شهر را تحت فشار اقتصادی قرار دهد و بدین ترتیب راه ورود هرگونه غذا و آرد و سوخت و سایر مایحتاج مردم تبریز بسته شد ولی مردم با تحمل سختی ها و مقاومت در مقابل زور گویان ، نقشه عین الدوله را نقش بر آب کردند ولی در همین احوال ، قوای وحشی و متجاوز روس با نقشه ای از پیش طراحی شده با هزاران نیروی نظامی و ابزار و ادوات و ماشین های جنگی به تبریز حمله و شهر را اشغال کرد .
مردم قهرمان و غیور تبریز با دست خالی و با چوب و چماق و بیل و آهن آلات و . . . به همراه روحانی مبارز میرزا علی ثقه الاسلام در روز اول محرم سال 1330 هجری قمری جهت حفظ ناموس و شهر و دیار خود موقع صبح به روس های اشغالگـر حمله کرده و آنهارا تار و مار کردند .

روز پنجم محرم حدود 10000نفر از نیروهای تازه نفس روس از طرف شرق تبریز و سمت رود آجی چای به تبریز حمله و شهر را با توپ و تانگ مورد تجاوز قرار دادند .
در این جنگ نابرابر ، فرزندان غیور و قهرمانان تبریز بنا بدستور فرمانده روس دستگیر و بعد از یک دادگاه نمایشی به اعدام محکوم شدند و روز دهم محرم یعنی روز عاشورا ساعت 7 صبح و قبل از طلوع آفتاب قهرمان ثقه الاسلام و هفت نفر از بهترین ها را از باغشمال به میدان دانشسرا منتقل و به دار کشیدند ، این قهرمانان عبارتند از :
میرزا علی ثقه الاسلام – شیخ سلیم خطیب – ضیاء العلماء – حاج محمد قلی خان – میرزا صادق الملک – آقا محمد قفقازچی و فرزندان 16 و 18 ساله کربلایی علی مسیو

آنها با سربلندی و افتخار جان دادند تا سرزمین پر افتخارشان زنده بماند .


این بنده عاصی ستار برای اجرای احکام شریعت غرای احمدی مطابق احکام صادره علمای اعلام از جان و مال و اولاد و هستی خود صرفنظر کرده تا دولت جابره به دولت عادله و قوانین حضرت سیدالمرسلین رویه و مسلک اهل اسلام شود - ستار
همه این قهرمانان و کسانی که در راه شرف و ناموس و حفظ دین و وطن جان خود را تقدیم کرده و شهید شده اند در قلب ما جای دارند و دیروز در یکصدمین سالگرد این روز سیاه تبریز و بپاس فداکاری آن عزیزان و جهت یاد آوری و بزرگداشت این قهرمانیها ، تندیس سربازان گمنام مشروطیت در مقابل ساختمان استانداری تبریز نصب و افتتاح شد .
اجرای این اثر هنری با ارزش به هنرمندان جوان و خوش ذوق تبریز ، برادران سرابی اقدم سپرده شد و ایشان بهمراه تیم قوی هنری شان اثری دیگر و بیاد ماندنی آفریدند .
آقای رضا سرابی اقدم متولد سال 1342 و برادر کوچکترشان (یعقوب) متولد سال 1351 تبریز می باشند و مجسمه سازی را از 12 سال پیش به طور جدی شروع کرده اند و این تندیس زیبا را با تلاش شبانه روز و به بهترین شکل ممکن آماده ساختند واقعا که باید به این هنرمندان آفرین گفت .

و اینک مراسم افتتاح این تندیس با حضور آقای مهندس نوین شهردار تبریز و همراهان :



و این هم عکسی یادگاری از من و دوست هنرمندم استاد سرابی اقدم :

این تصویر عجیب و کاملا هنرمندانه همه را شگفت زده کرده است شما هم بهتر است تماشا کنید این عکس
این روز ها شرکت های مختلف دوربین های مینیاتوری دیجیتال برای مصارف مختلف ارائه می دهند که بسیار جالب و با مزه ! هستند مثلا این چند مدل را ببینید :



این یکی در نوع خود جالب تر است که در دسامبر 2011 توسط شرکت Schlemmer Hammacher معرفی شده و مشخصات جالبی دارد :

ابعاد آن عبارت از 8/1 × 1 × 16/1 اینچ و وزن آن فقط 14 گرم ! است جنس آن عمدتا از پلاستیک می باشد .
این دوربین دارای فوکوس اتوماتیک با روزولاسیون 2 مگاپیکسل و قادر است تصاویر 1200 × 1600 و فیلمبرداری 30 فریم برثانیه با رزولاسیون 640 × 480 را ارئه دهد و کارت حافظه 2 گیگابایت MicroSD دارد و تا 32 گیگابایت را می تواند پشتیبانی کند .
بد نیست بدانید که اولین دوربین دیجیتالی که قابلیت ذخیره عکس بر روی فلاپی دیسک های استاندارد را داشت با نام Maviva MVC-FD5 و MVC-FD7 توسط شرکت سونی عرضه شد.


دوربین مدل FD7 دارای وضوح سنسور 480 × 640 با سنسور 1/4 اینچ، 10x زوم 40-400 میلیمتر، f/1.8 و قیمت 800 دلار بود.
ما هنوز هم این دوربین را در آرشیومان داریم و کاملا هم قابل استفاده است و در عین حال که بجای مموری کارت از فلاپی ! های معمولی استفاده میکند تصاویر قابل قبولی هم دارد ( البته زمان ساخت این دوربین به 1995 برمیگردد و این عکس ها در آن موقعیت زمانی عالی بودند .
در زیر نمونه این عکس ها را مشاهده می فرمایید .

البته این عکس ها را امروز گرفتم و بدلیل نا مساعد بودن هوا سوژه مناسبتری نیافتم .
هر چهره ای با لبخند زیباست !
نیمکت تنهای زمستان !
بچه ها کی بود میگفت که پیکان کارایی لازم را ندارد ؟! . . . کاش می آمد و از دور تماشا میکرد !
تا می دید و عبرت میگرفت ! که حتی کارایی غیر لازم را هم دارد ! ببینید این آقا کارگر یک کارگاه قالی شویی است و به این شکل که می بینید تو ی شهر تبریز راه می افتد و قالی ها را جابجا میکند ! البته خودش میگوید که تا بحال 2 بار به پلیس نامحسوس برخورد کرده و جریمه هم شده است ولی راست گفته اند که ترک عادت بموجب مرض است ! تا نظر شما چه باشد .

راستی نظر شما چیست ؟
دوستان - روز 14 آذر امسال در خیابان فردوسی تبریز به اتومبیل ژیانی برخوردم که صاحب آن با هزاران شوق و ذوق ماشین خود را بصورت کاملا ابتکاری دستکاری و تنظیم کرده و به جهانگردی پرداخته است ! متاسفانه راننده یا صاحب ماشین را نتوانستم پیدا کنم تا اطلاعات بیشتری جمع کنم ولی دیدن اتومبیل خالی از لطف نیست ! جتاب جهانگرد با این اتومبیل جالب از پاریس راه افتاده و الان به تبریز رسیده و قصد دارد تا دهلی ( هندوستان ) راهش را ادامه دهد پس معلوم می شود که : هر که را هندوستان باید جور ژیان بکشد ! ! ( عجب ضرب المثلی ساختم !)

توجه کنید که این جناب ذخیره آب را در گالنی روی درب عقب اتومبیل و نقشه مسیر خود را روی درب جلو نصب کرده است :
مسیر طی شده روی نقشه علامت گذاری شده و نشان می دهد که حرکت از پاریس شروع شده و فعلا در تبریز است و تا دهلی یا بقول خودشان ( دلهی ) ادامه خواهد داشت !
به ابتکار ایشان در ساخت تختخواب سفری هم توجه فرمایید ! این تختخواب راحت باز می شود و کاملا مناسب جهت استراحت و خواب است ! .
آیا شما هم جرات میکنید که با این اتومبیل تا نزدیکترین شهر محل سکونتتان بروید ؟ من که این کار را نمی کنم !
نظرات ()