رمضان ، ماه رحمت و برکت !

          وقتی که ماه مبارک رمضان فرا می رسد نوعی احساس تازگی و نشاط معنوی به انسان دست می دهد ! امیدواری به نزدیکی با خدای مهربان ! و بخشش گناهان ، و دسترسی به روحی تازه و سالم ! و بعبارتی دیگر : نو شدن معنوی !

          حتی اگر گناه و خطا های بزرگ و کوچک ظاهرا قلب مرا سیاه کرده باشد باز امیدوار به لطف الهی هستم !

          دوستی به مطلب جالبی اشاره کرد : ما عکاسان ، بخش زیادی از عمر خودمان را در تاریکخانه عکاسی گذرانده ایم ولی با کاری درست و اصولی ، تصاویر فوق العاده زیبایی از همان تاریکخانه بیرون آورده ایم ! و حالا با قلبی سیاه و تاریک ، و در تاریکی شب ، اگر با خدای خودت خلوت کنی و به بارگاه رحمت و مغفرت الهی چنگ بزنی و دلت را با آبشار خروشان بخشش خداوند پیوند بزنی ! چه دستاورد زیبا و لذت بخشی بدست می آوری ! - ضمنا تاریک ترین ساعات شب ! نزدیکترین زمان به طلوع خورشید است ! امیدوار باشیم به طلوع خورشید خداوندی !

برخیز که عاشقان به شب راز کنند

گــرد در و بام دوست ، پرواز کننـد !

هر جا که دری بود به شب در بنـدند

الا در دوست را کـه شب باز کننـد !

          دوستان خوش قلب ، اگر به چشمه رحمت الهی دسترسی پیدا کردید ، یادتان باشد که اینجا کسی درمانده و تشنه رحمت و کرم خداوندی است !

از همگی التماس دعا دارم

/ 6 نظر / 36 بازدید
علي فولادي

سلام استاد واقعا عكسهاي جالبي گذاشتيد من اهل روستاي كرمشاهلو هستم اگر امكان داشته باشه عكسهاي بيشتر بزاريد از روستاي ما راستي ما يه سايت داريم به ادرسhttp://arshagnews.irبا اجازه اتون ازعكسهاي شمااستفاده نموديم ولي باز اگر امكانش باشه عكسهاي بيشتري بزاريد

گلفام

چه شود ای گل نرگس، با تو دیدار کنم/ جان و اهل و هستی ام، بر تو گرفتار کنم روزه ی هجر تو از پای بینداخت مرا /کی شود با رطب وصل تو افطار کنم... التماس دعا

پژمان

سلام حسین جان عزیز امیدوارم طاعات شما هم مورد قبول حق واقع گردد. هر روز به وبلاگتون سر می زنم . دیر به دیر آپ میشوید. دلمون براتون تنگ میشه. شاد و سلامت باشی. التماس دعا

محمد وحیدی

کاش در اين رمضان لايق ديدار شويم. *** سحري با نظر لطف تو بيدارشويم به عاصيان وعده ي رحمت رسيد ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده برايتان آرزومندم به غضنفرميگن پاشو سحره. ميگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ ميزنم [لبخند]

فولادي كرمشاهلو

باسلام به حضور استاد ارجمندم آقاي جاوداني حاج قدرالله كه شما تو داستانتون بهش اشاره كرديددرواقع عموي بنده ميشن ولي متاسفانه من اصلا ايشون نديديم .آقا شيرين وآدي شيرين بابايي كه دو برادر هستن چندين ساله باهم قهرشدن وحسابي پير شدن البته آدشيرين نصف بينايشيو از دست داده .رضا خان كه زماني براي خود بو بيايي داشت درحال حاضر زمين گيره شده اتفاقا دو روز پيش ديدمش نوه اش تهران تو آتيش سوزي فوت شده بودتوقبرستان ديدمش.شكور تقريبا ده سال به مرگ طبيعي دار فاني رو وداع گفت.اسم پسر رضا خان بگي ميتونم بگم كدومشه احتمالا شما ناصربگيداگه منظورتون ناصر باشه كه كل زندگيشو به معتاد بودنش باخت سال 55دپيلم تجربي گرفت وضعش توپ شد ولي بخاطراعتبادوقمار زندگيش از هم پاشيد راستي زكي هم چندسال پيش بخاطر گزش زنبورعسل فوت شد.

فولادي

استاد من از خيلي ها پرس جو كردم وخيلي ها شما رو شناختن واتفاقا بعد از چندسال خيلي ها مشتاق ديدار شما هستن واميد آن را داريم بعدماه رمضون حداقل يه سري بياين كه واقعا خوشحال ميشم اتفاقا ديشب با شوهر خاله ام در موردشما حرفيدم ايشون يكي از شاگردهها شما بود وشما تو زكي لو هم تدريس نموديد اسمش موسي جدي بود بلاخره استاد جان ختم كلامم اينه منت گذاشته وبعدازچندين سال دوباره حداقل براي چندساعت هم كه شده به روستاي ما تشريف بياريد البته ديگه اون روستاي قديمي نيست حداقل امكانات رفاهي ازقبيل آب-برق-گاز-تلفن و...تو روستا هست ولي باز كساني هستن كه مشتاق ديدار شماباشند.راستي اگه شما تشريف بيارين من با باشگاه خبرنگار جوانان نيز هماهنگ نمودم كه حداقل يه گزارش دراين خصوص از روستا ما وشما تهيه نمايند راستي ادامه داستان شما كجا موند پس[ناراحت]