روزی بود و روزگاری . . . بازخوانی خاطرات دور . . . قسمت دوم

         با کمک اهالی خونگرم و صمیمی بالاخره مدرسه را تا حدودی سرو سامان دادیم و بچه های معصوم را آنجا جمع کردیم و یکی از اتاق ها هم محل سکونت و زندگی من شد که به همان هم قانع بودم و توقع زیادی نداشتم .

          البته قبل از ساختن این مدرسه من در منزل آقای حاج قدیراله که مرد خیلی مهربانی بود ساکن بودم ، با گذشت زمان مسجد نیز باز سازی و مرمت شده و هرکاری که از دستم بر می آمد انجام دادم و البته تشویق و قدردانی اهالی باعث دلگرمی بیشتر من می شد :

          علاوه بر تدریس بچه ها ، کلاسی هم برای بزرگسالان گذاشتم که امروزه نهضت سواد آموزی گفته می شود ولی آن موقع اسمش ( پیکار با بی سوادی ) بود ، اهالی هم با علاقه در این کلاس ها شرکت میکردند .

          بگذارید مطلب جالبی را در مورد کلاس بزرگسالان برایتان بگویم ، یکی از سواد آموزان بزرگسال ما جوانی بود بنام ( آدی شیرین ) این شخص یک هفته بطور مرتب سر کلاس حاضر شد ولی بعد یکدفعه غیبش زد ! دو هفته بعد اورا در یکی از کوچه های روستا دیدم و گفتم آدی شیرین ، چرا بکلاس نمی آیی پسر حیف است این موقعیت را از دست بدهی ! جناب آدی شیرین با یک قیافه پروفسور مابانه و حق بجانب برگشت و گفت که : آقای مدیر ، شما بچه شهری هستی و قانون روستا را نمی دانی ! در اینجا همه کار ها بر اساس برادری تقسیم می شود ، مثلا وقتی که من یک هفته زراعت و یا باغ را آبیاری میکنم هفته بعد نوبت برادرم ( آقا شیرین ) است که این کار را انجام دهد !( آقاشیرین برادر آدی شیرین بود ) حالا من یک هفته به کلاس آمده ام و هفته بعد می بایستی آقا شیرین به کلاس می آمد ! و اگر نیامده ، شما باید ایشان را غایب حساب کنید نه من را !!

          با این استدلال قوی و منطقی ! من دیگر چیزی برای گفتن به آدی شیرین نداشتم !

          من حالا با مردم جوشیده بودم و عضوی از این مردم به حساب می آمدم ، تصاویر زیر مربوط به یک مراسم عروسی در روستای زکی لو که خیلی نزدیک به کرمشاهلو بود گرفته شده است :

 

ببخشید هم خودم خسته شدم و هم شما خواننده عزیز را خسته کردم ! بقیه در قسمت بعد !

/ 22 نظر / 119 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

سلام اون زمونها نماینده اموزش و ÷رورش گرمی ازطرف مشگین شهر آقای محرم زاده بود

علیرضا اشرفی

[لبخند]با سلام من نوه مشهدی ارشد هستم. با دیدن عکسهایی که متعلق به زادگاه اجداد من است. دیدن عکس پدر بزرگم، عمه وعمویم آنهم در سالهای دور برایم خیلی جالب بود. خسته نباشید وهميشه در تمام مراحل زندگی موفق باشید.

علیرضا اشرفی

آقای شهبازی بجز حاجی رضا خان، ارشد هم زنده است. ما بقی خدا بیامرزد.

علیرضا اشرفی

آقای جاودانی کرمشاهلو 1و3اگر دارید لطفاً زحمت انراهم بکشید.

غلامحسن مهدوي

استاد عزيز خيلي خوب وجذاب بود هميشه سر حال سلامت باشي

eslami

با سلام و خسته نباشید و ممنون از ز حماتی که کشیده اید بابت تجدید خاطرات گذشتمان.من نوه حاج رضاخان هستم.من این عکسارو ذخیره کردم که روزی به روستارفتم به پدربزرگم نشان بدهم.

eslami

جناب آقای جاودانی این خاطرات ادامه ندارن؟برایم این خاطرات خیلی جالب و خواندنی است

فتحي

عرض سلام ،ادب و احترام دارم محضر استاد عزيز جاوادني ارجمند و مهربان استاد عزيز واقعاً خاطرات عالي سرشار از صميميت و صداقت و مهرباني است و مانند اسمتان مانا و جاوداني هستند حقير يراي اساتيد متعهد و دلسوز سرتعظيم فرود مي آورم و دست بوستان هستم اينكه بعد از حدود 50 سال خاطراتي از يك ده را با چنين صميميت بيان مي فرماييد كهگويي همين ديروز بوده و با اهالي روستا دهها سال زندگي كرده ايد و واين علاقه عجيب و دوطرفه واقعا محسوس است . اهالي نيز قدر ومنزلت جنابعالي را مي دانند و همواره ذكر خير شما وجود دارد اگر برايتان ميسر است تشريف بياوريد و تجديد خاطره فرماييد .

فتحي

پاينده و سلامت باشيد. انشالله

قاسم فتحی

با سلام خدمت استاد جاودانی و همه هم ولایتی های گرامی آقایان شهبازی ،فولادی، اشرفی و.... بنده نوه حاج ذکی اله هستم و واقعا با دیدن این سایت و مطالب و عکساش حال کردم!!دست شما درد نکنه.لطفا ادامه دار باشد تشکر